مدیر مسئول: حافظ موسوی

   صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS


 

■  درباره‌ی ما
■  شعر ایران
■  شعر جهان
■  جلسات ماهانه‌ی وازنا
■  پرونده‌ی شعر مهاجرت
■  شعر و ادبیات کهن
■  ترجمه‌ی شعر فارسی
■  اخبار و گزارش
■  کارگاه شعر کارنامه
■  کارگاه شعر سید علی صالحی
■  کارگاه شعر علی باباچاهی
■  کتاب‌های شعر و مجلات ادبی
■  نقد شعر
■  ویژه‌نامه
■  جمع‌خوانی شعر
■  گفت‌وگو
■  مقالات و مباحث نظری
■  یادداشت‌ها
■  ستون طنز
■  ترانه‌ی ایران و جهان
■  واژگان و مفاهيم ادبی
■  كتا‌‌‌ب‌خا‌نه‌ی الكترونيكی
■  معرفی وبلاگ‌های ادبی
■  آلبوم تصاوير
 
اینک فلسفه
 
خانه شاعران جهان
 
hopkinsclub
 
جن و پری
 
گالری مامک
 
مجله‌ی ادبی پیاده‌رو
 
مجله‌ی ادبی امضا
 
مجله‌ی ادبی دینگ‌دانگ
 
mindmotor
 
عروض
 
سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه؛ دانوش
 
 


پیوندهای شعر به ترتیب حروف الفبا


3panj
آستانه
ابوالفضل پاشا
اثر
احمد پوری
احمد شاملو
آرش نصرت‌اللهی
ادبکده
ادبیات امروز ایران
ادبیات فارسی
ادبیات و فرهنگ
اسماعيل خويي
اسماعیل یوردشاهیان
امضا
امیر مهدی حقیقت
انجمن قلم ايران
باباچاهی
باغ در باغ
بلوط
بنیاد گلشیری
بهزاد خواجات
بیژن الهی
پاراگراف
پایاب
پرویز اسلام‌پور
پروین سلاجقه
پیاده‌رو
تادانه
تازه‌‌های ادبی
جازما
جایزه‌ی ادبی
جرجیس
جشنواره‌ی شعر صلح
جغد
جغد مینروا
جن و پری
حافظ موسوی
حامد رحمتی
حامیم
حفره
حمیدرضا آتش‌ بر آب
خانه شاعران
خانه شاعران جهان
خانه فرهنگ گیلان
خانه کتاب
خانه هنرمندان
خبرنگار
خزه
خوانش
داریوش آشوری
دانوش
دفتر شعر جوان
دوات
دومینو
دیباچه
دینگ دانگ
رضا براهنی
رسول رخشا
رندان
رونا
رویانز
سخن
سخنوران پارسی
سرخط
سعید سعیدپور
سمرقند
سوشلیفا
سهراب سپهری
سیاه‌کمدی
سیب گاززده
سید علی صالحی
سیروس رادمنش
شاعران فارسی گوی
شعر
شعر اسپانیایی
شعر ايلام
شعر نو
شمس لنگرودی
شهاب مقربین
شیون فومنی
صدای مستقل ادبیات ایران
صحنه‌ها
عادل بیان‌گرد جوان
عباس صفاری
عروض
عصر آدینه
عصرنو
علی باباچاهی
علی‌رضا پنجه‌ای
علی عبدالرضائی
علی قنبری
علی‌شاه مولوی
غزل امروز
فرشته مولوی
فروغ
فرهاد مرادی
فریدون مشیری
فیروزه
قفسه
کارگاه
کارون
كافه تيتر
کافه داستان
كانون ادبيات ايران
کانون نویسندگان
کانون وبلاگ‌های ادبی
كتاب شعر
کتاب هفته
کتایون ریزخراتی
کزاز
کلاغ
گاف
گروس عبدالملکیان
لوح
مارال
مانا آقایی
ماندگار
مانيفست
مایند موتور
ماه مگ
مجله‌ی ارمغان فرهنگی ماه
مجله‌ی شعر
محسن عمادی
محمد آزرم
محمد علي اسلامي ندوشن
محمد علی بهمنی
محمود فلکی
محمود کیانوش
مدیا کاشیگر
مریم آموسا
مطرود
مظاهر شهامت
مولانا نيوز
منصور بنی‌مجیدی
م.مؤید
موج ناب/شعر حجم
مهتاب کرانشه
مهدی عاطف‌راد
مهرنوش قربانعلی
میثم ریاحی
نصور - آرشیو مقالات فارسی
نوشتا
واژه
والس
وضعیت
ولادیمیر هولان
هرمز علی‌پور
هرات
هشتاد
هفت سنگ
هفتان
هوشنگ چالنگی
هومن قاپچی
هیجار
یدالله رؤیایی



شاعرانی که مایلند کتابهای آنها ( تالیف و یا ترجمه ) در سایت معرفی شود یک نسخه از کار را به آدرس کارنامه ارسال نمایند . آدرس کارنامه : خیابان وحید دستگردی - خیابان فرید افشار - کوچه ی نور - پلاک 24 - موسسه ی کارنامه - تلفن 22228243 / تلفکس: 2279646






تعداد عناوين: 490    فهرست به ترتيب تازگی     فهرست به ترتيب الفبايی

شعر «نجات دهنده»
آناهيتا رضايي
باید برف شده باشم
که بوی تناسخ را در سفیدی خامه حس نکردم
مطلب کامل

شعر «لبخند تلخ»
مهرداد شهابي
کاش می‌شد
در یک مناظره
یا یک مشاعره بمیرم
نه در امتداد خیابانی مجهول
و غرق در خون
مطلب کامل

يك شعر
طاهره باقري
دو چشم ميشی غمگين هزار سال گذشت
پياده‌روها لبريز ِ او نيامد... بعد
«- گمون... نه! حتم به روحُم يه شو تجاوز شد»
و فكر می‌كند آن زن كه بار دارد بعد
مطلب کامل

يك شعر
شهرام غلامي
و تاريخ پيرانه‌سر
به ريش‌خند ايستاده بود.
ترازویی در دست
مطلب کامل

چهار هايكو
فرشته پناهي
گودال گور
پر و خالی
از سایه ی عابران
مطلب کامل

يك شعر
سارا بهرام زاده
مجسمه اي سر بندر بريده بودند
پياله پياله شب جشن بوسه هامان را سرريز مي شد...
بشارت مي دادند ديوانگي ات را دختر
آبشاري از پاهايت مي ريخت
دلفين ها چشم هايت را شناور شدند
مطلب کامل

يك شعر
احسان مرداسي
نمی توانم دست های نیمه کاره ام را
توی جیب سوراخم کنم
آنوقت با ژست سیاسی
پای مرض هایم امضا بزنم
مطلب کامل

سه شعر كوتاه
امير حسين رجب زاده
كارگران مشغول كار بودند
و پيچی را كه تو از آن می‌آیی
اضافه آوردند.
مطلب کامل

يك شعر
مسلم ناظمي
كور زاييده شدم انگار
كه چشم‌هايم را
از اسفنديار پيوند زدند
در همان بيت‌هايي
كه پدر كنار بخاري مي‌خواند
مطلب کامل

چهار شعر كوتاه
سروش محبوب يگانه
اتفاق صبح جدیدی نیست
من تکرار می شوم یک دو!
سه چهار!
تا شمالی ترین خاطره ها
از فنس های دور و برم
مطلب کامل

شعر «خون گريه »
علي اسداللهي
تنها گلوله می تواند
از آن‌همه آرزو بگذرد
و سالها بعد در خاطراتت تیر بکشد:
مطلب کامل

شعر «لنتامنته»
سجاد گودرزي
برگردیم به قبل از سیگار مشترک
به ذهن تو در پشت در
که موکولم نکرده‌بودی به بعد
به...
مطلب کامل

يك شعر
داوود ملكي
اصلن به عقب برگردیم
نفت ملی شد!
اما آبادان به بشکه‌ها پناه آورد
مطلب کامل

يك شعر
رويا زرين
سرد است سنگ
و تاریکی از همه جا فرو می افتد
مثل پلک های هلاک
درآرزوی پرنده شدن
مطلب کامل

«كوله پشتي» و «مردم مهر ماه»
مسعود احمدي
برادرم هم
نه از جمیله الجزایری حرف می‌زند
نه از میدان تیان من و نه از امثال چگوارا
و حالا همه سر می‌جنبانند حتا پسرم
مطلب کامل

شعري براي منصور خاكسار
مجيد نفيسي
پس از شام
در کنارت نخواهم نشست
تا به عادت بیست ساله
دیوان شاعران را بگشایی
و پس از مولای روم و شیخ شیراز
دهقان توس و حکیم گنجه از حجت خراسان بخوانی
و میان من و خود
با آن تبعیدی به یُمگان نشسته
رد پایی بیابی
مطلب کامل

یک شعر
ثنا نصاری
خودم را در بیمارستان‌های شهر به خواب می‌زنم
و با صدای سفید ملحفه‌ها و پرده‌ها و پرستارها گرم می‌شوم
زرد
یرقان می‌شوم
مطلب کامل

دو شعر
رسول پیره
- «بهار با گلی کوچک»
- «کم‌حوصله»
مطلب کامل

یک شعر
مهسا بیاتی
می‌گردد امشب زمین
بر مدار چرخش ۲ رقاص
که شوقشان آفتاب را
از پشت ماه بیرون می‌کشد
مطلب کامل

دو شعر
عطاالله آشتیانی
عجبا
پس از سال‌ها
دور آزادی نرده کشیدند تا تعمیرش کنند.

یک شعر
حامد رحمتی
از تابوتی كه ماه
در آن زنده‌به‌گور شد
از میخ‌های زنگ‌زده‌اش
خون می‌چكد
مطلب کامل

شعر «در حالی که هنوز هم ایرانم»
حسن همایون
در حالی که هنوز ایرانم چادر می‌پوشم به خرازی می‌روم
نخ‌هایی از آبی سرخ سیاه ُ سبز می‌خرم
گره‌گره در فکر فرو رفتن سوزنم
به خیال در آمدن رنگ وُ ترکیب دلخواه پیرهن‌ام کوک می‌زنم
مطلب کامل

شعر «چون عنکبوتی شکسته»
سهراب رحیمی
و می‌دانیم
کفن‌های روز تنگ است
و خاک
ترانه‌ی دوباره‌ی مرگ است
مطلب کامل

چهار شعر
علیرضا آبیز
دعوت شده‌ام به جشن عروسی در دشت بهشت
Does it mean anything to you?
دعوت شده‌ام به جشن عروسی در هتل اوین
Does it mean anything to you?
مطلب کامل

شعر «مر ا به آ هنگ شعبده بیدار کن»
محمود معتقدی
این خانه/ هزار پنجره دارد
هزار حافظه دریا و
مشتی گشوده از یادت
مرا به آهنگ شعبده/ بیدار کن
مطلب کامل

دو شعر
اسماعیل یوردشاهیان اورمیا
هی های
آواز مرا بشنويد
سينه‌ام شکافته
پاره دل‌ام را ببينيد
آن نازنين ديگر حرفی نمی‌گوید
مطلب کامل

شعر «زبان»
آزیتا قهرمان
مرگ روی کاشی‌های لیز
دست خونی‌اش را به گلوی تو می‌گرفت
تا نیفتد
مطلب کامل

شعر «گاهی به شکلِ کهن سال ِ مرگ»
سیدعلی صالحی
تو
دل و دیده‌ی دریا پَرَست ِ مرا از تخیل تشنگی ربوده‌ای.
حیرت‌آور نیست
عشق گاهی به شکلِ دوست می‌آید
عشق گاهی به شکلِ ... زبان‌ام لال!
مطلب کامل

شعر «گفتاری در زیبائی‌شناسی»
علی ثباتی
هنر چیز تازه‌ای نیست
کهنه هم نیست
پیچ و تاب خوردن فکر است
لای بوته‌های تمشک
مطلب کامل

یک شعر
سهیل نصرتی
من به آن روزی فکر می‌کنم
که آستین‌هایم را بالا زده‌ام
و به موهای پایین آمده‌ات دست تعارف می‌کنم
تا هیچ‌وقت از بلندی آن‌ها
دست نکشیده کوتاه نیایم
مطلب کامل

یک شعر
علی سپاسی
در باور ما جوانه‌ها باغ از توست
شادیم به این داغ، که این داغ از توست
در باد اگر چه بیدها می‌لرزند
سروی تو که حیثیت این باغ از توست
مطلب کامل

دو شعر
محمد بیاتی
در گلویم قفلی پنهان است
و هر دوی شما کلیدش را دارید
یکی از شما
کلید را در گلویم می‌چرخاند
مطلب کامل

دو شعر
حمیدرضا اکبری شروه
من چشم‌هایت را نمی‌بندم
تا مثل جنگ از کلمات حرف می‌کشی
مانند مردی که نگاه ندارد و کتاب می‌خواند
مطلب کامل

یک شعر
عابد اسماعیلی
حشرات موذی دور دماغ‌ات لای موهات
گول هیچ جانوری را نخورده
علی‌الخصوص آن‌هایی که توی آینه نیستند و هستند
مطلب کامل

شعر «برگ‌های بی‌عشوه‌ی ختمی»
سعدی گل‌بیانی
استخاره می‌کنم مرد!
گفت و چادرنماز گلدارش از کمرگاه هشتی
سر خورد پایین
و من اندام سنت این شهر را دیدم
مطلب کامل

دو شعر
ناهید عرجونی
چند بار مرد شده‌ای
به مرگ فکر کرده‌ای
چند بار به من
به پیراهن‌ام که نباشد
مطلب کامل

یک شعر
محمود معتقدی
نگاه کن
بر شانه‌های قلب تو می‌رویم
با چشم خاورانی سبز و
بر صف تشنگانی از همین باران
مطلب کامل

یک شعر
داوود مالکی
گورستان
دهن دره‌ی زمینی‌ست
که از تحقیر آسمان به ستوه آمده
مطلب کامل

یک شعر
علیرضا نوری
نه!
این عادلانه نیست
..
..
کم‌تر پلک بزن من شناگر خوبی نیستم
و کم‌تر سکوت کن خشکی به این سمت نمی‌آید.
مطلب کامل

یک شعر
حسن ملایی
کاش زمان پس پسکی برود
برسد به چیزی شبیه «دوباره»
«دوباره» آدم شود
دست و پا و سر شود
با ریشی انبوه، بودا شود «دوباره»
مطلب کامل

دو شعر
مینا رضایی‌فرخ
بر کدامین قطب گسترده‌ایم
که این سی‌ ساله شب را آفتابی نیست؟!
شب‌های بی‌پایان
صف‌های بی‌پایان
و نوبتی که همواره از آن دیگران است.
مطلب کامل

سه شعر
مهران چهرازی
خورشید
با کاپشنی ضخیم
کنار پیاده‌رویی ایستاده
و آتشی به پا کرده است
مطلب کامل

سه شعر کوتاه
داریوش خطیر
پسر قصه گفت
دختر باور کرد
کودک سر راه ماند
مطلب کامل

چند شعر
علی صالحی بافقی
مُدام می‌ترسم از این اشیاء
همین دو صندلیِ روبه‌رویِ هم
آن دو فنجان
این زیرسیگاریِ بدبو حتّی
مطلب کامل

یک شعر
مهرناز قربانعلی
چیزی در تنور گر گرفته
بوی وصیت‌نامه‌ی سوخته روی کنجدها می‌نشیند
سنگ‌های نان مثل سنگ مزار زود سرد می‌شود
مطلب کامل

یک شعر
مینا دُرعلی
قلاب‌های نگاه‌ام
آب روی آب را می‌برد
تا نیل نگاه
بی آینه‌ام کند!
مطلب کامل

یک شعر
شهین منصوری
درخت خانه‌ی ما
بر شاخه‌هایش دخیل می‌بست
هر روز
با رشته‌پاره‌هایی از تن‌هایمان
مطلب کامل

یک شعر
سهیل نصرتی
من به آن روزی فکر می‌کنم
که آستین‌هایم را بالا زده‌ام
و به موهای پایین آمده‌ات دست تعارف می‌کنم
تا هیچ وقت از بلندی آن‌ها
دست نکشیده کوتاه نیایم
مطلب کامل

شعر «اینجا ایران است!»
کیانوش کشوری
شب
خدای مقرنس اندوهگین
تابوتی گرفته بر دوش/ سیاه پوشیده، سپیده نشان می‌دهد
مطلب کامل

شعر «میان پنجره در هیچ»
محمد شمس جعفری
لباس‌ات اندازه‌ی عمرم نیست
سنگی در خواب‌ام پرت می‌كنی
تا بیداری كنار قدم‌های آینه
ترک بردارد...
مطلب کامل

دو شعر کوتاه
حامد بشارتی
باید می‌نوشتم دوستت دارم
در انتهای کاغذی که نوشتم
کلید خانه در کفش‌های کهنه‌ی من است
مطلب کامل

«غزل»ی چاپ‌نشده - از مجموعه‌ی در دست چاپ «غزل‌ها؛ الفاظ سپید را هنوز می‌بینم»
آنیما
"اسب، گرفتار روزهای توست". و سبدهای چوبی را زنان با انگور
گوارا کنند، در خسوف زلف‌های خیس، و ایوان تابان ابرو
مراد گفت: " سرو، آغشته بر قد توست" و صحرا را مادیان‌ها درنوردیدند.
(اکنون! خورشید از کرانه برآید، و هیزم ارغوان کند بر شبان ابرو)
مطلب کامل

غزل «واگشتن‌‌اش را دوست دارم» از سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی
مکتب به مسند وانهشتن
از بهره‌‌ی دنیا گذشتن
درخورْد ِ هر بی‌دست‌وپا نیست
آن‌کس که این شد قهرمان بود
مطلب کامل

شعر «من در کالگری* کسی را دارم»
مجید نفیسی
ما شب‌‌ها به حیاط می‌‌رفتیم
تا صدای گلوله‌‌ها را بشنویم
و صبح‌‌ها پشت درهای بسته
به صدای تکه‌‌تکه شدن خود گوش می‌‌دادیم
مطلب کامل

چهار شعر - به نقل از نگاه نو شماره‌ی ۸۲
مسعود احمدی
شعرهای:
- «در کوله‌ی فرشته‌ها»
- «ای متولد دو سه دهه‌ی اخیر!»
- «تا پنج عصر تا ده شب»
- «چشم و نگاه ندا»
مطلب کامل

شعر «سیمرغ و پتوی خاکستری»
رؤیا زرین
زمین از کودکی‌اش گذشته است
فرود بیا از افسانه‌ها و این‌جا بایست
و جادوی خاک را ببین
ببین خیابانی را که بلندتر است از موهای مادرم
مطلب کامل

دو شعر
مانا آقایی
مردان همه در تاریکی
به خانه‌ی من آمدند
و بی‌آن‌که در بزنند
وارد شدند
مطلب کامل

شعر «گل‌های پسته»
سوری احمدلو
پاییز از آستر لحاف‌
پا پس می‌کشد
و باد
پاکتی سیب شمیران را
در پاشویه ولو می‌کند
مطلب کامل

دو شعر کوتاه
آرزو مختاریان
بالای سر کاج‌‏های سیاه
مهتاب
تابیده بود و بزرگ و تمام و
چرخیده بود.
مطلب کامل

شعر «سربازها – سپيدارها»
حسن همایون
سپیدی پرده‌ها که به هم می‌خورد اتاق بهم می‌ریخت
اشیاء از صدایی به صدایی دیگر فقط شنیده می‌شدند که هستند
انگار زنی بخواهد از راه شنیدن وجود دیگری را احساس کند
چشمان‌اش را بسته سرش را در بالش فرو برده هق‌ هق هق می‌شنودم
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
میثم مصباح
صورت‌ام سبزه است وُ
دل‌ام دریا!
جزیره‌ی کوچکِ آبادی هستم
اگر همین حوالی غرق شوی!
مطلب کامل

شعر «می‌شد که بشکفد»
نصرت‌الله مسعودی
تو اگر تفسیر ماه را
وقتی به خواب نیلوفر می‌تابد، فهمیده بودی
خواب ازچشمان‌ات می‌پرید به‌گاهی
که دیوار
در دیده‌ی آن همه «رند عالم» سوز
آوار گشته است.
مطلب کامل

دو شعر
حافظ عظیمی
شنبه وقتی شنبه است
که پاشیدن یک مشت قبض آب تأخیری به صورت‌ات
خواب‌ات را دست به سر نکند
از ته‌مانده‌های ریش آینه
چیزی نمانده باشد
برای پاک کردن
مطلب کامل

شعر «معرکه»
بابک خوشجان
انگار طناب رخت آویزی سمت راست کله‌ام
انگار لِنگ لِنگ مرد حلّاجی سمت چپ کله‌ام
وسط حیات هم
مادر پاچه‌­هایش را بالا زده
دارد مرا توی تشت آب چرک لگد می­‌کند
مطلب کامل

یک شعر کوتاه
مسلم ناظمی
هر روز در جوی‌های شهر
خوشبختی‌های سقط شده جاری می‌شوند
در ميدانی كه یک شاعر سنگی دارد
مطلب کامل

هم‌گویی با علی باباچاهی
مسعود فرح
چه می‌شود کرد
این‌که دست ِ خودش نیست
تا خواب ِ بلندی را می‌بیند
سرش گیج می‌رود و
از خواب می‌پرد و
دست و دهان‌اش برای خودِشان راه می‌افتند و
پَتََرات و توپ و تشر و مشت
مطلب کامل

شعر «به دریای من بریز»
ارسلان باقری
ماهی لب‌هات را می‌گویم
بی‌هراس غرق شدن
زیبائیت را پخش آب‌هایم کن
بگذار ماهی‌ها زیر پوست‌ام عشق‌بازی کنند
مطلب کامل

یک غزل
طاهره باقری
می‌‌بینی‌‌ام به هیأت فنجان لب‌‌پریده‌‌ای
با بوسه‌‌ی جذامی‌‌ات لب‌‌هام را جویده‌‌ای
پنجول می‌‌كشی به من بر چار میخ مانده‌‌ام
با بال‌‌های زخمی گنجشک ورپریده‌‌ای
مطلب کامل

دو شعر
علی‌رضا عباسی
هر روز
دختری از ستون‌ها بالا می‌رود
و موهای بافته‌اش را به آتش می‌دهد
تا ارتباط بندها روشن بماند
و پروانه‌ای از متن خارج شود.
مطلب کامل

شعر « وقتی که ...»
علی قنبری
وقتی که سراسیمه می‌رسم به یه شاعر، با یه زاویه‌ی دید مزخرف، که انگار نمی‌خواد ازم یه عکس تاپ بندازه، فقط می‌خواد یه استعاره بسازه، وقتی که وقتی نمانده و، وقتی که وقتی نمانده و، وقتی که وقتی نمانده، نگو، نگو تَبَت یدا ندا وَتب.
مطلب کامل

شعر «تک‌گویی»
زهرا نی‌چین
کاربن می‌‌گذارم روی دهان‌ام
کربن هم پس نمی‌‌دهد
كه صدایم را بشنوی
مطلب کامل

شعر «تمی در استحاله‌‌ی آیا»
سهند آقایی
عقربه در باران از ساعت ایستاده و شیرجه
نرفتم
گفتم که دانه‌‌دانه بگردم جایِ پاهایِ تو را تا قاف
به خواب انداخته بودی‌‌ام آیا!
مطلب کامل

دو شعر کوتاه
رضا مرتضوی
معجزه یعنی
کسی برای کشتنت می‌آید
و تو خانه نیستی.
مطلب کامل

چند گلکاریکلماتور
عباس گلکار
عباس گلکار که کاریکلماتور می‌نویسد سعی دارد در همین قالب دست به نوآوری‌‌هایی بزند و کم و بیش موفق است. او گاهی کاریکلماتورهایش را به صورت شعر در می‌آورد. من تصور می‌کنم او ظرفیت‌های بیش‌تری برای نوآوری داشته باشد.
عمران صلاحی - ماهنامه گل آقا (ویژه نوروز ۸۳)
مطلب کامل

قسمت اول ِ شعر بلند «کرانه در آغوش»
بردیا یادگاری
من پشت تریبون می‌روم و روشنایی را روز و تاریکی را شب می‌نامم
برادرم از صدای آمبولانس و دخترها و غده‌ها می‌ترسد
او راهنمایی‌تان می‌کند و بچه‌ها با عینک‌‌های درشت‌شان آواز می‌خوانند
این‌جا دختر رنگ‌پریده به مناسبت چهلمین سال تولد مادرش
یک پدر جایزه گرفت و شب روی تخت‌اش خوابید
مطلب کامل

شعر «تانگو در اوین»
آزاده دواچی
تنها کلمات‌اند
که از درک ناتمام شمعدانی‌ها می‌گذرند
باید برقصی،
تا پرده‌ی آخر،
تا وقتی که کسی بگوید کات
مطلب کامل

شعر «شهر من تهران»
عطیه عطارزاده
من از شب قدر کمی کوچک‌ترم
دست‌هام ولی به جایی نمی‌رسد
دادگاه‌ها به جنازه‌ام بسته‌اند
و پزشکی قانونی نام مرا با پاک‌کن ته مدادش پاک کرده است
من هیچ جا نیستم
به جز فاضلاب‌های خشک شهر گریانم
مطلب کامل

دو شعر
آرش نصرت‌اللهی
پرواز کن
حالا سرزمین من
پرنده‌ای‌ست
می‌خیزد و می‌افتد و می‌خیزد و
زخم‌هایش را خاک می‌گیرد!
مطلب کامل

سه شعر
احمد صوفی
دست‌های مه‌آلود
و گونه‌های تهی‌شده‌ام
گورهای تاریک‌اند.
مطلب کامل

یک شعر
شهین منصوری
این کوسه ماهی نحیف
نقاش ماهری‌ست
که دریا را
به آب داد و
قایق ما را
به باد
مطلب کامل

دو شعر
میخوش ولی‌زاده
نزدیک‌تر که آمدی
قدمان از هم فقط کمی بلندتر بود
فاصله‌ای که تو آن را
با کفش پاشنه بلندت پر می‌کردی،
من با سر بزیری‌ام.
مطلب کامل

«تنهایی‌ام را در آینه خالی می‌کنم»
حبیب شوکتی
با چراغ روشن می‌شوم
کنار برف دراز می‌کشم
تنهایی‌ام را در آینه خالی می‌کنم
پاییز را سبز می‌بینم
کویر را آب می‌دهم
مطلب کامل

«هرکجا که خون»
علی اسداللهی
هر کجای اين کره‌ی آبی
چند قطره خون تنوع است!
زمین را بچرخان
و هر کجا که خواستی انگشت فاتحه‌ات را بگذار...
مطلب کامل

یک غزل
طاهره باقری
به سیم آخر می‌زند لكاته یعنی: ‹‹من
چشم همه نامردها را كرده‌ام روشن››
تن می‌دهد تنها نباشد –ها تن ِ تن‌ها–
تن تن ت َ تن تن می‌دراند هر چه پیراهن
مطلب کامل

دو شعر
داوود مالکی
در من
به تکرار رسیده
صدای زنی خوابگرد
که انگشت‌هایش را جویده
و خواب‌اش
به قصه‌های شهرزاد تن نمی‌دهد
مطلب کامل

یک شعر
علی بهرامی
پشت بعداز ظهر چشمان تو خوابم برده است
دعوتم كن عصرها با چای داغی كه مرا...
هیچ كس جز تو كبوتروار با من پر نزد
می‌برم روزی تو را با خود به باغی كه مرا...
مطلب کامل

سه شعر
محمود جوادیان
شعر
میهن من است
با خواهران همزادش:
شور موسیقی و
شکوه فلسفه
و نوشتن
زیست – جهان من
مطلب کامل

شعر «تهران دریاست»
بابک خوشجان
از فرودگاه باراخاس که بیرون آمدی
سرت را بالا بگیر
دست‌هایت را از جیب‌ات بیرون بیاور
می‌توانی نشان‌شان بدهی
انگشت‌های تو، دیگر جوهری نیست
مطلب کامل

شعر «کهریزک»
فرشته پناهی
این‌جا با کسی کاری ندارند
با من که نداشتند
پرسیدند: از کدام حزبی؟
گفتم: باد
مطلب کامل

شعر «پوست کلفتی همیشه بد نیست»
عباس گلستانی
خلاصه
این خواب به پهلوی راست شکست
و یکی هم پیدا نشد
که اصلاحم کند
مطلب کامل

یک چهارپاره
زیبا طاهریان
اسطوره‌ها یكی‌یكی از سردخانه‌ها
در نقش‌های تازه پدیدار می‌شوند
سهراب‌های معترض نسل سوخته
در خواب خلق باخته احضار می‌شوند
مطلب کامل

دو شعر
بهنام شفیعی
هر صبح
روی تمام موج‌های اف/ام دریا
می‌گوید:
روز به خیر آقای زندگی
مطلب کامل

سه شعر
سعید آرمات
من چرا قفلم
پاره های آجر با باز شدن در یخچال
به جای سبد سبزی به جای پارچ آب می ریزند بیرون
بعد از کلید انداختن پشت در
با اخبار جنگ چیزی در یخچال همیشه منفجر است
مطلب کامل

یک شعر
لیلا کردبچه
همين است
كه ديگر تعجب نمی‌كنم
اگر انگشت‌هايت بند كفش‌های تو را
در پاگرد خانه‌ات كه می‌بندند
در زندان باز كنند
يا مشت‌هايت آن را كه ديروز كشته‌اند
امروز با «زنده باد»يش جان دوباره ببخشند
مطلب کامل

دو شعر
کاوه سلطانی
بعضی آدم‌ها
داد می‎کشند
و برگ‌ها را پریشان می‎کنند
بعضی زن‌ها توی دامن جمع‌شان می‎کنند
مطلب کامل

دو شعر
الیاس علوی
می‌خواهم به تو فكر كنم
كه شیوع كرده‌ای در رگ‌هایم
چون ایدز در افریقا
افسردگی در غرب
مطلب کامل

دو شعر
یاور مهدی پور
در غیاب تو چهره‌ی من دلیر نیست
می‌خواهم در این اتاق گم شوم و مه که حالا نیست
دوباره حرف شود
وقتی شب درخشید دل‌ام بگذارد خودش را جای ساعت
و در اطراف تو فصل‌ها را شعر کند
مطلب کامل

یک شعر
حسن همایون
خیانتی پنهان بودی در دستان‌ام
همه‌ی آن سال‌ها همه‌ی آن سال‌ها
كه از پشت پرده‌ها با تو حرف می‌زدم!
از پرده‌های روانی تیمارستان
تا پرده‌های سیاه سیاه
مطلب کامل

دو شعر
علی اسداللهی
با همين دست‌ها
که از مچاله کردن تاريخ
مشت شده‌اند
هنوز می‌توانم
شکم آسمان را پاره کنم
مطلب کامل

یک شعر
علی فراهانی
خواب در خواب
به یکدیگر باز می‌گردیم،
و برای ماهی‌های در چشم
آب تازه می‌ریزیم.
مطلب کامل

یک شعر
جلال خسروی
از عمق خاک می‌آیند
گل‌ها
از تار و پود جمجمه‌ی انسان
مطلب کامل

«كركس‌ها»
حمید شکارسری
صبر كركس‌ها
هميشه از مرگ
بيشتر است...
مطلب کامل

یک شعر
مینا دُرعلی
وقتی که از روزنه‌ی دیوار کوب
دنیا را وسیع‌تر می‌بینی
شک می‌کند نگاه‌ات به دیدن‌ات
و چشمهایت به دنیا!
مطلب کامل

یک شعر
مریم حیدری
امشب که تمام می‌شود
و فرو رفته‌ایم در ماسه و آب
رفته بودم برایت آب بیاورم
که از یاد می‌بری
من را
مطلب کامل

یک شعر
حامد رحمتی
با گام‌های لرزان
قدم می‌گذارم ... به خواب ِ این جنگل
مثل باد پائیزی
روی برگ‌ها می‌وزم
طوری که پرنده‌ای پر نزند
مطلب کامل

شعر «مرز» از گروس عبدالملکیان
گروس عبدالملکیان
دراز کشیده‌ام
زن‌ام شعری از جنگ می‌خواند
همین مانده بود
تانک‌ها به تخت‌خواب‌ام بیایند
مطلب کامل

یک شعر
سجاد گودرزی
باید با دو قالب صابون و
یک کیسه حنا
رد عزای عزیزان را محو کند
موج رادیوهاشان را بچرخاند
مطلب کامل

شعر «انار و شکوفه و زیتون»
ناهید کبیری - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
این باغ را که با میخ
به گوشه‌ی دیوار کوبیده‌اند
نقشه‌ی جغرافیای سرزمین من است
مطلب کامل

شعر «وطن چه بویی دارد»
محمود معتقدی - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
نگاه کن
چه خونی
از سمت گیسوان تو فواره می‌زند
تا خاطره‌های تابستانی و
پرنده‌ای که از خیابان‌های تو می‌نوشد
مطلب کامل

چند شعر
شمس لنگرودی - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی و از مجموعه شعر بیست و دو مرثیه در تیر ماه
حتماً سراسر شب صدامان می‌کردی
اما عزیز دل‌ام
زندگان که قادر نیستند
صدای تو را بشنوند.
مطلب کامل

شعر «امید»
سیدعلی صالحی - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
من به تو قول می‌دهم
بهارزایی هزار خرداد خوش‌خبر
از جان‌پناه امید و ستاره درپی است.
دندان بر جگر بگذار آهو...
مطلب کامل

شعر «علیه فراموشاندن»
حافظ موسوی
پاهای ورم‌کرده ‌را
بر کف سیمانی می‌سایم
لکه‌‌های خون را
از جداره ناخن‌ها بیرون می‌کشم
و چهره‌ی از یاد رفته‌ام را
در پیاله‌ای آب می‌نگرم
که در خاطره‌های من هست و
اکنون این‌جا نیست
مطلب کامل

دو شعر
علیشاه مولوی
شیشه‌ی بانک‌ها اتومبیل‌های دولتی
قنداق تفنگ‌ها پیشانی پاسبان‌ها
پل‌های پشت سر
و دل‌های عزیزانمان را شکسته‌ایم
مطلب کامل

شعر «به نقل از برج‌های خاموشی»
جواد مجایی - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
قدر ستاره‌های سرت را بدان!
آسیب زخم ستم نیست این
طنین فریاد‌های گران است
در سکوت دیرینه ستم‌پذیران
ستاره‌ها نمی‌گذارند بخوابی آسوده
مطلب کامل

شعر «چگونه می‌توانم گفت»
حسن فرازمند - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
کودتا کردند
کودتا کردند علیه من
واژه‌هایی که همیشه
زیر دست و پای من یک سر ولو بودند
مطلب کامل

شعر «دختر گل»
احمد‌رضا درویش - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
انگار در فاصله دو پلک
گل بود و لبخند و سه‌گاه تار
انگار نه انگار انگشت دخترک به نیش خار خراشیده بود
رقص بود و بغض و بهت در ماه وارونگی
فواره، هرم گرما را نشانه رفته بود.
مطلب کامل

شعر «تا ساعت ۲۵ و بعد از آن»
مسعود احمدی - به نقل از روزنامه‌ی اعتماد ملی
همین‌ها
که حالا سکوت را انکار کرده‌اند خیابان را پر از سرود
و جاری
رودی را که از رگ‌هاشان بیرون می‌زند می‌زند لبپر
SMS می‌فرستند
حتا
برای قربانیان همین چند سال پیش
مطلب کامل

«سه آیه‌ی مفقوده از انجیل به روایت سهراب»
دف بزنید!
سلامتی ِ نو‌گلان نشکفته
سلامتی ِ غنچه‌های در خاک خفته
کف بزنید!
هی...هلا...هی
تیر نعره‌هایتان را به هدف بزنید!
مطلب کامل

شعر «بوی آدمی‌زاد»
آذر کتابی
کسی که به شدت
سنگ‌ها را جدا می‌کند از نان داغ
هم، به بازی هفت سنگ
فکر می‌کند - شاید -
هم، به دیو قصه‌ای که خنده را
تبدیل می‌کند به سنگ.
مطلب کامل

شعر «اسب ها»
گروس عبدالملکیان
باز کن مشت‌ام را!
هرکجای تهران که دست می‌گذارم
درد می‌کند
هرکجای روز که بنشینم
شب است
مطلب کامل

شعر «سر گیجه»
فرزانه قوامی
جهان به پاره‌های پاره‌پاره‌ای تقسیم شد
و من با گزارشی کامل از خاک خودم برمی‌گردم
با وصله‌های دامن‌ام زندگی می‌کنم
رایگان نفس می‌کشم
عطرهای گران می‌خرم
و دل‌ام برای سربازان تعطیل و تنهایی می‌سوزد
مطلب کامل

دو شعر
رویا زرین
حالا پای همه‌مان وسط است
پای شما پای شعر
و پای چاقویی که قرار نبود ببرد
مطلب کامل

شعر «آن روز»
عباس گلستانی
هوا
که موضوع ساده‌ی زندگی‌ست
به‌راحتی از هر کسی می‌تواند
دریغ شود
و مرگ
در کم‌تر از یک دقیقه‌ی مزخرف
از غشاء نازک آئورت وارد شود
مطلب کامل

شعر «ندا»
اصلا‌ً قرار نبود
شانه‌های تو
بار پرسش‌های بی‌پایان فلسفه را
در کوچه‌های سربی تهران
به دوش بکشد
مطلب کامل

شعر «ابابیل در امیرآباد»
محسن بولحسنی
و شاهدم من
که فوج‌فوج ابابیل
آسمان تهران را سیاه کرده
و من
مثل دختری که رفته است هوا خوری
باد توی سینه‌ام می‌سوزد
مطلب کامل

شعر «هنوز»
سهند آقایی
رفته‌رفته به خاک می‌روی و هنوزمان از بنفشه کبود می‌ریزد
هنوزمان چشم‌ها
حباب لخته
سرمه‌سرمه حباب‌تر به در
از آب می‌چکد
مطلب کامل

یک شعر
نعمت باقری
در خبرها نیامده بود،
شب که می‌رسید تاریکی سوراخ بزرگی داشت،
که با هیچ ستاره‌ای پر نمی‌شد.
مطلب کامل

یک شعر از ناهید عرجونی
با اين دست‌ها نمی‌توان

دست داد



با اين چشم‌ها نمی‌شود نگران بود
مطلب کامل

یک شعر از سمیرآنیک نوروزی
تصویر... از شن‌ها شروع می‌شود
و از قایقی می‌گذرد
که تکه‌های ساحل را، از دریا پس می‌گیرد
مطلب کامل

شعر «بانو»
حمزه صالحی
حالا چه کسی خون این شهر را به سرم‌های سرد می‌ریزد
تو بگو
پودهای شال‌ام را به چند میدان مجروح بپیچم؟
چه کنم؟
مطلب کامل

یک شعر از علی عالی‌پور
به تو که فکر می‌کنم
مردان خشمگین پشت چراغ
بوق می‌زنند
فحش می‌دهند
تف می‌اندازند
مطلب کامل

یک شعر از سعید نوراللهی
به شعرهای خودم دعوت شدم
با سری تراشیده و
موهایی در باد
آمدم
مطلب کامل

یک شعر از مینا رضایی‌فرخ
ما گاهی خواب‌های خوب می‌بینیم:
شبی پر ستاره
و ما ‌که نمی‌ترسیم
و فروغ و شاملو را با صدایی بلند
در بزرگ‌ترین میدان شهر
فریاد می‌زنیم...
مطلب کامل

یک شعر از سعدی گلبیانی
همیشه هم به همین سادگی‌ها نیست
ما دل‌های گرفته‌ای داشتیم
به خیابان آمدیم و گریستیم
به خیابان آمدیم و دست‌های یک‌دیگر را فراموش کرده بودیم
به خاطر آوردیم
مطلب کامل

یک شعر از فروغ رخشا
من تکه‌تکه شدم
میان انگشت‌های رو به آسمان
میان زخمی‌هایی که آمبولانس می‌برد
میان مردگان
مطلب کامل

شعر «ندای شعر ایران» از ری‌را عباسی
حق ِ شعر گفتن ندارم
از شانه‌ام فرو می‌ریزند برگ‌ها
صدایی می‌آید
مطلب کامل

«اخبار امروز» از سوری احمدلو
صبحانه، قند پهلوی چای تلخ داریم
شکر تمام شده،
شهر خودش را هم می‌زند
روزنامه‌ی امروز، سینی صبحانه‌ای‌ست
با مربای شقایق و دُم خروس
مطلب کامل

بندهایی از یک شعر بلند – محسن عمادی
در زبان من
بر ترک هر دوچرخه‌ی هراسان
سه هزار کلمه‌ی مرده نشسته‌است
در زبان من
با پچ‌پچه اعتراف می‌کنند
با نجوا سیاه می‌پوشند
مطلب کامل

«گلوله بد است...»
شنوندگان عزیز!
این‌جا توفان است...
صدای ما را از اتحاد جماهیرِ ابر می‌شنوید
و می‌بخشید البته که طول‌موج‌های ما خونین است
مطلب کامل

«سکوت را حمل می‌کنم» از کتایون ریزخراتی
چراغ‌ها را می‌شمارم در مسیر رودخانه
لنگه کفش‌های رها شده را
انگار تو را جستجو می‌کنم

خیابانی را جستجو می‌کنم
که به قلب شهر باز شود
تا به همه‌ی کوچه‌ها خون برساند
مطلب کامل

دو شعر از اهورا گودرزی
اينترنت
موبايل
ماهواره
ديگر به درد نمی‌خورد
ما در ذهن خانه‌ها
دوباره به راديو پناه می‌بريم
مطلب کامل

شعر «شبی دیگر» از مرتضی ثقفیان
بر ایوان می‌ایستی
تا کلاغی سر برسد
روبه‌روی‌ات می‌نشیند، بال و پر می‌تکاند
و نوک می‌کوبد
به چتری شکسته، روی برف‌های گذرگاه
مطلب کامل

شعر «به خاطرآوردن آن، که گم شده‌است» از محمود داوودی
کجا بود آن سرود
که نخست بار شنيدم
دسته‌گلی به دست‌ام بود
دادم به اولين بشری که دیدم
مطلب کامل

شعر «میدان هفت تیر» از محمود کویر
بر آسمان میدان
هفت کلمه بود: از نقره
و هفت کبوتر: با دهانی پر از ماه.
مطلب کامل

شعر «با این همه» از میخوش ولی‌زاده
با این همه،
فقط من بودم که به خانه برگشتم
کبوتر دست آموزی که،
نامه‌ای با خود داشت.
مطلب کامل

شعر «غیر منتظره» از آنا شکراللهی
تا صبح
به اخبار پرنده‌ها گوش می‌دادم
جیک‌جیک‌های وحشتناکی هست
که به مراتب
از فلفل‌های آشپزخانه خون آلودترند
مطلب کامل

«چیز و ناچیز» از ح. م.
دیروز
بیست و پنجم خرداد
تهران
یک‌پارچه "چیز" شد
و زیر توده‌ی عظیم خس و خاشاک
"ناچیز" را سپرد به خاک
مطلب کامل

«چهار» از بهزاد خواجات
كوچه‌ها را نگه دار

من در خود نسلی می‌پزم

كه خيال دارد به جاده بريزد

شرقی شرقی
مطلب کامل

شعری از رحیم فروغی
باد
دست دریا را گرفته بود و می‌آورد
تا طرح اندام درهم‌تنیده‌مان را
از ماسه‌های ساحل صاف کند.
مطلب کامل

«زیبایی جهان» از مریم ترنج
با گیس‌های بریده هم می‌شود خوشبخت شد
این را مادر کف دست‌ام نوشت
وقتی رخت‌های سیاه‌اش را چنگ می‌زد
و می‌خندید
مطلب کامل

چهار شعر از حمیدرضا شکارسری
هزار سال هم طول بکشد
فرقی نمی‌کند
این چای باید دم بکشد!
بعد
به اندازه‌ی کافی فرصت دارم به صدای شیپور جناب اسرافیل گوش بدهم
مطلب کامل

«كتاب‌خانه‌ی ایا صوفیه؛ استانبول» از بهاره رضایی
كسی درآن تاريكی صدايم كرد
برگشتم
شمع كوچكی در مخزن روشن بود
خودم با چشم‌های خودم
ديدم
كه ماياكوفسكی به ماريا
كارت ويزيت تعارف می‌كرد...
مطلب کامل

شعری از محمود معتقدی
ما ه تلخ/ ما ه نو و/ همین حجله‌های مادرم
نه دیگر/ سطری به تیغه‌های جها ن و/
دست شعله‌ای به زبا ن تو/ در نمی‌رسد
مطلب کامل

شعری از محمود فریامنش
سر از كمين سنگ‌ها بر می‌دارم
اما به يادت باشد
بر تخته‌سنگی ايستاده كه می‌نشينی
موهايت در وزش آسمان شعله‌ور می‌شود.
مطلب کامل

پنج شعر کوتاه از اقبال معتضدی
بی‌وزن،‌ در مسيری تازه و سيال
به سمت فضايی روان
گام برمی‌دارم
شهری - هنوز طبيعی و زنده -
در برابر است
مطلب کامل

شعری از کبوتر ارشدی
فردا تکلیف درخت‌ها را روشن می‌کنم
یک پرده از کمال‌الملک
نیم پرده از جامه‌دران
ردی از گنجشک‌های صفوی
مطلب کامل

«مردم سنگ» از اسماعیل یوردشاهیان
هر روز با سنگ می‌گذرد
سنگ‌ها پرتاب می‌شوند
بر رخساره‌ی ماه
بر رخساره‌ی روز
و روز كوتاه می‌گذرد
مطلب کامل

«هفت سین و صحاری ِ سنگ» از نصرت‌الله مسعودی
چه خجالتی می‌کشم
از این جغرافیای بی‌باران
که دود دل‌تان در آن
حلقه‌حلقه
بر بازوان ِ بی‌کت‌ام پیچانده می‌شود
مطلب کامل

دو شعر از احمد‌رضا قایخلو
دایره‌های تو‌در‌تو
سیم خاردار است
برای آن‌که از مرز چاره می‌گریزد
مطلب کامل

شعری از شهاب مقربین
باید برگردم
درون باد
شاید دوباره جایی
تو را پیدا کنم
مطلب کامل

دو شعر از علی باباچاهی
دیوار گوش هم که نداشته باشد
خرگوش‌های رنده نشده زودتر از لاک‌پشت‌های کلیله‌و‌دمنه
به معشوقه‌های پخته – نپخته‌شان نمی‌رسند
مطلب کامل

دو شعر از شمس لنگرودی
بگذار لیمویی را ببوسم
که رفت و در ترانه‌ی لورکا نام‌اش را نوشت
جلیقه‌ی نازکی که گمان می‌کرد
بر سینه‌ی او ضد گلوله‌ای خواهد شد
مطلب کامل

شعری از آناهیتا رضایی
می‌دانی!
کبوتران همه غرق شده‌اند
تنها
من
حواس‌ام نیست.
مطلب کامل

«ساقدوش تا اندرونی» بنفشه فریس‌آبادی
شب
یکی مانده به پایان ِ هفته‌ی بعد
شاه داماد ِ باغ‌های گردو
رفته بود شهر.
مطلب کامل

«مکاشفات» بهاره فریس‌آبادی
و از ﻣﻴﺎﻥ معجزه‌هاش
ﻳﮑﻰ
خلق زنانی از آل عِمران بود
در رختخواب من.
مطلب کامل

شعری از رؤیا زرین
مال بچگی نبودیم
بدوی: روزنامه روزنامه
و بدانی که
درمان گاز اشک‌آور آتش‌ست
مطلب کامل

شعر «نيمه باز» علیرضا بهنام (برای سروناز سیدی)
تنبور می‌نوازند روی این خاك تنبور
ابری نيست
خاک بلند می‌شود و باران
زنبور و خاک
مطلب کامل

شعر «اما...» از مهرنوش قربانعلی
قراربود
برخاک که بالا و پایین می‌پرد
آن‌قدر لب بزند آب
که تنگ درنگاه‌اش ترک بردارد
مطلب کامل

دو شعر از محمد آشور
یادم به‌خیر
زنده که بودم
بالا می‌رفتم
از دیوارِ صاف یا سر و کول کسی نه!
مطلب کامل

مسابقه - شعری از اکبر اکسیر
هرچه كبوتر و برگ زیتون و پارچه سفید بود
شاعران ما، خرج شعر صلح كرده‌اند
مانده‌ام چكار كنم
مطلب کامل

شعری از علیشاه مولوی
سالاد که می‌خورد
سُس از سبیل‌اش می‌چکد
نه
ناهار با "نیچه" نمی‌چسبد
مطلب کامل

دو شعر از محمود فلکی
گوشی را گذاشتم روی گوش
که گوش کنم یکی را که توی گوش‌ام می‌گفت:
"شاعران دیوانه‌اند!"
مطلب کامل

شعری از محمد شهبازی پویا
وقت‌اش رسیده با حراج کتاب‌های آسمانی
برای کودکی‌ات که
همیشه از جنگ با چشم‌های شیمیایی برمی‌گردد
کپسول اکسیژن بگیرم
مطلب کامل

تابوت‌ام پرچم سه‌رنگی‌ست - حمیدرضا اکبری شروه
معطل پلك‌های سنگین‌ام
تا نبینم /خواب‌ام ببرد
از حافظه‌ام بیرون می‌شوم
روی سنگری می‌افتم
مطلب کامل

غزلی از مهسا ظهیری
تو را قدم زدم آن‌قدر تا که پیوستم
به خط ِ ممتد ِ این جاده‌های طولانی
به اعتراف گناهی نکرده افتادم
مرا بلند کن از این دروغ پایانی
مطلب کامل

شعری از حامد بشارتی
زیر این چراغ شهر کوچک می‌شود
مدام پرنده‌ها کوچک‌تر می‌شوند
عکس‌ها کهنه‌تر می‌شوند
بوی سنگینی از ارتفاع من خواب می‌بیند
مطلب کامل

شعری از حسین دیلم کتولی
وزن‌ام بالا رفته
تا بلندی‌های بادگیر
هر چه بنویسم
داد بزنم
وزن‌ام پایین نمی‌آید
مطلب کامل

سارا مؤیدی - ماموت دوازدهم
بیوه‌گان ِ اساطیری
از لای ِ ماه ِ بادیه سلام می‌كنند!
و من از ماموت دوازدهم عام الفیل
می‌گذرم.
مطلب کامل

شعری از ایوب عبدل
تازه می‌فهمی دنیا کوچک‌تر از آن حرف‌هاست که هر گردی گردو
و با این حساب
تمام رودها و دریاها به دستشوئی ِ خانه‌تان
و تمام روسبی‌خانه‌ها
در تخت ِ خواب ِ تک نفره‌ات.
مطلب کامل

چارپاره / نصیحت دوستانه از علی اسداللهی
هر وقت داشتی گم می‌شدی
دست‌های‌ام را بگیر
مطلب کامل

دو شعر از سعیده جوادزاده
من موهای‌ام را می‌بندم تا باد را از خانه بیرون كرده باشم
و گل‌های‌ات را در گلدان‌ام خشك می‌كنم
مطلب کامل

شعری از مرضیه کریمیان
وقتی تو نیستی
صدای خش‌خش از دست‌های‌ام می‌آید
و خودنویسی که افتاده زیر میز
بدقلق‌ترین کلمات را پخش می‌کند
مطلب کامل

جم ِ ترنج ِ شکیلا - حسین طوافی
زمان پا گم کرد
و زمین
می‌چرخید و /نمی‌چرخید.
مطلب کامل

دو شعر از کروب رضایی
از همین‌جا شروع می‌شود
از شمالی‌ترین یا جنوبی‌ترین پشت کوه‌ها
امتداد نخ چوخا را می‌گیرم
مطلب کامل

شعری از حبیب شوکتی
چشمان‌ات گشوده می‌شوند
و صبح تنبل شنبه
باغچه‌ی همسایه را
خاکستری می‌کند
مطلب کامل

دو شعر از آفاق شوهانی
از ماهى ِ لغزیده
و از آب ِ شكافته
عریانى‌ام راه افتاده بر دریا
مطلب کامل

شعری از آرش نصرت اللهی
و توی كمد
مادرم
لباس‌های پشمی‌ام را روی
لباس‌های پشمی‌ام می‌چیند!
مطلب کامل

شعری از محسن بوالحسنی
در سه سال اول این متن
جنگ حرف اول را می‌زند
جنگ که اولین بار
روی تخته سیاه مدرسه‌ی شاهنده
در اهواز کشف شد
مطلب کامل

دوگانه بر روانه‌ی بهمن جواهرچیان
ح.هاتف
دوگانه بر روانه‌ی بهمن جواهرچیان

گانه‌ی یکم: «ملک طاووس»
گانه‌ی دوم: «نوبه» یا «سوگ بر بهمن جواهرچیان»
مطلب کامل

عاشورای غزه
سعیده زارع
کودکان آواره‌ی هزار ساله
به غزه رسیده‌اند
و باد
از مراقبه‌اش
معجزه می‌خواهد.
مطلب کامل

به یاد: محمد مختاری / محمد جعفر پوینده
محمود معتقدی
دریا نبوده‌ام / در صف کودکان تو می‌گریم!
پا ییز و / شب پرندگان‌اش
تلخ می‌شوم /
از ساعت نتی که از کلاه تو می‌آید
مطلب کامل

دو شعر از علی قنبری
در ساحل شنی و خلوت هتل «آمبا سادور» نشسته بودم،
کنار دریای چین
و به این فکر می کردم
که بر خلاف واقع همیشه می‌توان به عقب رفت
و امور را سر و سامان داد.
مطلب کامل

کاش! شعری از بهزاد خواجات
امکان ندارد که بوزينه‌ای
در عکس هم بوزينه باشد
بينی بسايد به مادگی منتشر در مه
و ثقل بدن‌اش همين‌طور
بر مکتب رمانتيسم، امکان ندارد
مطلب کامل

شعری از داوود مالکی
همیشه فاصله را...
حرف­های کهنه پر می­کند

و جاده!
از چشم­های به دوردست خیره آغاز می­شود
مطلب کامل

دانه
رضا چایچی
دانه­ی خفته در دل خاک
نازنین
خواب مرا ببین
آب می­دهم
ریشه­هایت را بگستران
مطلب کامل

پرده خوانی ِ تهران - پگاه احمدی
گروه‌گروه گروگان توی دهان ِ سرخ‌ام هست
متقال وُ کودری‌ام را،
بدون شناسنامه گذر داده‌ام
مطلب کامل

شعری تازه از هرمز علی‌پور
که انتخاب به سادگی سخت است
و هر گمان به یک اتاق دور نیست
در این حذر تنها به دیدگان خود حرف دارم.
مطلب کامل

دو شعر از ساقی عنقا
از شعر بياييد بيرون
و باور كنيد
اين اشك‌ها
جزيی از يك سروده نيست
مطلب کامل

مرثیه‌ای برای پیامبری که... (مینا حسنی)
پابه‌پا می‌کنم
مگر دست از این خیرگی برداری…
طوری زُل زده‌ای به دست‌های من
که یاد موسی می‌افتم
مطلب کامل

نامه‌ات - اسماعیل یوردشاهیان
نامه‌ات، با ماه می‌رفت
شب تمام شده بود.
مطلب کامل

دو شعر از لیلا كردبچه
كنارت می‌نشینم و
با انسانی بَدَوی چای می‌نوشم
كه نخستین زن را بر دیوار غار كشید و آتشی افروخت
مطلب کامل

بنیامین دیلم کتولی - یک شعر
سرباز را

به خانه بر می‌گردانند

اسب‌هایی که در من می‌دوند

و کلماتی

که ایستاده می‌میرند...
مطلب کامل

شعری از رسول پیره
جهان انگشت‌اش را به سوی ما گرفته

و نام‌مان را همه زیر لب می‌خواند

ولی ما به آفتاب خمار بعدازظهر فکر می‌کنیم

چون بردگان سیاه در مزارع پنبه!
مطلب کامل

جهان كوچكی‌ست - شعری از رؤیا زرین
بخند فروغ‌الزمان
و ببخش كودكان‌ات را كه شباهت‌شان
در لباس‌های زیر مردانه است
و سری‌دوزی ِ رنگ‌های سه‌گانه
كه مشیانه كل می‌كشد از سینه‌های‌شان و تاس می‌ریزند
مطلب کامل

شعری از سارا بهرام‌زاده (سپهر)
باكرگی اندام این شعر
در تن تو
جا مانده بود
دایه‌ی تمام ولد‌های كشته‌ام!
مطلب کامل

غزلی از حمید خصلتی
شعور سبز پریدن در آسمان جمال‌ات
نمی‌رسد به خیال‌ام ز شرم بی‌پروبالی
بگیر دست دل‌ام را كه جاودانه بخوانم
مرا به سمت رسیدن ببر از این همه كالی
مطلب کامل

فصل ِناتمام ِشوخی! - نصرت‌الله‌ مسعودی
دست‌ام را چنان می‌تکانند
كه گرد وغبار اسب وایلغار
از کف‌ِشان رو به هواست
و تنها دود ِ شاخه‌های تراست
که پوشش ِ عریانی خواهرم می‌شود.
مطلب کامل

اشعاری از مازیار فلا‌ح‌پور
تن،

حصار ِ کلمه است و کلمه‌ی حصار

حصار،

کلمه‌ی زندان و

کلمه،

حصار ِ زندان.
مطلب کامل

سه شعر از کتاب تاره‌ی آنیما
سحرگاه وقتی
زمین بی‌نشان صاف بود
با چراغ‌هایی
که تیره از درون شده باشند
مطلب کامل

شعری از مرتضی شاهین‌نیا
این متن بدون تو تیمارستان است
لاهیجان سرد شده در فنجان
کلمات رژه می‌روند
شاه یک دست باخته است
مطلب کامل

پریشانی - کیانا برومند
تنها به مورچگان خانه بگو بروند٬

باران به گردنه‌های حیران می‌پیچد.
مطلب کامل

مرثیه - شاهرخ فومنی
فرصت نشد که به مادرم بگویم:

"همه چیز تمام شد

باید برای روزنامه…"
مطلب کامل

دو شعر از اکبر اکسیر
نه عارف غارنشین
نه فیلسوف پست‌مدرنم
وزغ پیری هستم با اوركت لجنی
مطلب کامل

کاوه سلطانی - درون‌گرایی‌ها
و در رؤیای‌ام
زنی مو طلایی‌ست
که در خاطره‌اش
دختربچه‌ای‌ست
که در رؤیایاش
بادبادکی می‌گریزد
مطلب کامل

شعری از سروش محبوب یگانه
در فراز و فرود موسیقی
شب
ابلهانه
از من عبور می‌کند
مطلب کامل

همه‌ی مردان رئیس‌جمهور - ابراهیم کمکی
آمده است برویم کمی به این زندگی سگی بخندیم

تو هم اگر دوست داری می‌توانی بیایی

اگر نه بنشین و این شعر را هر طور که دل‌ات می‌خواهد

تمام کن ...
مطلب کامل

سفر - وحید طلعت
و اجدادم كه هنوز به هوای جنوب عادت ندارند،
خاكسترم را به خلیج می‌پاشم
تا همیشه فارس بماند
مطلب کامل

چمدان - مهرداد عارفانی
تهران در چمدانی پر از شهید در دست‌ام
و پاریس فاحشه‌ای در خود فراری بود
مطلب کامل

شعری از هومن قاپپچی
کاروانی دیشب
بی‌ ما
گذشت
از مکتب سپیده‌دم به وقت ستاره‌ها
مطلب کامل

حسین طوافی
می‌گویم تنهایی جاز می‌زند
می‌گویم تنهای بی تنهایی جاز می‌زند
دریا از انگشت‌های‌ام طعم می‌گیرد
صیادها صید واژه می‌کنند
مطلب کامل

کارمن - شعری از کامران جمالی
این شعر را از کامران جمالی، شاعر، مترجم ادبیات آلمانی برای انتشار به وزانا گرفتیم. پیش‌تر، این شعر در کنار دیگر اشعار ایشان در مجموعه‌ی شعر «کلاغی و بیابانی و برف» (نشر کاروان – ١٣٨٣ ) منتشر شده است.
مطلب کامل

یک شعر از محمود کویر
در پرپر پریشانی‌ها،
روی دیوار تاریکی‌ها،
حکایت آن بهشت گمشده را می‌نویسم.
حکایت قتل‌عام پرندگان را می‌نویسم.
مطلب کامل

سرود انسان - مهدی رنجبران
تکه‌ای از قلب‌ام در اوین می‌ماند
زیر کوه‌های آزاد
درون کنکاش پرستویی بی‌تاب
مطلب کامل

شعری از شاپور احمدی
با نیمچه‌لبخندی
که از دهان نیمسوز پرستویی عاریه گرفته بود.
و کهکشان یکهو گُل سرخی چرخان و بارانی شد.
مطلب کامل

شعری از گروس عبدالملکیان
و زندگی آن‌قدر کوچک شد
تا در چاله‌ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم.
مطلب کامل

دو شعر از مریم سعدلو
آویزان
از میانه‌ی ابروت
چون زمستانی پیر و نزار
که از کمرگاه داغ استوا آویخته
مطلب کامل

شعری از مریم فیروزی
از تاریخ می شود یک زن ساخت
و گذاشت روی میز
فریدا......ژاندارک یا سودابه فرقی نمی‌کند
مطلب کامل

غزلی از مریم حقیقت
من سعی می‌کنم که خودم باشم، ((تو در درون گم شده‌ام هستی))

هی فکر می‌کنم که تو را.../هستم/هی سعی می‌کنم که تو را...هرگز

اصلا ً کجای وحشت اقیانوس تف شد جنین خستگی‌ام افسوس-

هرگز نخواستی و نفهمیدم، یعنی تمام پنجره‌ها مأیوس...
مطلب کامل

بی باز دم - شعری از مینا درعلی
به صدای معترض‌ام
مار مولک‌های سمی خزیده‌اند
تا سم‌پاشی کنند نگاه‌ام را!!
مطلب کامل

اشعاری از سارا بهرام‌زاده
نت‌های بی‌پناه
ناگزیر
در عریانی صحرای سرخ زخم‌های‌مان
میرقصند
مطلب کامل

شعری بلند از سعیده زارع
سفر شنبه

سفر شنبه ؟

آیا شنبه یک اسم خاص است

آیا شنبه نام کوچک من است

که مدام در انتهای آن دالان تاریک

زمزمه کردند

تا یادم نرود؟
مطلب کامل

ثنا انصاری - یک شعر
وقتی پشت سرش گفتند:
زده به سرش
کاپیتان جان سیلور، موج زده به سرش
دیگر نه گنج برای‌اش مهم است
نه جنگ
مطلب کامل

شعری از سارا محدث
اینک مرده‌ای / اینک مرده‌ام
این شهر دیگر به زن احتیاجی ندارد...
مطلب کامل

شعری از شیدا محمدی
دست به پستان‌های‌ام نزن
دارم با صدای بلند شعر می‌گویم
در گرگ و میش این هوا
و صدای دارکوبی
مطلب کامل

دو شعر از سجادگودرزی
این گردو را تو در گلوی‌ام کاشته‌ای

وگرنه در این نمایش

تا نقش کار می‌کند

تویی که پرنده باشد پر نمی‌زند
مطلب کامل

گور دسته‌جمعی - عطیه عطارزاده
من هفت زن‌ام پیچیده در پتویی خونی
با بوسه‌ای که بر گونه‌ی چپ‌ام شلیک می‌شود
شبانه هفت گلوله توی سینه‌بندم پنهان می‌کنم
صبح چشم‌های تو از خورشید آویزان است
مطلب کامل

آب‌های بی‌قرار - شهلا بهاردوست
دوست داری، مست لای موهای ماه، بچسبی، بخندی
دست دراز کنی، روی ِ پاشنه، دور ِ تن‌اش بچرخی
کمی داغ شوی، تلوتلو خوران، زیر ِ نور ِ ماه
مطلب کامل

شعری از مینو نصرت
همه جا پیدا می‌شود

در جیب کت مردی راه‌راه

که از سایه‌ی خویش می‌گریزد
مطلب کامل

دو غزل
سولماز مهندسی نمین
كاش می‌شد كه به دستان تو تطهیر شوم
مثل یك حادثه در چشم تو تكثیر شوم
كاش می شد كه مرا از سر خط بنویسی
تا كه در دفتری از خاطره تحریر شوم
مطلب کامل

(به یاد نادر ابراهیمی)
امیر حسین تیکنی - وازنا
خبر درگذشت زنده‌یاد نادرابراهیمی، نویسنده‌ی بلندآوازه‌ی وطن‌مان، تأیید دیگری بود بر روندِ تلخ نسلی که به ادبیات امروزین ما هستی و هویت داد و طی چند سال گذشته گویی خزانی به اندام‌اش افتاده باشد، چهره‌های آن یکی از پس دیگری ما را ترک گفته‌اند و می‌گویند.
مطلب کامل

شعر
فخرالدین سعیدی
به‌ دوست و هم‌تباری که همیشه سبز می‌خواهم‌اش
علی‌شاه مولوی
مطلب کامل

یک شعر
حامد رحمتی
هوا سرد است
حالا با كمی قهوه
چه‌طوری مخاطب عزیز
كودكان به خانه بازگشته‌اند.
مطلب کامل

یک شعر
محمود بهرامی
«ماه
از كمرگاه دختران باكره
بالا می‌آید»
مطلب کامل

یک شعر
آذر کتابی
آن جا زنانی دارد

که در بیست سالگی

پوست‌های‌شان زبر می‌شود
مطلب کامل

شوهر بد
زری شاه‌حسینی
زمین می‌افتاد بر آسمان
غلتی می‌زدند بر هم

‍‍‘جام ور ِ جات بو عبدالله’
مطلب کامل

یک شعر
محمد رضا جعفری
شعبده‌بازم

شعری از کلاه‌ام بیرون می‌آورم

که لبخندت را محو می‌کند
مطلب کامل

چند شعر
عزیز کلهر
از قرار، عزیز کلهر شاعری‌ست لرستانی‌الاصل که از راه گورکنی در شرایطی نابه‌هنجار گذران عمر می‌کند. این امر به‌نوبه‌ی خود دردناک است، برای هر انسانی و در هر شرایطی، اما به خوبی و بدی شعر نمی‌تواند ارتباط داشته باشد که اگر هم داشته باشد، این خودِ شعر است که ‌می‌باید نشانی و سراغی از آن به‌دست دهد.
مطلب کامل

قصد این ...
یدالله شهرجو
این کلمات قصد یک خودکشی دست جمعی دارند
از این صفحه می‌زنند بیرون
روی سطح شیب‌دار میز ایستاده‌اند
فکر یک خودکشی دست جمعی راحت‌شان نمی‌گذارد
مطلب کامل

دو شعر
مجید شفیعی
باز كردی رود را از كمرگاه‌ات
نام‌اش را خواندی و نیل
شكل گرفت
مطلب کامل

دو شعر
مهدی رضایی اقدم
نوزده نفر
در آغوش‌ام خوابیدند
و جای لای‌لای
مکرر شنیدند :
" یاور دو به گوشم ، بچه‌ها قیچی شدند" ...
مطلب کامل

وهم ِ آریایی
وحید آقاجانی
وهم مانده را
قسمت می‌كنند
و آن كه سهم بیشتری می‌برد
مرزها را
به نام خود ثبت می‌كند
مطلب کامل

یک شعر
دانیال فدایی
می‌بینم‌ات آن‌گونه که
خودم نمی‌بینم‌ات
اسب‌های تنهایی‌ام
بر دشت یله داده‌اند
مطلب کامل

شعر بلند
آرزو مختاریان
الان یکهو یادم افتاد
بیشتر از این وحشت دارم که برگردی
و من منتظرت نباشم
مطلب کامل

دو شعر
پروانه دلاور
خسرو! به خواستگاری‌ام نیا
سی سال می‌خواهم شاهنامه بنویسم
این گرز، این نشان!
مطلب کامل

مسخ
صابر کاکائی
برای شماره‌ای که؛
08413332566 همیشه نگران اوست
22286935 دلیل غیبت‌اش را می‌پرسد
مطلب کامل

سی‌ پنجره
محمد صادق صالحی
ببین ! این همه جذر و مد پیرمان کرد
خنجرم را کجا فروکنم که از گسل‌های این زمین فقط نمک فوران می‌کند؟
مطلب کامل

روی پله
شهلا بهاردوست
آهای، پیراهنم رنگِ پاییز، زردِ سوخته
زیرِ پیراهن‌ام، تن‌ام خفته، رنگِ گندم، سال‌هاست!
آهای هشیاران، من عروس ِ پدر، عمو، برادر
مطلب کامل

یک شعر
هومن قاپچی
این‌جا دیگر کجاست؟
دارالمجانین؟
نه،
موزه‌ی هنرهای معاصر
معدن کلیپ آرت و ویدئو آرت
مطلب کامل

سه شعر
مینا درعلی
من دست به خودکشی زدم،
و ترا کشتم!!!
مطلب کامل

اعتبار
اعظم پشت مشهدی ‹‹شقايق››
به خدا دایرةالمعارف شهدا نیستم.
مین بگذارم؛
جای پای آوینی!
مطلب کامل

معامله
عطیه عطارزاده
سرمه‌ات چشم جهان را سیاه کرده است
دست‌های خونی‌ات پاشیده می‌شود بر لباس عروسی‌ام
مطلب کامل

دو شعر
سجاد گودرزی
می‌رنجید
و عمق استخوان‌اش
که از زود ترکیدن برمی‌داشت
مطلب کامل

دو شعر
محسن بوالحسنی
حالا با چهار حرف بدن‌ات
یک نقطه گریه کن
فاتحه بخوان
و برای سربازهای دیگر دنیا
بگو:
آمین!
مطلب کامل

یک غزل
مریم جعفری آذرمانی
این غزل مثل هر غزل ساده‌ست، شاعرش تا همیشه آماده‌ست
گرچه از اوج خویش افتاده‌ست، مریم جعفری‌ست کف بزنید
مطلب کامل

یک شعر
مینو نصرت
انگشتان‌ام را
از روی شماره‌ها بر می‌دارم و
عدد نامعلوم تو را
با سیگار روشن می‌کنم
مطلب کامل

همچون بی‌شماران
علیرضا ذیحق
در نمور سرد کلاس‌های روبه آفتاب بود
که فهمیدم برای خنده نیز
باید ابر گریه کند و دنیای شاد کود کی‌اش
ازچشم هر بزرگی
پوشیده باشد.
مطلب کامل

دو شعر چاپ نشده از رضا چایچی
نور را در پاكت‌های معطر می‌گذارم
و پست می‌كنم
مطلب کامل

سه شعر
م. آذرفر
حالا که چشمم شده انزلی
مرداب ماسیده
از اشک و انتظار
مطلب کامل

رنگباران - برای سیدعلی صالحی
محمود کویر
باران کمی سرخ بارید
آمریکا دوباره
پر از سرخپوست شد
مطلب کامل

این اسب‌های تشنه بر دریای چه کسی می‌تازند‌؟
محمود معتقدی
هیچ‌کس

از جاده‌های این آسمان

به سرزمین‌ها‌ی تو

نمی‌رسد
مطلب کامل

کسی می‌خواند چو امواج زاینده‌رود
نصرت الله مسعودی
سر بر شانه‌ی سرد ِ این پیاده رو
رو به نگاه ِ عابران فردا
دراز، و یا دراز به دراز بكشم.
مطلب کامل

ساعت ساکتی که در من سال‌ها ...
شهاب مقربین
ساعت ساکتی که در من سال‌ها
کسی صدایش را نشنیده
نخوابیده‌است
مطلب کامل

( به : سنتوری-مهرجوئی) - شعری از شاپور جورکش
گُرگ دم. چارراه انقلاب.] ‌‌
¬- ایست!
- شغل !
- نام!
مطلب کامل

دو شعر
کبوتر ارشدی
آینه
از اندام‌های كور
تهی‌تر شده روبه روی من
مطلب کامل

چله‌گانه !
حسين پورستار
حاشا کردنی نیست‌! لو رفته‌ام‌!
حتی اگر آن سر این یلدای نا تمام با مرگ
گره خورده باشد.
مطلب کامل

سفر
شهین منصوری
قراری
روی شانه‌های گودالی
با گیاهانی که زیر ِ خاک
نام‌شان را متولد می‌کنند.
مطلب کامل

(...) یک شعر
مینا درعلی
تا هوار كند
رسوائی سرهای بر دار وُ تن‌های سنگ خورده را!!!
مطلب کامل

خاطره مثل شبنم می‌شود
علی نادری
غرق می‌کند
رؤیای زنی را که پیر می‌شود
عرق می‌کند
کف دستان زنی که جوان می‌شود.
مطلب کامل

یک شعر بلند
محمود معتقدی
رفیق
نیچه هم
از آمدن‌اش پشیمان نیست
مطلب کامل

ایستگاه بی‌موسم
نصرت‌الله مسعودی
و شانه‌های بی ترنم‌ات
انگشت روی لبِ عكس‌های راهرو بیمارستان بود
مطلب کامل

دو شعر
لیلا كردبچه
شب‌ها ولی
پشت پنجره‌ام كوچه‌ی دلتنگی‌ست
كه ته مانده‌های روز را
میان صدای گربه‌ها قسمت می‌كند
مطلب کامل

یک شعر
آبان صابری
و دنباله‌ی پرندگان در آسمان
به طرز ِ عجیبی کم بود
مطلب کامل

دو شعر
محمد صادق صالحی
شش سال است در هر رفت و برگشتی به مدرسه
دریا یک ماهی به من می‌دهد
من همه‌ی‌شان را از سقف آویزان کرده‌ام
مطلب کامل

بیا بند رخت را تفسیر کنیم
شهرام عدیلی‌پور
بیا کلاه‌مان را برداریم
و بندِ رخت را تا انتهای جهان
میان دهان و صدای‌مان تفسیر کنیم.
مطلب کامل

دو شعر چاپ نشده از شمس لنگرودی
بیداری هنو؟
از روشنی هوا فهمیدم
مطلب کامل

دو شعر
سجاد گودرزی
مسیحی آویزان از زمین
و سرانگشتان بی‌ شمارش طوفان را برش می‌دهد
مطلب کامل

سه شعر کوتاه
افسانه عزب دفتر
ما می‌نوشتیم و
شیطان بازی می‌کرد
که بلیت بهشت تمام شد
مطلب کامل

سواحل مدیترانه
رضا ترنیان
(جنازه‌اش را روی دوش من گذاشت و
او را میان رقص‌های عربی‌اش رها کرد)
مطلب کامل

دو شعر
منیره پرورش
یادم نیست به روزم آمدی
روی تنهایی‌ام قد كشیدی
جز صدای منقار تو بر استخوانم
قیامت دیگری نیست
مطلب کامل

ایستگاه صفر
حسین دیلم کتولی
چقدر تند می‌رود
این قطار
روی دست‌های من
مطلب کامل

بعضی از ما / شفای سبز
مهدی مرادی
بعضی از ما
صورت‌هایی پوشیده از ابر داشتیم
هرجاکه بودیم
همه ما را
با انگشت به هم نشان می‌دادند
مطلب کامل

آکواریوم
آنا شکرالهی
زن‌ها از عناصر دیگری که در آب شنا می‌کنند زیباترند
مطلب کامل

دو شعر
بکتاش آبتین
می‌نویسم و خط می‌زنم
و روی پیشانی کاغذ
نگرانی ریل‌های خط‌‌ خطی موج می‌زند
مطلب کامل

سکوت
اسماعیل یوردشاهیان اورمیا
وعشق از لابه‌لای همه چیز گذشت
مطلب کامل

دو شعر
محمود کویر
غریو غریب کبوتران برهنه
و دوشیزه‌‌ای تاریک
که پیراهن خونی آسمان را می‌شوید.
مطلب کامل

شعری تازه
محمود فلکی
بروم کمی از خاموشی ِ چیزی
کمی جاده باز کنم
خودم را در فرصت ِ حادثه برقصم
مطلب کامل

عاشقانه‌هایی برای عزراییل
جلال خسروی
دریا
تا تو
افتاده
طاق باز
مطلب کامل

سه شعر
اکبر اکسیر
نشسته‌ام پای تابلوی «شنا ممنوع»
و با رعایت كلیه‌ی شئونات
حمام آفتاب می‌گیرم
مطلب کامل

٤ شعر از کتابِ در دست چاپ «مادر»
کورش همه‌‌خانی
کتاب‌های مقدس
به این خاطر نوشته شدند
گناهان را زن‌ها بنویسند
مطلب کامل

چهار شعر
م. آذرفر
رد فال ته فنجان را بگیر!
به "ترسم نرسی به کعبه‌ای اعرابی"
که رسیدی،
مطلب کامل

قاتلم (شعر)
امیر خالقی
دلقکی که جاری‌ست گریم‌اش در اشک
راه راهش کرده است
مطلب کامل

شعر
اصغر عالی زاده
چه‌قدر بايد
رقصيده باشد
مردی كه سيگار تعارف مي‌كند
تا دريا را آرام كند
مطلب کامل

برای استاد اکبر رادی
نصرت الله مسعودی
دیدی که هیچ چیز نچرخید
تا در شعاع ِلبخندی
مثل ِ گل های آفتاب گردان
در این سوی روزگار
عکسی به یادگار بگیریم .
مطلب کامل

سلول‌های مرده
نریمان عبدی
دیشب
دیوار خیس سلولم را کندم
و طعم گچ‌هایش را
برایتان با پست فرستادم
مطلب کامل

کلاغ (یک شعر)
مهدی احدی‌نژاد
به مادرم گفتم
این‌بار فراموش نمی‌کنم
پیش از آن‌که بگریزد
خفه‌اش می‌کنم
مطلب کامل

برای فرشته (یک شعر)
مارال اصفهانی
و در لذت سرخ و حدت‌مان گریه شدم...
گریه شدم...
در غروب جسم‌مان بر هم باریدم

شعری از مهدی شجاعی
آينه اين سوی ديوار، که پشت من به اوست
آن‌سوی آينه چِشمی‌ست که مرا دنبال کرده تا به اين‌جا
تو در آينه بودی ومن در آينه خراب شدم
مطلب کامل

هنوز نرفته‌ای (شعر)
شهره شجیعی
انگار سال‌ها پیش مرده بودم و فسیلم را به نام روح‌القدس در نامه‌ای پیچیدند
به آب‌های روان سپردند
مطلب کامل

هذیانی (شعر)‌
رکسانا ستایش
می‌روم ترا از خواب‌های پنج سالگی‌ام بدزدم
و در ته صندوق‌ترین لحظه‌های خستگی‌ام کلید کنم.
مطلب کامل

آویزان من (یک شعر)
مینا درعلی
رد پایت مانده بر من
آمدنت که نبود
دویده بودی‌ام !!!
مطلب کامل

سایه (شعر)
مینو بوزرجمهری
میان من و سایه‌ام
یکی را برگزین
مطلب کامل

ناخرسندی‌های شهرسازی (یک شعر)
احسان صفاپور
به دنده‌ی چپ و راست
دراز کش به پشت و شکم
شده‌ام زنی که ز بسترش بوی خون تازه نمی‌آید.
مطلب کامل

بدون شرح (یک شعر)‌
شبنم کشفی
زیر پوست تو هم چیزی راه می‌رود
چه خیال كرده‌ای؟!
ستاره‌ام را هنوز خودم می‌توانم بچینم.
مطلب کامل

Hola Santa Susanna
میرزاآقاعسگر (مانی)
این تصویر ایرانی
هرگز فراموش نخواهد شد!
مطلب کامل

آن تابستان (شعر)
نفیسه نواب‌پور
صدایم طنین زمستان داشت
برف‌ بر تنم می‌بارید
آواز می‌خواندم
از چشم‌های کودکم آب می‌نوشیدم.
مطلب کامل

مجسمه‌ی كوچك (شعر)
نسرین اصانلو
جنایت از جهات مختلف تلاش وارونه‌ای داشت
كه موسیقی جاز با آتش تند صدای سربازی
تمام وارونگی‌ها و حادثه‌ها را به چاه‌های تو در تو فرستاد.
مطلب کامل

یک شعر
برزو علیپور
بهمن که آمد
پرتقال‌های نارس سقط شدند و
قاطرها برای هیزم
به جنگل نرفتند
مطلب کامل

یک شعر
علیرضا ذیحق
و دلتنگ بودی و از سقف سیاه آسمان
ستاره‌ای برای چیدن نداشتی
مطلب کامل

ازمن رگ خوابی که نگیر / ایزیس (دو شعر)
عطیه عطار زاده
خدای مردگان با من جفت بگیرد
یادم می‌رود
عشق مانده بعد یائسگیم
مطلب کامل

یک شعر
لیلا کردبچه
آن‌ روزها خدای بزرگی داشتم
كه رستم و سهراب لای تارهای سبیلش
همدیگر را می‌شناختند و حلقه حلقة دود می‌شدند
مطلب کامل

از لبت (شعر)
عرفان کارن
دهانت را بازكن
حرف‌های لبت
گرفنتی ست
از سر
مطلب کامل

مرد / زن
هاتف
و آتش آمد و در كوچه های مرد گرفت
و مرد تا افق ناگزیر ورطه رسید
مطلب کامل

شعرهایی از پیمان چهرازی
که خیال پیچک
از نگاه نرده ها
بالا گرفته است
مطلب کامل

صف سطرها و گنجشک ها / کمی به یادت می آورم - محمود معتقدی
گاهی که
گور رؤیاهای تو
از کابوس های کوچه
سبز می شود
مطلب کامل

این شانس لعنتی - امیر حسین تیکنی
راستی شما نمی دانید من چند ساله ام
: شما همین امروز صبح به دنیا آمدید آقا
و یک ساعتی می شود که مرده اید .
مطلب کامل

سه شعر از اقبال معتضدی
آسمان، همان دریاست در رؤیا
دریا همان رؤیاست در آسمان
قایقی در كار نیست
این بادبان ِ شعرست
مطلب کامل

شعری از وحید شریفیان
دستانت گل پنج پر می شود
ساحل با گرده های گل می آمیزد
گربه ها باردار می شوند و گل می زایند
مطلب کامل

شعری کوتاه از افسانه عزب دفتر
دریا را به رودخانه می کشاند
ابر را خاطره می کند
و نقشه های جهان را
نقش بر آب
مطلب کامل

دو شعر از رضا مهرعلیان
خستگی‌اش را با چوب‌لباسی قسمت می‌کند
میوه‌ها را با دست‌های من
جورابش را با سطل گوشه‌ی حمام
مطلب کامل

دو شعر از تیرداد نصری
همچنان كه
در فوزیه ی تهران با دوستان كشته شده های‌ انقلاب را می شمردم وُ
می شمرم هنوز
مطلب کامل

هایکوهای رضا آشفته
قالی پوشیده
از نقش ونگار اسب آب می خورد
مطلب کامل

دو شعر طنز از اکبر اکسیر
من می ترسم
و هر ٨ ساعت یک عدد
پرپرانولول ٤٠
گم می شود!
مطلب کامل

شعری از رؤیا زرین
هوس بستنی ست
لیسیدنی ست
مخصوصا ً اگر هوا داغ باشد و ...
مطلب کامل

لادن نیک نام - باغ عدن
هوای امروز تو را که دید
پا گذاشت به فرار.
امروز، اول اردیبهشت
مرگ ارغوان چه خاکستری بود.
مطلب کامل

زنی گرفته ام ندیدنی - محمد طلوعی
مثل سربازان فاتح نادر بر دروازه‌های دهلی
من از آن همه تاراج لیوان‌ها و فنجان‌ها را برداشته‌ام
و فراموشی‌ام را یادم می‌رود كجا می‌‌گذارم
مطلب کامل

هزار و یک شب چهارده - غلام علی نعمتی
این را شهرزاد قصه گو می گفت
تنش هلالی می شد
وبی اختیار
ساک سفرم را به زیر تخت می سراند.
مطلب کامل

شعری از محمد قادرپور
یک فنجان چایی را
رها کنم
برای چند فصل دیگر
که هوا سردتر شد
مطلب کامل

روی میزی از چوب گیلاس (شهاب مقربین)
گوش كن
باد قافیه‌ها را در هم ریخته‌است
روی میزی از چوب گیلاس
مطلب کامل

شعری از میخوش ولی زاده
تنت بوی تنم را می داد
بیا برگردیم
به حوالی خودمان دریا ...
قول می دهم
دیگر دل به ستاره ای نمی بندم.
مطلب کامل

یک شعر از حسین دیلم کتولی
تو گیتارت را
از آواز های سیاهان پر کن
تارقاصه های بوگام داسی در معابد مقدس
برقصند به پای لینگم های هرزه
از آزادی ابراهام های بلند قد
مطلب کامل

یک شعر از ربابه صدر اشکوری
درخت تنهاست
با هزاران چشم که در نیمه شب
جهان را از خاکستر های پدرانمان
بالغ می کنند.
مطلب کامل

برزو علی پور - یک شعر
این روزها ویلچر
بهترین هم سنگری ست
که ترکش ها را انگولک نمی کند
مطلب کامل

آن روز - شعری از ایرج آذرفزا
آن روز خواهد آمد،
از تاریکنای ِ شب های ِ انتظار
و ستاره ی ِ تنهایی ی ِ من ناگهان غرق خواهد شد
در تلاطم ستاره های پیراهن تو!
مطلب کامل

سزیف نوین و برکه شب - کاوه سلطانی
صبحدمان قبل از اینکه بیدار شوند
كت‌شلوار می‌پوشید
به آن مانیتور برمی‌گشت
مطلب کامل

دو شعر از سمانه کهربایی
چیزی برای بخشیدن به تو ندارم
من زشتم
مطلب کامل

میم! - شعری از محسن بوالحسنی
ميم!
اين دست های توست
که در شرايط مساوی سه چيز است
مطلب کامل

شعری طنز از رامتین زارع
وقتی دورم هستی. خشکی‌ایم
وقتی بغلم هستی. شبه جزیره‌ایم
رفیقم هم بیاورم
فدراتیو عرقستانی!
مطلب کامل

شعری از زینب صابر
در رخوت بازوهات
دختر بچه ای شوم
که با یک جفت جوراب پشمی
گرم می شود . . .
مطلب کامل

دو سروده از یاور مهدی پور
از دفن تو که خیابان را تا درخت ‍پرتقال پلک نزده بودیم
ناگهان میان رویاهای چند سال بعد کور شدیم
چه خوابی بود؟
که فردا دوباره تو نبودی.
مطلب کامل

سوده نگین تاج - یک شعر
انگار همیشه باید خودش بیاید
پوست بیخ ِ گلویم را بچسبد
آنقدر نفس به نفس بمالد كه لابه لای همه ی سفید ها
كرخت شوم
مطلب کامل

شعری از فرزانه قوامی
آژیر و آمبولانس
وتختی بزرگ برای یک نفر
فقط یک نفر؟
من یک کاروان یک نفرم
چند بود شماره ام؟
مطلب کامل

اشعاری از منصور بنی مجیدی
- دیگر طبقه بی طبقه
من همان دهقان نیمه متحیر چینی اَم
بیا مرا با «زردهای سرخ» خود
به منتهای حیرت ِ خود ببر!؟
مطلب کامل

سه شعر از محمود کویر
پیراهن ماه
بر شاخ باد
و تابوت سرخ ماه
بر شانه ی شکسته ی کوه
مطلب کامل

بهاره فریس آبادی - یک شعر
فاصله مساوی دندانهایم را
بسیار شمرده بود
مطلب کامل

سه شعر از بهزاد خواجات
و یک ساعت بعد
جنازه را دیدند
که در تملک خود بود
و دیگر از چیزی نمی ترسید .
مطلب کامل

دو شعر از خیرالله فضلی
من کار بدی کرده ام

که اگر فرشته ها خبرش را بیاورند

دیگر برایم عکس سه در چار نمی فرستی...
مطلب کامل

شعری از پدرام بالداری به همراه معرفی شاعر
بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند --قورباغه ها جدی جدی می میرند
مطلب کامل

شعری از ارسلان باقری
(این زندان را وسط این شعر بردار
حالم از جنگ به هم میخورد
به جایش یک چتر بگذار
تا خیس نشویم)
مطلب کامل

یک شعر از ابوالفضل حسنی
پرنده ها جیغ می کشند:
آنور رود خانه پسرمان
دارد می دود از پله های دانشگاه بالا....
مطلب کامل

دو شعر از امیر خالقی
گوش می كشد روی ساحل و هل می دهد كلمه را
سیگاری دود كنیم لای موجهای خنده ات گوش ماهی بیابیم
مطلب کامل

شعری از بنفشه فریس آبادی
من
سه بار شمع کوچک و تو
سه بار مویه های مرا
آن شب
پریده ای از خواب .
مطلب کامل

شعری از محمد باقر حاجیانی
کلاغی نشسته
خرمایی سیاه در نوکش
درصبحی
که از کوه صدای گلوله می آمد.
مطلب کامل

شعری بلند از علیشاه مولوی
تمام تنش می تپید
او را به آرامش و اشیاء اتاقم سپردم
مطلب کامل

صدای سوسن
یزدان سلحشور
برای خندیدن
کنار جاده ترمز کنم
باد را ببینم که بی خیال
بر علف ها دست می برد
مطلب کامل

دو سروده از اسماعیل یوردشاهیان
تو را به زيرزمين خانه
زير پل
سردابی می برند
که تورا می شناسد
که تو را می شناسند
مطلب کامل

شعری تازه از شمس لنگرودی
سلام ای شبی که چشم های موش های خيابانی را
به حفره های استخوانی ايمان و اعتماد بدل می کنی
مطلب کامل

شعری از رامین صیاد حقیقی
برای چشمی که دیگر نمی بیند
دستی تکان بده.
مطلب کامل

شعری از پیام عزیزی
در قایق نشسته
و ساعت های مچی
از تور
در دریا می تکاند
مطلب کامل

آشنایی با الهام ملک پور و شعرش
سر در بدن فرو نمی رود و ماهیچه می شود
نمی خوابم
یکی را انتخاب کند
حکومت رنگ های مخملی
مطلب کامل

هشت شعر کوتاه از علی نجفی
گناهکاری روسیاهم
باید به قطب بروم
هفتاد کشیش یخی بتراشم
و آن قدر اعتراف کنم
تا از خجالت آب شوند.
مطلب کامل

آشنایی با جلال خسروی به قلم خود او
عبدالرسول حامدی، محمد بیابانی و منوچهر آتشی آموزگاران من در شعر و شاعری بوده اند . تا حالا دو مجموعه شعر از من منتشر شده است
مطلب کامل

شعری از مهناز یوسفی
فکرها به تحلیل من در آمدند
من که از بستری به بستر دیگر
هی گناه تر...
هی معقول تر...
شدم.
مطلب کامل

دو شعر کوتاه از آیدا عمیدی
خوابت سبک
آنقدر که یک تار مویم آشفته اش می کند
من اما ذره ذره تنم را از سلول های خیست بیرون می کشم
مطلب کامل

معرفی هاتف - با شعرهایی از مجموعه "حیرت ها"
ریزه های راه با بال های زن به آسمان چسبید
زاده شدم.
مطلب کامل

از شب قبل چیزی یاد کسی نمی ماند - محمدرضا جعفری
هیچ کس خواب اش را با صدای بلند تعریف نمی کند
مطلب کامل

شعری از امیر ابوالمعصومی
طفل بر پله ها می لغزد
در میان سبدهای متراکم سیب
و گنجشکها از دستش میِ گریزند
مطلب کامل

چهار شعر از فریاد ناصری
بنشین حساب کنیم
با چند تا از این پنج تومنی ها
می شود
زنت را از این زندگی مرخص کرد
مطلب کامل

روز تابوتی (به یاد شاملو) - حبیب شوکتی
امروز از آن روزهاست
که می شود براحتی بميری
و گورت را گم کنی
و آب هم از آب تکان نخورد
مطلب کامل

شعری از میثم رجبی
رفتگر
گرد تنهايي كوچه مي تكاند
بي چشمي جز ماه
كه پيش پايش موج بزند.
مطلب کامل

معرفی رضا قاسمی به همراه یک شعر
من هر چه داشته‌ام
پای همین حلقه
و چند حلقه ی دیگر
مطلب کامل

شعری از اسماعیل یوردشاهیان
زنبوره ها می دانستند
نگاه و لبان بسته تو
نگاه کردی و هيچ نگفتی
به تلخ خند رفتی.
مطلب کامل

دو شعر از پروین سلاجقه
بی خیال تاریخ شده ام
به من چه ربطی دارد وقتی فاصله
هی خودش را می اندازد میان بنفشه ی باغچه ی آن روز
مطلب کامل

دو شعر از مرتضی محمودی
شهربانو گفت:
هشدار،
این ساقه نشکند.
مطلب کامل

سه شعر از روجا چمنکار
از پاورچین مویرگ هات
در شب های کوچک قصه ...
جز پاورچین مویرگ هات
همه چیز این قصه می سوزاندم
مطلب کامل

شعری از داریوش معمار
آی صدای فرو رفتن آب
گفتم! در خاک
حالا درب خانه را برای تو گشوده ام
برای حرف آخر آن کشته
که میان من و من گریخته هر روز

معرفی ماندانا زندیان به همراه چند شعر
مثل زن های کولی
دنبال جاده های بی مقصد می گردم
در گوشه های آغوشت
مطلب کامل

سه شعر از ابوالفضل نظری
و بابا دیگر با ما نیست
من ستاره ام را دست عابری دیدم
که از شب می آمد
مطلب کامل

شعری از شهین منصوری
كفش های تو
قد پای كبوترانیست
كه رقتند و هرگز
بازنیامدند.
مطلب کامل

در ادامه ی انتقاد آقای یوردشاهیان از شاعران کارنامه
اسماعیل یوردشاهیان - اورمیا
و اما نقد گذشته به معنای مبرا نمودن حال حاضر از هرگونه کاستی نیست. حقیقت را بخواهید به اعتقاد من اگر چه ما نیازمند نقد گذشته هستیم ولی بیش از هرچیز ما نیاز من نقد حال و تفکر وسیر اندیشه وعملکرد حال حاضرمان با نگاه به آینده بر اساس یک بینش بسیار گسترده در عرصه زمینه های مختلف هستیم .
مطلب کامل

دو شعر از معصومه کاظمی
آدمی با آن قلعه ی پر هیبت زمینی اش
لای لزِج وخون شریان های بیدارش
چه وحشیانه زندگی می کند .
مطلب کامل

سه شعر از مسعود احمدی
خیالت تخت
حالا که آن دُرنا
دارد از ته آیینه برمی گردد
با بند جوراب تو به منقار
مطلب کامل

شناخت نامه ی شهاب مقربین به همراه چهار شعر کوتاه
در سكوت میان جامه‌های سیاه و گل‌های سفید
دارند زنگ ناقوس را می‌نوازند
اما من
هم‌چنان یك‌بند
صدای زنگ دبستانم را می‌شنوم
مطلب کامل

دو شعر از امین احراری نوری
کشف شاعرانه ی من
دختری که یک شبه ازفرم خارج شده
نه غزل نه سپید نه نیمائی
مطلب کامل

چند شعر از احمد حیدربیگی
مرا به صحنه می برند
در پوستین گرگ
تا شما را بترسانم
مطلب کامل

دو شعر از محمد طلوعی
چشم هايش را در دستمالی پيچيد
توی آب انداخت
و چيز هايی که ديده بود
همه را فراموش کرد
مطلب کامل

دو شعر از اسماعيل يوردشاهيان (اورميا)
قطاری می گذرد
صدايش می آيد
من تکرار می کنم خودم را
به زبانی که هنوز نگفته ام هيچ .
مطلب کامل

دو شعر از یاور مهدی پور
هنوز عصر بود
باد میان ما می پیچید
مشت را گشودیم ، طاقت ما كم شد.
مطلب کامل

دو شعر از زهرا گنجی
باران از همین ابر دوست داشت ببارد
که مدام شبیه کودکی هایت
در زنی شکل می گرفت
ابر پهن
شکمش برآمده می شد
مطلب کامل

شعری از نرگس علیزاده
در ها را خواهم بست
در تاریكی حجم هارا شكل خواهم داد
و قدم هایم خواهند لرزید بر مادگی ام
مطلب کامل

چهار شعر از محمود کویر
همه ی تعطیلات من:
تابستان تنت!
سایه سار گیسو!
آفتاب پ س ت ان ها!
بستنی بوسه هایت!
مطلب کامل

در ادامه ی یادداشت های خاورمیانه
حافظ موسوی
اینجا
خاورمیانه است
و این لکنته که از میان خون ما می گذرد
تاریخ است.
مطلب کامل

شعری از کاوه سلطانی
پشت هر باران
مادری است با گیسوان مرتب و منظم
که موهای دخترش را از نو می بافد
مطلب کامل

شعری از رضا مهرعلیان
بوی باد می‌پیچد و
صدای خاک
روشنی می‌ماند و
ور رفتنش با تن تاریکی
که روی تخت خوابیده
مطلب کامل

دو شعر از حامد رحمتی
روح زن را تا خراش بود خراشید
صدا به صدا
رگه های سفیدی روی آسمان جا گذاشت
روبان سیاه حاشیه را قرمز کرد.
مطلب کامل

معرفی الیاس علوی شاعر افغانی تبار
فردا همه به خیابان می‌ریزند
آواز می‌خوانند
می‌رقصند
و البته شعار می‌دهند
ما می‌میریم
تا عکاس " تایمز" جایزه بگیرد.
مطلب کامل

معرفی برزو علیپور
سنگ های آسمانی
روی خاطرات خاکی
پارازیت می فرستند.
از هر جا به شناسنامه نگاه کند
جلوی نام پدر
خط تیره کشیده اند
مطلب کامل

معرفی سهیل پاشازاده به همراه شعری از او
و من هنوز تو را مثل
" تمام شد مشق شبم " دوست دارم...
مطلب کامل

یاد آیدا و شاملو - شعری از دکتر علیرضا زرین
این شعری که در پی می آید نتیجۀ دیداری بود که من و زنم در سال 1990 با شاملو و آیدا داشتیم. آنها چند روزی میهمان ما بودند و باهم سفری به شمال میشیگان کردیم. تا به امروز در جایی به انتشار نرسیده است.
مطلب کامل

معرفی داوود صالحی به همراه یک شعر
در آب خروش و غوغاست
اقتصاد در آرایش قلم كاری آن سوی آب هاست
در دشت پر امید .
آیینه های تن سوهش ها را بیان می كنند
در آشتی چه می گذرد
كه جنگ آن را معنا می كند و بس
مطلب کامل

چهار شعر از زینب صابر
زنی رنگ پریده ام
بیرون آمده از رستاخیز
با خواب هایی که گودند
و انگشتانی که در میل ماه می لرزند
ترنی دیوانه که از ریلها بیرون رفت...
مطلب کامل

یک شعر از سروناز سیدی
جمعه غروب تمام هفته هاست
شنبه ها چرا تمام نمی شود
توی کوچه های کودکی
آدمی مقابلم سبز می شود
مطلب کامل

پنج شعر کوتاه
حسین دیلم کتولی
شلیک می کند
خاطراتم را
با توپی پلاستیکی
توی پنجره
جا می خورم
از صدای کودکی.
مطلب کامل

شعری از مظاهر شهامت
می ترسم
خدا
به سکوت عادت کرده
و ترانه
در غارهای تو در تو
گم می شود
مطلب کامل

چهار شعر کوتاه از شهاب مقربین
هفت سر دارد
هر یک بازیچه ی دستی
بر باد می رود
تنها با یکی فریاد می کشد
پیرمرد بادکنک فروش
مطلب کامل

شعری تازه از محمود معتقدی
انگار
کسی
از همیشه سرزمین های دلت
می گوید
تصویر آتشفشانی
بر خاکستر هزار دریچه ی خاموش
مطلب کامل

اندوهیادی برای غزاله علیزاده
علیشاه مولوی
" امروز هم در صفحه ی بدرود روزنامه / پدران فداکار / مادران پاکدامن / جوانان ناکام / و کودکان معصوم بودند. "
مطلب کامل

شعر های خاور میانه - اثری تازه از حافظ موسوی
فقط اندکی هوش و اندکی حافظه ی تاریخی برای ما کافی است تا با این واقعیت آشکار رودررو شویم که ما هم، خاورمیانه ایم. خاورمیانه ای که در آتش می لرزد و رهبرانش می خواهند این آتش را با نفت خاموش کنند. شاید این حرف ها برای خواننده ی وازنا که می خواهد ساعتی را در فضای شعر تنفس کند ملال آور باشد اما یک جورهایی لازم دانستم این ها را بگویم تا خواننده ام را بی واسطه با دغدغه های پشت این شعرها که نه ، شعرگونه ها، آشنا کنم.
مطلب کامل

پیتزا - شعری از خیرالله فضلی
بمب خوشه ای
چند خوشه درشت
گوشت چرخی کودکان خاورمیانه ای
به مقدار نیاز
سیاست درست می کند
مطلب کامل

شعری کوتاه از بردیا قاراگر
مرا از تیرگی خاك فراری نیست

این منم كه جاودان به آسمان می اندیشم ...
مطلب کامل

شعری از میثم رجبی
آوار رفتنت
سوزن به سلولهام می زند
سر مویرگ هایم را می برد
افکارم را زیر می کند.
مطلب کامل

بی تو ماندن | شعری از م.اندوه
قاصدك‌های سفید رفتند
و آخرین روز تابستان را - درناهای عاشق با خود برند
قاصدک‌ها می‌روند
تابستان می‌رود
تو می‌روی
من می‌مانم
مطلب کامل

سه شعر به همراه معرفی شاعر | مهتاب کرانشه
مهتاب کرانشه متولد تهران و فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی است
از وی کتاب شعری به چاپ رسیده به نام " رنگین کمان عشق " که مشتمل بر پنجاه و نه قطعه شعر سپید است.موضوع اغلب این شعرها مسائل اجتماعی است با دستمایه ای از حس های زنانه. اشعاری که در پی می آید برگرفته از همین مجموعه است.
مطلب کامل

شعر پریشی | سرورده ی مریم حقیقت
اينجا به بعد شعر فضا را ادامه کن
بايد دوباره ساخت خدا را...ادامه کن
من سر دمست گيج شدم بستر تو را
آتش بپاش فاجعه کن ،عشق من ! خدا!!!!!
مطلب کامل

دیگر برای عکست سبیل نمی گذارم | سه شعر از وحید شریفیان
دیگر برای عکست سبیل نمی گذارم
همین جا کنار لبانت باغبانی می کنم
با زنبورها و گربه ی لای موهایت
سنگها را جمع می کنیم
تا پرتاب نشوند
می دانیم از چه فاصله لبخند بزنیم
تا کشته نشویم
مطلب کامل

شعرهایی از « محسن خویینی »
خطی از موهایت چالوس را به دره می کشید
خطی از من چالوس را به برف

بیا قدم بزنیم خیابان هفت تیرم را
بوی توست که می پیچد طنابم را
تابم را
تب و تاب خیابان هفت تیرم را
هوا هوای تازه ی پیراهن تو
مطلب کامل

چشمان سرخ تو در قاب- افتادن
شعری از داریوش معمار
چشمان تو مرگ است سر سبز با بوسه و نسیم
مرگ راز نیست
صد گیس روی خاک افتاده برخیز!
در نجوای عاشقانه ی آن چلچله که معجزه ای است خون ریز

پر کرده اند شهر را از نور ماه چراغ ها شب متواریست
در نهایت این راه مخفی که می گذرد از زادگاه کوچک من
بالهای تو چهره ای با تبسم لبریز
برخیز!
مطلب کامل

چند شعر و شناخت نامه ی شاعر
سارا محمدی
سه ساله بود که با او دوست شدم
دوست بزرگی‌ست برای من
مادرش می‌گوید فقط با من فارسی حرف می‌زند
شب‌ها می‌نشینم گریه می‌کنم
دست خودم نیست
خیلی دوستش دارم
می‌ترسم پدر و مادرش او را ببرند سفر
به محل تولدش
دامنه‌ی کوه‌های آلپ
بیشتر وقت‌ها سر کلاسِ فارسی دور دهانش شکولاتی‌ست

با هم نقاشی می‌کشیم
مطلب کامل

دو شعر از امیر حسین تیکنی
صورتي ها بر گونه ات شكفته مي شوند
قرمزها بر لبانت مهر مي شوند
و آبي ها
در اشتياق مرمرين چشم هايت مي خندند
بنفش ها از پيشاني ات گذر مي كنند
سبز ها از كنارة شقيقه ات بالا مي روند
و خاكستري ها در تاقي ابرويت لانه مي كنند
زردها از چانه ات آويزان مي شوند
نارنجي ها دهانت را معطر مي كنند
و قهوه اي ها شكن دلرباي مردان كار زار مي شوند
آن گاه كه به رقص بر مي خيزي
دنيا به هم مي ريزد
باد اندامت را
تا سرزميني دور مي برد
مطلب کامل

شعر کوتاهی از یاور مهدی پور
همينجاست فقر
كنار آتش من
بر آستان پنجره هاي خانه ات
اينجاست، بر بوته هاي چاي مي بارد
همراز ماست
ابر
مطلب کامل

شعرهایی از حسین شکربیگی
( از آفتاب و پیراهن)

پیراهن تو/ بتابد
تا من
به بند رخت خورشید خیس را بیاویزم
هنوز حسرت پیراهن تو در تن من است
نگاه کن که چگونه
چین می خورم و
چروک می شوم
مطلب کامل

« چهارشنبه سوری » از « روجا چمنکار »
بر مبنای تصادف نبود
اینکه بو بکشی رد پایم را زیر زمین
راه خروج من فقط
تونلی سنگی بود که از بازوی تو می گذشت و تن مرا
با گردنه های یاسوج اشتباه می گرفت
چشم های من
جای امن ترقه بازی تو باشد و
مطلب کامل

شعری از بامداد حمیدیا
تو از روی روزها سقوط کرده ای هیچوقت ؟
آن پایین
در اعماق ، جهنم می گویند دیگر نه ؟
آرواره هایت سفت گیرکرده است به زندگی ؟
به آینه ها که نگاه می کنم ، می ترسم از خودم
از آن چشمها
این دقیقه ها که می گذرند
مثل شلاق شکنجه
کمرم را پاره پاره می کنند
دنیا آدم های خوبی دارد
مطلب کامل

برای زنده ياد منوچهر آتشی | اسماعیل یوردشاهیان
می گويم: کسی تورا خبر کرد
می گويد: کلاغی غريب خواند
می گويم : من شنيدم آوازش را
از پائيز می آمد
می گويد: باران برگ است
کسی می رود
می گويم : دست هايت را ببين
حرفهای ديگری دارند
مطلب کامل

دو شعر از علیرضا کرمانی
اگر:
سيصد و چند آدم و الاغ و اردك را
روي صندلي‌هاي هواپيما كه بنشاني؛
مي‌توان همه را شمرد
و مطمئن شد كه جاي خالي نمانده است.
پس آن‌گاه:
در بندر بعدي
مي‌توان همه را تحويل دزدان دريايي داد
تا با لبخند به پيشبازشان بيايند وُ
بگويند:
خوش آمديد
تعطيلات خوش بگذرد!
مطلب کامل

این قلب توست | شعری از محمود معتقدی
از نام سرخ هزار پنجره واژگون
تا
حس لعنت عدالتی دشوار
تو
هراس کدام واژه را
با نفسی عاشقانه
اینگونه
به یاد می آوری
بگو
تا رویای کدام کوچه آباد
ما به روز های این خانه
باز می رسا ند
مطلب کامل

این بار اگر عقربه های قطب نما | شعری از لادن نیکنام
این بار اگر عقربه های قطب نما
چفت هم شدند
یا جفت هم
پارو می کشم سمت آفتاب
نه... خیال نکن مثل همیشه دستی می خواهم کنار دستم
نه. ابن بار چند پاره ابر برمی دارم
برای روز مبادا
مطلب کامل

شعری از آرش اله وردی
چگونه بگشایم
مولای یا مولای
انت القوی و انا الضعیف
و هل یرحم الضعیف الا القوی
مولای یا مولایم
این چشم را
چه گونه بخوابانم
چه گونه از اتاق فقرم
ترانه بسرایم؟
مطلب کامل

سه شعر كوتاه از وحيد شريفيان
دستهاي سفيدم شبيه هم اند
درخت و دوست شبيه هم اند
درهايي كه بسته شدند را دوباره باز كن
رو به چهره ات كه درياست
رنگين كمانم كن
مطلب کامل

شعري از سروناز سيدي
مي بوسمت
بدون سانسور
و مي گذارمت تيتر درشت روزنامه
آن جا كه حروفش را
بي پروا چيده اند
مطلب کامل

ملاقات در منقار ها | داریوش معمار
از کوه ِ مو به چهره کشیدم
ناخنی
بر سنگ ِ چشم گذاشتم در گرداب
و میان روشنائی و خاموشی قلاب فرو بردم در حنجره
ماهیان زیادی باله می زدند در گلویم

پس : طرح نقره بر پیشانی اسبی که بر فراز شهر ، خفته است
یا بیرقی دیوانه از کجاوه ی خون که شبیه ابرهاست در خطوط ناپیدای آسمان
مطلب کامل

شعر « شيون » از « رامین صیاد حقیقی »
از جا مي پري
صداي شيون مي آيد
ضبط صوت را خاموش مي كني
شيون قطع نمي شود
بي شك خبر بدي است
خيابان دراز به دراز افتاده
طاقباز
-سر مي برد با لكنته اش
كه فرياد بزند
...
مطلب کامل

تو کودکی! ... | " رویا ایمانیا "
تو کودکی!
از دستانت پيداست!
به دشت های دور سبز می گريزند
و شهرهای دودآلود
پرندگان چشمانت
وقتی به نام کوچک دوست داشتن می خوانمت.
مطلب کامل

دکه .... | حسین دیلم کتولی
می آیند
می روند
با عطر سیب وسیگار
بسته بسته فحش ودهان دره های خمار
از پک های عقب افتاده
وکودکانم که قد می کشند
به اندازه فحش ها
وصدای زود باش های پر افاده
مطلب کامل

دو شعر از منصوره اشرافی
تمام تاریخ را دویده ام
آفتاب من کجاست؟
خورشید من کو؟
من خسته ام.

برده ای
تحسین شده ام.
من زنم!
مطلب کامل

پي سر در گمي باد | میثم رجبی
پي سر در گمي باد
گيسوان اين درخت مي رود
و گيسوان تو
لابه لاي افكار پاره ام
چرخ مي زند.
تا كجا؟!
تا ساعت كي؟
زير لجبازي ثانيه ها
دوام بياورم..
مطلب کامل

« نقش برآب » و « بدرقه » سروده ی مرتضی ساعدی
محبت بود
سوار مرکبی از باد پائیزی
خاطرش را نقش کردم
بر بومی از آب
بگیرش مال تو .
مطلب کامل

"منفجر نشی یارو" سروده ای از مجتبی ویسی
این روزها
به ندرت که می شوم
حتی سیگار
پیدایم نمی کند ،
از پک زدن به شهر
سرفه ام می گیرد
و نه تله کابین هوایی ام می کند
نه توپ های رنگارنگ .
مطلب کامل

« دو اقیانوس » شعری از امیر حسین تیکنی
جايي كه دو اقيانوس به هم مي رسند
هميشه فرصت خوبي ست
تا پائيز را يكبار ديگر تجربه كني


عروس هاي دريايي كه خودكشي كرده اند
پريان دريايي كه سياه پوشيده اند
ماهيان بزرگي كه راه خانه اشان را گم كرده اند
...
مطلب کامل

به عمران صلاحي كه خنديد | محسن موسوي
دلم شعر مي خواست
من را رفتن با كلمات
نشستن در حمام و گفتگو با سو سك تا ترس
بعد از اين خودم را به خواب مي زنم
نه اينجا
روي هوا نه
روي تخت خوابي كه بوي ياس مي دهد
مطلب کامل

سه شعر از علیرضا نوری
نه خالی روی گونه داری
نه بارانی بلند می پوشی
فقط میان حیاط قدم که می زنی
کبوتر ها به جای پشت بام
روی شیر آب می نشینند
و چشم می دوزند به ساق پاهایت
و من تازه می فهمم
چرا دیگر
هیچ کبوتری روی مناره ها نمی نشیند
مطلب کامل

" زن = مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" | سروده ی علیرضا پورمحمد
"زن بخش شد به خاطره هایی شبیه هم نیمی شبیه هستی و نیم دگر عدم : "


آرشیو ، عشق ، قسمت اول ، سکانس یک اکشن ،

فضای خارجی بندری که غم

از لابه لای اسکله های شکسته اش لبخند می زند به غروبی که در بلم

لب های مرد را به تو تقدیم می کند و من که در نگاه شما fade می شوم

باران ،

سکانس دوم ، یک مرد در قطار با یک لباس کهنه شبیه لباس کار

در انتهای کوپه ی اول نشسته است یعنی درست روبه روی تو که انتظار
مطلب کامل

دو شعر از اسماعيل يوردشاهيان اورميا
دستهايش ظريف
صدايش دلنشنين
نگاهش پر رنگ
می پرسم : می توانم فردا عصر شما را ببينم
می گويد : خوشحال می شوم
عصرفردا
صدای پا
مطلب کامل

یک شعر از محمود فریامنش
آمبو لانس ها
آژير كشان
عزرائيل را به مقصد بعدي مي رسانند
امواج هوشمند ضد جاسوسي وجاسوسي ، ماهواره اي و مخابراتي
از گوشتمان عبور مي كنند :
ما محاصره شده ايم
مطلب کامل

یک شعر از : حامد رحمتی
لب های بسته حنجره را
تنها
می گذارند!؟
و کلمه های ِ عریان
در فواصل بوسه های رو به راه
پرنده می شوند
اوج می گیرند
مطلب کامل

يك شعر از محمود معتقدي
زنان كوچه هاي باران
هنوز
با پيراهني سرخ
كودكان آتش و باد را
به سرزمين هاي خانه
باز مي آورند و
بر لبان پروانه هاي سبز
اينك
رازي به تولدي عاشقانه
بر مي خوانند
مادراني از جنس آفتاب و
سنگ
مطلب کامل

يك شعر از ضياء موحد
هميشه مي‌دانستم
كه پشت آن در متروك بسته چيزي‌ست
و اين چنين بود و بود
تا ديروز
و آن كليد -كه اي كاش-

چه اسبي اما
دُمي از ابريشم، يالي از پرند
مطلب کامل

يك شعر از ميثم رجبي
استاديوم چشمهايت
پر از تماشاچي من مي شود
برايشان دست تكان مي دهم
غرق مي شوند
ني قسمت كه شكوفه دهد
گوي زمان بشكند
بر مي گردم
با يك سامسونت تخيل
و يك نهال رويا
مطلب کامل

يك شعر از حسين ديلم كتولي
مي‌آيم
از بلندي‌ها
از دامنت كه افتاده زيرِ پا
تا سقوط
سقط جنين كلمات
در جدول‌هاي ناتمام
و مويه‌هاي عزاداران ،
در قبيله‌هاي ناشناخته
از تاريخي گمُ
و دموكراسي‌هاي دم دمي مزاج
مطلب کامل

يك شعر از محمد صادق دهقان
سکانس

خارجی _ این جا در غربت _ گاهی
من
کویر
شب‌های پرستاره.

داخلی _ آن جا در وطن _ همیشه
مطلب کامل

يك شعر از شهاب مقربين
ديدارهاي تازه
با خود فاصله هاي بسيار آوردند
و غريبه هايي را كه هنوز
مجال نام گذاري شان را نيافته ايم

فرزندان ما
از جنس خاطره هايي ديگرند
مطلب کامل

دو شعر از جواد رحماني
در سكوت كسي نشسته
مدام كه
ديوانه مي شوم وقتي كه در مي زني
ومرا مرده مي بيني.
سلامي مي دهد مسافري در دوردست
يك مرد
يك مرد ِ بي چهره

كه از صداها آويزان است
مطلب کامل

يك شعر از عماد مرتضوي
شوهر خواهرم گفت:
- " زمین تخت است. "
گفتم:
- " نه! گرد است! "
مادر گفت:
- " خفه شو عماد؛ خواهرت ... ! "
خواهرم بین زمین تخت و ریه¬های یک نَر ِ باستان¬شناس چفت می شود.
مطلب کامل

يك شعر از بامداد حميديا
تو چه می گویی
اگر شعر ها را باد برده باشد
توی گلوی ابرها تلنبار کرده باشد
راست بگو!
گریه نمی کنی؟ :
که کلمات چرا توی جوها ریسه می روند؟
تو اگر انتظار دم ظهر باشی
بر پاهای ایستاده ی مردی یا زنی
که از این پا به آن پا می راندشان
خسته نمی شوی؟
مطلب کامل

يك شعر از م . اندوه
بوم زنگارگون غروب
در افق رنگ ميخورد
و – توازن روز و شب تصوير ميشود
به حيرتي بزرگ
مي بينم ..
– خورشيد
چون سردار زخمي روز
از ركاب كوه به زير مي افتد
و آبي دريا
از ريزش خون اين ستيز
در تشت پر خون
موج مي خورد
مطلب کامل

يك شعر از فرناز فرازمند
دو صندلی میان ما
دو سیاره میان خورشید و زمین
نزدیک‌تر نیا
یا تو آب میشوی یا من
به رنگ کاهی باییز
لابد
بزرگ شده‌ام
که برای دیدنم دستت را سایبان چشمانت میکنی
مطلب کامل

يك شعر از آرش توكلي
با من
اشتباهم
نگير!


امشب که به خانه
برگردم
در را به رويم
باز
نمي کنم!
هرچه بر در خانه ام بکوبد
آن مرد
که آنطرفتر
از من راه مي رود
پشت پرده ثانيه هاي آويزان!
هر چه چشم بندي کنند
مطلب کامل

یک شعر از رامین صیاد حقیقی
كاش زمين گرد بود و
آسمان كبود
تا دلت درياي به ليمويي و
كوه شاتوتي نمي خواست
شعر به زبان نمي شد و
چشمهايت به غزل
آآي , شعر مي خورديم و
ترانه سر مي كشيديم / به سلامتي شما!
مطلب کامل

یک شعر از عمادالدین مرتضوی
حالا قطره قطره نشسته بود
به تن پنجره
در آمبولانس­هایی که بر عکس می­رفتند
از بهشت زهرا
گل اش را می­بردند
به بخاری
برای ولنتاین.
برای پنج شنبه.
مزار شیشه ای را پک وار پک وار خروار می­زند
مطلب کامل

يك شعر از سامان بختياري
از اينكه خاكستر مرا
با خود برد
اين هندوي غرق در خلسه بودا
از اين چشمها
كه حرف اول شهرند
از اينكه باد
مانده معطل پشتِ كوه
مطلب کامل

سه شعر از اسماعيل يوردشاهيان (اورميا)
در خيابان دختری را ديدم
با چمدانی که
مسافر بود

کنار پياده رو
نزديک ميدان
ميان جعبه پرتقال‌ها
دختری را ديدم
نشسته در انتظار بود.

در مسافرخانه
نزديک در
روسری در دست
ميان کيف و چمدان‌ها
دختری را ديدم
که مسافر بود
مطلب کامل

دو شعر از امير حسين تيكني
نيلوفري
از گيسوان تو را
بچه گانه دزديدم
فهميدي
و چراغ هاي شهر به يكباره روشن شد
پله ها را بارها طي كردم
مطلب کامل

سه شعر از شمس لنگرودي
دير آمدي موسي!
دورۀ اعجازها گذشته است
عصايت را به چارلي چاپلين هديه كن
كه كمي بخنديم.
مطلب کامل

سه شعر از محمد باقر حاجیانی
کشف تو،
کار سهمناکی است
با همه ی بوهایی
که می بری
به 9 صبحِ خیابان
کشف تو
مطلب کامل

سه شعر از فریاد ناصری
هنوز گلو له های شلیک شده در جنگ
از خواب هایمان می گذرند

و ناگزیر دوست میداریم
مثل راه رفتن در خواب
سنگر گرفتن را
مطلب کامل

چند شعر از سارا محمدي
دیر رسیدم
کادر
بسته شده بود
صدای شاتر
پیچید به نگاهم
سعی کردم طبیعی باشم
که مثلا
دیدنِ دوباره‌ات ساده است
مطلب کامل

يك شعر از احترام سادات توكلي
می شنوی؟
همه ی این عروسک ها برای بازی من دست می زنند
می بینی چقدر زیبا تکان می خورد
صحنه از لبخند عروسک ها
مطلب کامل

دو شعراز حسين ديلم كتولي
شوالیه
اسبش چوبی ست
آسیاب ها ی بادی
در مدار ساعت های انتظار
می چر خند
توفان که بیاید
مطلب کامل

يك شعر از فريبا بابك
( من فقط یک آی دی هستم)

این یک آیدی متروکست
darhaee_az_ chaghoo_baraman_bogshaeed
این یک آی دی مرده ست
و من
انگشتهایم به صفحه نمی روند تا مگر دکمه ای
دکمه ای که از پیرا هن تو که باز
درهایی از چاقو گشوده می شود بر من
تا صورت من بر مانیتورهای جهان
مطلب کامل

يك شعر از امير حسين تيكني
در اواسط ماه مي
وقتي به ديدن دوستي قديمي مي رفتم
دختري قد بلند را ديدم
كه سرا پايش يخ زده بود
راهم را كج كردم
تا فرصتي براي مرور خاطرات داشته باشم
وقتي به كافي شاپ رسيدم
رفيقم را با چهره اي جديد يافتم
مطلب کامل

يك شعر از محمود معتقدي
كبوتران
ازسرزمين هاي تو
بازمي آيند

با آوازي تشنه تر از
هرچيز و
هر كجا
باري
قلبت ديگر چگونه مي طپد
زنداني هزارقبيله خاموش
جايي كه نفس دقيقه ها
هنوز
ازصداي تو عبور مي كند
مطلب کامل

یک شعر از شهین منصوری آرانی
چرا برای تو دلتنگ نشوم
قفل خانه
دیگر تو را نمی شناسد
درخت مشبک
دارکوبش را
از یادکنده است
و باد
نفس های تو را
بر آتش اجاق
مطلب کامل

يك شعر از بکتاش آبتین
وطن

وطن مهربان من

حالا روي كدام انگشت خود حساب مي كني ؟

با كدام دست ؟

حرفهايم را مي شنوي ؟

با كدام گوش ؟ !
مطلب کامل

د رحوالي انسان نو
محمود معتقدی
ب
ه
ا
ر
از هزاره چشم هاي تو
به خانه
باز مي آيد
آنگاه كه تنديس هاي جهان
از دريچه روز هاي تو
پيش مي رانند
انسان نو
مطلب کامل

يك شعر از آرش سهرابی
آرش سهرابی
راه دوباره شروع شده بود

روی هر خط سفید
یک نفر خواب مانده بود.

نجواهایشان هم مسیر با موج حرارت زمین
فرود لاشخوران و
فراز روح های خردشان را انتظار می کشید.
نوای دندان های کرم هایی که
جسدهای زنده را می جویدند
موسیقی زوال را همراهی می کرد.
مطلب کامل

شعر رسیده به « وازنا » : زخم در دستمال
داریوش معمار
انگار تازه که آمده باشی
باد در برگهاست و سپیده همچنان از گودال سرزده می آید
دست می کشم
نور از ضخامت پرده گذشته
ماهی؛ در موهایت با دهان باز
بهاری روی رویاها و بارانی که سنجاق شده انگار بر شانه

چهار شعر رسیده به « وازنا » از :
بیژن باران
در گذر آرام جوی جاری یادها-
با غبار ساکت ایام دور
در رخوت خاطرات خمار
از ایقان کاذب ثنوی ما و نه آنها، بیزار.
نامرئی بلند، گرم ماوراء،آسيب مادون، برد موج کوتاه.
نيمرخ عظيم گنبد خيال، الماس مرئی ميانی مطبوع اورنگ آسمانی:
سفيد نور، بازتاب 7 رنگ-
مطلب کامل

شعر رسیده به « وازنا » از :
سینا علیمحمدی
اين آخرين برگ برنده ات بود
چشمانت...
كه دروازه هاي پاييز را گشودند
خشك يا تر سبز يا زرد
فرقي نمي كند
مطلب کامل

شعرهای رسیده به « وازنا» از :
بامداد حمیدیا
(وقتی دست کسی قطع می شود، می توان دست کس دیگری را به او پیوند زد اما معمولا ً بدن در برابر این مسئله مقاومت می کند و گاهی تا آنجا پیش می رود که دست جدید می گندد)
مطلب کامل

شعر مهمان : ((ازتو گفتن ))
م.اندوه
((ازتو گفتن ))
بانــــوی بی بديل آتــش
با چشـــمان وحشي درد
شراب از نگاه تو مي چكد
اندوه از تقدير من
مطلب کامل

وازنا پيدا نيست
نیما یوشیج
زردها بی خود قرمز نشدند
قرمزى رنگ نينداخته است
بی خودى بر ديوار
مطلب کامل

 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است