ناودانها ابشارهاي ناگزيرند
منجمد
و مرد با لغزشي سريع به زمين خورد به چه فکر ميکرد؟
در حياط تابستان
سکه هاي مغموم را
ماهي ها ميشمارند
ماهي ها خسيسند!
حوض خسيس است
حوض عميق سکه ها را پس نميدهد
وبچه ها با موج هاي حوض
انعکاس نور بر سکه ها را جشن ميگيرند
ميخندند...به چه فکر ميکنند؟
برگها با جيغي کوتاه
زير پا ميميرند
همانند موش رو به احتضار زير پوتين
برگ ها ميافتند به چه فکر ميکنند؟
و اخر شکوفه ها
نسيم ميايد و درختان آ بستن تابستان ميشوند
سگ ولگردي پاي درخت سيب لميده
سيب مغرور رانده شده
روي سرش سقوط ميکند
سگ به چه فکر ميکند؟
...
بعد از ناهار مادرم را ديدم
برنج هاي اضافه را در حياط براي گنجشک ها ميريزد
مادرم مهربان است...
وبا تفنگ انتظار ميکشد
شام کباب گنجشک داريم
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386