(١)
می افتد وبلند می شود
بلند
می شود و
می افتد
حالا سال هاست
افتاده
توی کلمات
بلند می شود
دهان
به
دهان
مهر ٧٥
□
(٢)
همین روزهاست که
رستم
رخشش را بفروشد
سمندی بخرد
وهمراه تهمینه
در راه های ابریشم
مسافر کشی کند
یا نه
اصلاً توی همین
تهران خراب شده
بماند
ودر میدان فردوسی
زیر پای هر زنی
بوق
ترمز
بزند
بزند به سر کسی
که شاهنامه را
جور دیگری بنویسد
زمستان ٧٤
□
(٣)
(( کارتون خواب ))
سری که
این
شاعر دارد
همه ی
فرشته ها را
یک جا
در شعر هایش بالا می کشد و
شب ها
بیشتر
زیر
مجسمه ی
خودش می میرد
در برودت میدان های پایتخت
بهار٧٥
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386