لُکنتِ وهم
این صدای صدای ِ وهم من است
این صدا کوبه بر کوبه دان ِ وهم
من است این صدا که می کوبد:
بد بد بد
کو کو کو
دو دو دو
دو نفر پشتِ در
نوبت به نوبت
می می
کو کو
بد بد
پُست چی
چی چی
پُست پُست
کارت کارت
پُست پستال
الکن است این پُست چی
از اولش خوب بگو دیگه
چرا این قدر در می کوبی
بی بی
کو کو
می می
می رود
پیچ کوچه گم
می شود
نمی شود
صدا صدایی نبود
راستی راستی
صدایی بود؟ نه !
گفتم که
این صدا صدای وهم من است
پس پس
پُست پست
چی چی
گفتم الکن است
صدای وهم من؟
نه، پُست چی
پس کارت پستال چی
هیچی هیچی
فقط خیال کردی
تو رخت خوابِ خودت
تنها او رفته بود و تو
و من
و من
درست است
چی چی می گفتی
این صدا صدای ِ وهم من است
و آن کوبه دان
این شعر را
نه وهم را تمام می کنی ؟
٢٧ / ١٢ / ٨٣
□
در ایستگاه
در ایستگاه متروکه ی قطار پیربازار رشت
آ...ها...ی لکوموتیوران!
آ...قا...یِ لکوموتیوران!
چی ... چه ... چو ... چه
چ...ی چ...ه ...چ...و...چ...ه
چ...ه...چ...ه
چ...ه چه
چ!
٤ / ٧ / ٨٠
□

□

□
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386