از خون جوانان وطن لاله دمیده

  صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS


 

■  درباره‌ی ما
■  شعر ایران
■  شعر جهان
■  جلسات ماهانه‌ی وازنا
■  پرونده‌ی شعر مهاجرت
■  شعر و ادبیات کهن
■  ترجمه‌ی شعر فارسی
■  اخبار و گزارش
■  کارگاه شعر کارنامه
■  کارگاه شعر سید علی صالحی
■  کارگاه شعر علی باباچاهی
■  کتاب‌های شعر و مجلات ادبی
■  نقد شعر
■  ویژه‌نامه
■  جمع‌خوانی شعر
■  گفت‌وگو
■  مقالات و مباحث نظری
■  یادداشت‌ها
■  ستون طنز
■  ترانه‌ی ایران و جهان
■  واژگان و مفاهيم ادبی
■  كتا‌‌‌ب‌خا‌نه‌ی الكترونيكی
■  معرفی وبلاگ‌های ادبی
■  آلبوم تصاوير

سایت رسمی احمد شاملو
اینک فلسفه
خانه شاعران جهان
hopkinsclub
جن و پری
گالری مامک
مجله‌ی ادبی پیاده‌رو
مجله‌ی ادبی امضا
مجله‌ی ادبی دینگ‌دانگ
mindmotor
عروض
سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه؛ دانوش


پیوندهای شعر به ترتیب حروف الفبا


3panj
آستانه
ابوالفضل پاشا
اثر
احمد پوری
احمد شاملو
آرش نصرت‌اللهی
ادبکده
ادبیات امروز ایران
ادبیات فارسی
ادبیات و فرهنگ
اسماعيل خويي
اسماعیل یوردشاهیان
امضا
امیر مهدی حقیقت
انجمن قلم ايران
باباچاهی
باغ در باغ
بلوط
بنیاد گلشیری
بهزاد خواجات
بیژن الهی
پاراگراف
پایاب
پرویز اسلام‌پور
پروین سلاجقه
پیاده‌رو
تادانه
تازه‌‌های ادبی
جازما
جایزه‌ی ادبی
جرجیس
جشنواره‌ی شعر صلح
جغد
جغد مینروا
جن و پری
حافظ موسوی
حامد رحمتی
حامیم
حفره
حمیدرضا آتش‌ بر آب
خانه شاعران
خانه شاعران جهان
خانه فرهنگ گیلان
خانه کتاب
خانه هنرمندان
خبرنگار
خزه
خوانش
داریوش آشوری
دانوش
دفتر شعر جوان
دوات
دومینو
دیباچه
دینگ دانگ
رضا براهنی
رسول رخشا
رندان
رونا
رویانز
سخن
سخنوران پارسی
سرخط
سعید سعیدپور
سمرقند
سوشلیفا
سهراب سپهری
سیاه‌کمدی
سیب گاززده
سید علی صالحی
سیروس رادمنش
شاعران فارسی گوی
شعر
شعر اسپانیایی
شعر ايلام
شعر نو
شمس لنگرودی
شهاب مقربین
شیون فومنی
صدای مستقل ادبیات ایران
صحنه‌ها
عادل بیان‌گرد جوان
عباس صفاری
عروض
عصر آدینه
عصرنو
علی باباچاهی
علی‌رضا پنجه‌ای
علی عبدالرضائی
علی قنبری
علی‌شاه مولوی
غزل امروز
فرشته مولوی
فروغ
فرهاد مرادی
فریدون مشیری
فیروزه
قفسه
کارگاه
کارون
كافه تيتر
کافه داستان
كانون ادبيات ايران
کانون نویسندگان
کانون وبلاگ‌های ادبی
كتاب شعر
کتاب هفته
کتایون ریزخراتی
کزاز
کلاغ
گاف
گروس عبدالملکیان
لوح
مارال
مانا آقایی
ماندگار
مانيفست
مایند موتور
ماه مگ
مجله‌ی ارمغان فرهنگی ماه
مجله‌ی شعر
محسن عمادی
محمد آزرم
محمد علي اسلامي ندوشن
محمد علی بهمنی
محمود فلکی
محمود کیانوش
مدیا کاشیگر
مریم آموسا
مطرود
مظاهر شهامت
مولانا نيوز
منصور بنی‌مجیدی
م.مؤید
موج ناب/شعر حجم
مهتاب کرانشه
مهدی عاطف‌راد
مهرنوش قربانعلی
میثم ریاحی
نصور - آرشیو مقالات فارسی
نوشتا
واژه
والس
وضعیت
ولادیمیر هولان
هرمز علی‌پور
هرات
هشتاد
هفت سنگ
هفتان
هوشنگ چالنگی
هومن قاپچی
هیجار
یدالله رؤیایی


شاعرانی که مایلند کتابهای آنها ( تالیف و یا ترجمه ) در سایت معرفی شود یک نسخه از کار را به آدرس کارنامه ارسال نمایند . آدرس کارنامه : خیابان وحید دستگردی - خیابان فرید افشار - کوچه ی نور - پلاک 24 - موسسه ی کارنامه - تلفن 22228243 / تلفکس: 2279646





سبا پاکدل
malakeyesaba@gmail.com

نگاهی به کتاب"دفترچه خاطرات و فراموشی" محمد قائد

عنوان: دفترچه ی خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر

نویسنده : محمد قائد

ناشر:  طرح نو

نوبت چاپ اول: ١٣٨٠

 

 

 

 

"هنر دریغی ست بر از دست رفتن ِ زیبایی ها"

 ولادیمیر ناباکوف   

 

 

کتاب با  "رساله ای در ستایش رساله " از بابک احمدی ١ آغاز می شود و رساله خوب را چکیده ای از تأملات و جسارت به کوتاه نوشتن می داند، شکل فشرده ای از ایده های در هم، آرمان هر رساله را گزین گویی و قطعه نویسی می داند. و در جایی که به نگفتن در عین گفتن اشاره دارد، رساله را به قرابت شعر در می آورد ٢  و این جاست که یک رساله در تکامل تعریف خود حالت پنهان گرایی در تقابل با حس جاودانگی را ایجاد می کند.  ٣

 

در پیش درآمد کتاب، محمد قائد  ٤  به تشریح واژه ی مقاله در ایران می پردازد و خاطر نشان می کند که در ایران به معنای ساده ترین و عام ترین نوع نوشتار تعریف شده است :

 

" هر چه در یک کادر روزنامه یا در چند صفحه ی مجلد بگنجد، مقاله است، با هر سبک و سیاق و لحنی که باشد. وقتی چیزی نه اطلاعیه ی رسمی است، نه بیانه ی سیاسی، نه متن سخنرانی، نه گزارش اجتماعی ، نه داستان کوتاه، نه تحقیق و نه خبر، نه نرخ ارز و طلا، نه پیش بینی وضع هوا و نه رپرتاژ آگهی، ناچار مقاله است. در واقع، در عرف ما مقاله به نوشته ای اطلاق می شود که در چهارچوب هیچ یک از انواع مشخص نوشتار نگنجد و بتوان آن را در چند دقیقه خواند ٥   / ص ١١/ ...  اما گاهی مقاله ممکن است چنان در گیر تناقض های درونی خویش شود که از هر عینیتی تهی بماند و صرفا حاوی چاشنی ِ اظهار عقیده ای بر پایه ی مشاهدات باشد، و گاه به جهش هایی چنان غیر منطقی یا فرامنطقی دست زند که به رئالیسم جادویی در رمان شبیه گردد / ص ١٦/ ..."   

 

فصل اول کتاب با عنوان  " درباره ی نوستالژی " آغاز می شود، و از نگاه فردی که خانه ی کودکی خود را با مقیاس امروز ، آن قدر ها بزرگ و سربه فلک کشیده نمی بیند و به تفاوت معنایی ذهن انسان در کشواکش تناقض فکری اش از گذشته تا حال می پردازد. در باب نوستالژی یا تصورات بینآزمانی این گونه مطرح می شود که دو تفکر متضاد که یکی حال را نادیده و تنها زمان را در گذشته ای خلاصه می کند که بهتر از امروز بود هر چه که بود و تجربه ها را حاصل زندگی در گذشته و تصورات آینده می دانند، دیگری گذشته ای نمی بیند و زمانی جز حال نمی داند، در میان اهل فلسفه در تعریف است.

 

در این باب اگر تقابل احساس حسرت گذشته با نیاز به پیشرفت در آینده را مقابل هم بگذاریم متوجه می شویم که حس نوستالژی تنها دریغ واره ای ست به دنیایی مجازی که نه در گذشته، بلکه در آینده هم همچنان حسرت آن را خواهیم خورد. و زاده ی تخیلات لذت بخشی بوده که همواره در به دست آوردن آن آرامش و بی دردی گام برداشته ایم.  ٦  اگر بد بودن حال را حاصل تلاش خودمان برای بهبودی و تفاوت از گذشته بدانیم آن وقت گلایه از تغییر اوضاع و احوال مطایبه ای بیش نخواهد بود.

 

" گریز به گذشته به عنوان بهشت ِ از دست رفته یکی از راه های کاستن از نارضایی از جهنم زمان حال و تسکین درد سرگشتگی در برزخ دنیای واقعی است. / ص ٢٦/ "

 

 

" من نخستین کسی بودم که بو کشید و بوی دروغ را حس کرد. نبوغ من در بینی ِ من است " نیچه / آنک انسان  / ص ٦٣/

 

و اما درگیری ِ مفهومی- تعریفی ِ واژه ی " اسنوب" که به تفصیل در بخش "اسنوبیسم چیست؟" مطرح می گردد، اگر چه این واژه در زبان های غربی بی ریشه به نظر می رسد اما در مقدمه ی کتاب اسنوب ها نوشته اند که ریشه ی آن در اصطلاح لاتین: Sineobiliate

 

گفته شده است به معنای فاقد اصل و نسب و القاب اشرافی است و تا قرن هجدهم هیچ نشانه ای از استعمال این کلمه در متون سیاسی و اجتماعی یا حتی طنز و هجو یافت نشده است. می توان گفت اسنوبیسم پدیده ای است فرهنگی مربوط به عصر جدید و به ساخت امروزی ِ طبقات اجتماعی.

یکی از نخستین مفسران و منتقدان ِ شارح ِ اسنوبیسم "ویلیام تَکِری" روزنامه نگار و رمان نویس انگلیسی ِ قرن ١٨ در کتاب اسنوبیسم می نویسد:

 

" ... شمایی که از همسایه تان بیزار هستید، شما که دوستان خود را فراموش کرده اید تا با دنائت دنبال آدم هایی بالاتر از خودتان بیفتید، شما که از فقر خویش شرمنده اید و وقتی اسم تان را می آورند سرخ می شوید و همین طور شما که به اصل و نَسَب خویش می نازید اسنوب هستید/ص٧٠ / ... "

 

 

اسنوب در یک جمله : احساس خطر ِ از دست دادن ِ تمایز است.

 

 " ... به جوان ساده ای که عکس آرتیست های سینما را به در و دیوار اتاقش می زند و امضای ورزشکار ها را جمع می کند معمولا اسنوب نمی گویند ، اما به آدمی که همین کار را در مورد فیلسوفان معاصر انجام می دهد شاید اطلاق گردد ... / ص٦٧ / "

 

اسنوبیسم تلاشی است بر سر تمایز، و هنر به عنوان کالایی تمایز بخش، یکی از مساعد ترین محیط ها برای نشو و نمای اسنوبیسم است. اسنوبیسم حالتی است در شیوه ی ربط دادن ِ واقعیت عینی به تاثیرات عاطفی. در ادامه مؤلف اشاره دارد به شاعرانی که در پانوشت شعرشان اسمی از مکانی شناخته یا ناشناخته اما متمایز استفاده می کنند، البته در تعریف این عمل به دو جنبه ی آن نگاه می کنیم، یک علت بیان نام متمایز از طرف شاعر به خاطر تفسیر موقعیت و الهامات نهفته از آن بر شعر و دو ...

 

در تبیین و تعریف مسائل آدابی و مطالعات اجتماعی می رسیم به نقطه ای در حرکت ٣٦٠ درجه ای، به گفته ی تَکِری : در شرایط کنونی جامعه، غیر ممکن است که آدم گاهی اسنوب نباشد:

 

" ... در دالان های تو در توی افکار و مکاتب ِ فکری و آثار ادبی و هنری، تظاهر به هر احساسی نیرو و وقت می برد و همه چیز پیچیده تر از آن چه هست به نظر می رسد. در چنین جوِ پر از فشار و اجباری، کم تر کسی صلاح می داند که حرف دلش را بزند ... / ص٩٨ / "

 

- چون نیک بنگری همه تزویر می کنند ... -

 

فصل سوم کتاب ( نگاه به گفتار و نوشتار و رفتار) مشتمل بر ٨ مقاله است که در اولین ِ آن ها با مقاله ای روبه رو هستیم با هم نامی ِ عنوان کتاب : دفترچه ی خاطرات و فراموشی.

 

در درون تنهایی هر انسانی شاید به کتابی کهنه با جلدی چرمی و برگه های کاهی ِ پیری برسیم که گذشت و حال فرد را در خود نگه داشته، گاهی این تنهایی رنگ رازی را به خود می گیرد که در لفاف قفل ها و زنجیر ها مسلسل شده و گاهی پند نامه و حسب حال نوشته ای ست برای عنوان فردی با کلمات و دانایی ِ مسلط بر خودش که در قالبی خودنگاشته عنوان می شود:

 

" شاید هراس از فراموش شدن ِ یاد های شیرین، آدم ها را وا می دارد که با ثبت آن ها از نابودی شان جلوگیری کنند ... تمایل به انعکاس قدرت ِ خویش در ترس دیگران نخستین انگیزه برای نوشتن ِ نوعی زندگینامه بود ... /ص ١٥٩/ "

 

شاید شروع نسیان از آن جایی ست که فکر می کنیم وقتی فراموش می کنیم، فراموش هم می شویم، میل به ماندگاری بدون تاریخ انقضا، پس دست به قلم شده تا جاودانه شویم. واکنش انسانی در برابر جبر کهولت پر کردن جای خالی با تخیل است. اما آن جایی که فرد در نهفت ِ درون اش چیزی جز تلخ کامی و ناملایمتی ِ سپهر و گردون نمی یابد چه می کند ؟ درست در نقطه ای که آرزو و میل به لذت آن چنان قدرتمند می شود که دنیای نابود به بودی مبدل گشته و رنگ واقعیت می گیرد، کم کم باورمان می شود همه ی چیزهایی که دوست داریم باور کنیم. اما یادمان می رود انسان هر چند بزرگ و هر چند موثر سرانجام در دل تاریخ دفن می شود:

 

" اگر ادبیات جدید معادل ِ نقاشی ِ مدرن باشد، زندگینامه معادل ِ نقاشی ِ کلاسیک و عکس مانندی است که در آن همه چیز به قرار و قاعده ی متعارف است... زندگینامه و دفترچه ی خاطرات ( در قالب کتاب) شکلی است عامه پسند و ساده از ادبیات ِ روایتی و داستانی، نویسندگانی مانند ناباکوف و جویس از این گونه ادبیات بیزار بودند، اما منتقدان دانشگاهی ِ غرب برخی از این زندگینامه ها را به عنوان آثار ادبی می ستایند ... درباره ی زندگی ِ لرد بایرون، شاعر انگلیسی ِ قرن نوزدهم، نزدیک به دویست کتاب نوشته شده است... هر نسلی به دنبال نکاتی تازه می گردد و هر نویسنده ای حق خود می داند که با تالیف زندگینامه ی جدید بخت خویش را بیازماید، و اعتقاد قلبی دارد که دیگران حق مطلب را ادا نکرده اند...

 

 

 پس از مرگ مهدی اخوان ثالث، اشاره هایی سربسته به واقعه ای نه چندان نجیبانه در زندگی خصوصی اش و نیز بیتی که می گویند در هجو نیما یوشیج سرود چنان واکنش هایی در محافل ادبی برانگیخت که در آینده ی نزدیک کم تر کسی جرئت خواهد کرد از آن ماجرای خواندنی حرفی بزند مگر این که برای مقابله با ستایشگران شاعر متوفی لباس رزم بپوشید ...

 

 

کلا ً در ایران ِ معاصر هنوز زندگینامه ای که بتوان درباره ی آنها به عنوان اثر ادبی صحبت کرد به وجود نیامده است ، مانع این رشته از ادبیات بیش از آن که به قدرت قلم افراد برگردد، شاید در ارزش های دوگانه ی فرهنگ های رسمی و غیر رسمی، انکار وجود جنبه های ضد و نقیص در شخصیت یک فرد واحد، فقدان صراحت با توجه به کوچک بودن ِ جامعه و شخصی بودن ِ روابط او، و از همه بد تر : ناپایداری ِ شرایط اجتماعی باشد ...

 

 

در چنین اوضاع و احوالی ، کسانی که خیال می کنند احتمال دارد زمانی در باره ی آن ها، حتی در حاشیه ی تاریخ یا تاریخ ادبیات، داوری شود، شاید ترجیح بدهند مدرک جرمی از خود به جا نگذارند ... / ص ١٧٢/ "

 

و اما یکی از فصول گران بار و ارزشمند کتاب به نام " درباره ی سانسور" ، در آغاز به تعریف این حکمت عامیانه که می گوید :"  هر چه به ذهن می رسد نباید بر زبان جاری ساخت و هر چه را بر زبان آمد نباید روز کاغذ آورد " می پردازد:

 

" اول این که چنین حکمی خلاف انسجام شخصیت و یگانگی ِ فکر و گفتار و کردار است و انسان، بی تن دادگی به دوگانگی و دورویی، باید هر آن چه را به فکرش می رسد اعلام کند و نوشتار او نباید چیزی جز گفتارش باشد ... ارزیابی دوم این که از این برداشت طرفداری کند که فکر و تخیل نه تنها دایره ای بسیار گسترده تر از حرف و عمل دارد، بلکه فکر اساسا تغییر پذیر است و می توان آن را هر زمان تصحیح کرد، حال آنکه عمل، چه در قالب گفتار و چه در شکل رفتار، تیری است که از کمان چو رفت نیاید به شست باز ... / ص١٧٣ / "

 

می گویند دروغ گفتن ممکن است درست نباشد اما راست گفتن هم واجب نیست، و جایی چوب حرف های گفته را باید پس داد که به گردونه ی دوازدهم ذهن هم خطور نمی کرد آن انگشت اشاره جای خوبی نایستاده و باید از گذرگاه های زیادی عبور کند تا برسد یا نرسد. در این فصل علاوه بر بازشناختن عوامل بازدارنده ی نظام اداری- اجتماعی تاکید بر جنبه های روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی و سیاست شناسی ِ سانسور دارد. و یکی از مضمون های بحث سانسور پدیده ای ست موسوم به "خودسانسوری":

 

" از فحوای کلام کسانی که بر خودسانسوری انگشت می گذارند چنین بر می آید که گویا سانسور رسمی سبب پیدایش و تقویت خودسانسوری می شود. اگر سانسور را یک رشته ی بازدارنده ی مشخصا تحمیلی و بیرونی برای جلوگیری از تبدیل فکر به کلام و نوشته تعریف کنیم، خودسانسوری مشکل بتواند در این  تعریف بگنجد؛ چون نه همواره تحمیلی است و نه الزاما بیرونی ... افراد به دلایلی بسیار فراتر از امر و نهی ِ سانسور رسمی چیزهایی را بر زبان و بر کاغذ نمی آورند و برداشتن این موانع به روان شناسی ِ اجتماعی برمی گردد ..  / ص ١٧٥/ "

 

این عادت به تازگی در مطبوعات ایران باب شده که مطلب را کوتاه می کنند و به جای بخش های محذوف، نقطه چین می گذارند. اما هنر ویراستار ِ ماهر در آن است که جای بخیه روی مطلب دیده نشود، نه این که در محل جراحی شده علامت بزند.

 

" در دهه های ١٣٣٠ و ٤٠ کسانی که تعدادشان اندک به نظر نمی رسید قویا از این نظر دفاع می کردند که آثار صادق هدایت مایه ی بدبینی و دلمردگی است و جوانان را به خودکشی سوق می دهد و باید ممنوع شود. امروز که اندکی درخودفرورفتگی و میل ِ به ستایش مرگ عیب بزرگی به حساب نمی آید، هدایت را در کل آثارش – حتی وغ وغ ساهاب ِ خنده انگیز و ضد سلطنت- به دهری گری بی اخلاقی  و مادی گرایی متهم می کنند. کسی چه می داند که جامعه ی فردا چه ضررهای تازه ای در آثار او  کشف خواهند کرد ... / ص ١٧٨/ "

 

وقتی می گویند سانسور ناخودآگاه تداعی ِ زیرزمینی نمور با موش هایی پیر و ته رنگی از فضاهای کافکایی را در ذهن طراحی می کنیم، کتاب هایی با عمر یک یا چند هفته ای با جلد های باکره شان رو هم انبوه شده و انتظار خمیر شدن را می کشند. و دستگاهی بزرگ دهان باز می کند تا نویسنده ها را تک تک قورت دهد، و سمفونی کلمات نخوانده با آواز موش های خاکستری با عنوان " سونات  قصاب خانه ی کلمه "  اجرا می شود.

 

 

"شاعران ِ نارس تقلید می كنند، شاعران ِ بالغ می دزدند"  ٧

 

 توارُد ٨  در ادبیات به معنای خلق یك اثر از دو خالق مختلف با مضمونی یكسان كه چند گونه می توان آن را توجیح كرد: اول آن که فرد اول با دیدن اثر فرد دوم الهام گرفته است دوم آن كه منابع مشترك آن دو باعث این رخداد گشته، سه : فرد اول در جایی اشاره ای به موضوع اثر فرد دوم را می خواند و یا از كسی می شنود و راه گشای كارش می شود، چهارم ، احتمالی فراعقلی كه هر دو نفر دچار حالاتی از الهام گرفتگی ی غیبی در یك آن شده اند و هیچ رابطه ای اعم از مطبوعات و رسانه ها و اینترنت و ... ندارند. و آخری گفته ی الیوت : هنرمند توانا مضمون اثر هنرمند كمتر توانا را از آن ِ خود كرده باشد، مانند كسی كه تكه ای سنگ قیمتی می یابد و آن را غنیمت می داند. به این عمل كه فرد آگاهانه و با علم ِ به این كه آن را برای خود بر می دارد، "سرقت ِ ادبی" یا به اصطلاح ِ قدیم "انتحال" می گویند. 

 

عبید زاكانی كلمه ی شاعر را از آن جهت " دزد ِ سخن " نام می نهد كه به وجود آمدن مالكیت به عنوان تابعی از قدرت و صلاحیت در شعری از شاعری دیگر در شعری از آنِ خود، به زبان ساده تر وقتی حافظ از یك شاه بیت ِ خواجوی كرمانی یا سلمان ساوجی و ... در غزل خود استفاده می كند ، به بیان محمد قائد ، اعتقاد  بر آن دارد كه بهترین استفاده از آن بیت در آمدنش لابه لای ِ یك غزل حسابی و درست است تا در یك سروده ی متوسط باشد.

 

در فصل " درباره ی الهام، توارُد، اقتباس و دستبرد " به مرور چند نمونه از این اتفاقات ِ نام برده در تاریخ ادبیات كلاسیك ایرانی و هم چنین ادبیات انگلیسی و ... می پردازد كه به تفصیل و با اشارات دقیق و مدارك و اسناد معتبر به توضیح آن پرداخته.

 

" در دستنویس های كارل ماركس، مارسل پروست، اریش ماریارِمارك و بسیاری از نویسندگان دیگر ، پاراگراف ها، عبارات و جملاتی دیده شده كه مؤلفان آن ها را هنگام تجدید نظر خط زده اند. مثلا در متن چاپی ِ "ایدئولو‍‍ﮋی آلمانی" ناشران همه ی جمله های حذف شده ی ماركس را در پانویس آورده اند و مشخص كرده اند كه مؤلف پس از نوشتن این جملات آن ها را خط زده است.../ ص ٢٥١/ "

 

 

آن سوی ِ آستانه

/بی آن كه دیده بیند، / در باغ / احساس می توان كرد / در طرح پیچ پیچ ِ مخالف سرای باد / یٲس موقرانه ی برگی كه / بی شتاب / بر خاك می نشیند .         

 

و اما محمد قائد درباره ی شاملو می نویسد ، هر انسانی تا تكامل ِ محض آن قدر ها فاصله دارد كه نمی توان نمونه ای از موجودات دو پا را به عنوان بی نقص و اشكال ترین ِ آن ها نشان داد و مورد تقلید گذاشت یا منسوب به پیامبری دید. اما وقتی در دهه ای از تاریخ مردی یا پدیده ای غیر قابل انكار اتفاق می افتد بی شك نمی توان او را نادیده گرفت وهم نمی توان با ذره بین به بزرگنمایی ِ بدی ها یا خوبی هایش نشست. ولی توقع و امید از بهترین بودن او در تفكر جامعه ایجاد می شود، گاهی بت می شود و نماد ِ تكامل و گاهی آن آدم بده ی سناریو. اما اگر به عنوان – در درجه ی اول – یك انسان به او بنگریم این قدر ها هم نگران ِ حرف ها و نوشته هایش نمی شوم، ‌البته كه نمی شود نقش یك روشنفكر را نادیده گرفت و حرف های او را از سر انسان بودنش توجیه كرد، آن گاه كه برچسب روشنفكری به رویش می خورد، آن قدر وظیفه روی دوش اش هست كه برای تك تك كلمات و یا نشانه های سكوت اش باید دلیل و برهانی عقلانی پیش بكشد. محمد قائد از شاملو می گوید از كتاب هفته و جمعه و خوشه و شب شعر های آن، نوشته هایش در مجله ی فردوسی و همه ی پدیده های تاثیر گذار عصر شاملو ...

 

" احتمالا ً در تاریخ ادبیات ایران در قرن بیستم نخستین فردی بود كه با در آمد حاصل از فروش نوشته هایش ( و البته با كمك آیدا ) و بدون آب باریك ِ بازنشستگی توانست به سطحی از زندگی ِ به اصطلاح مرتب دست یابد... / ص ٢٨٢/ "

 

 

به راستی هم نمی شود چشم بست به روی شب و صبح هایی كه قلم در دست می گرفت و تك تك نامه های مخاطبان كتاب جمعه را پاسخ می داد، نمی توان چشم بست روی كتاب كوچه، نمی توان چشم بست روی ترجمه اشعار و پیگیری ِ روند شعر و ... و البته كه چشم هم كسی نمی بندد ! این هنر هنرمند است كه حرفی می زند، خود هنرمند تنها یك انسان است و بس !

 

ترانه ی اندوه بار ِ سه حماسه / برای عمران صلاحی

"- مرگ را پروای آن نیست / كه به انگیزه یی اندیشد." / اینو یكی می گُف / كه سر ِ پیچ ِ خیابون وایساده بود. / " - زندگی را فرصتی آن قَدَر نیست / كه در آیینه به قدمت خویش بنگرد / یا از لبخنده و اشك / یكی را سنجیده گُزین كند." / اینو یكی می گُف / كه سر سه راهی وایساده بود./ " - عشق را مجالی نیست / حتی آن قدر كه بگوید / برای چه دوست ات می دارد." / والاهه این ام یكی دیگه می گُف : / سرو ِ لرزونی كه / راست / وسط ِ چارراه ِ هر وَر باد/ وایساده بود./ ١٦ اردی بهشت ِ ١٣٦٧/

 

" ندرتا ً از دست خواننده ای اندكی عصبانی می شد. در سال ١٣٤٧ در خوشه از نامه ی خواننده ای (كه شاید چون شعرهایش چاپ نمی شد با بدجنسی به نوع ارتباط او با بعضی شاعره ها گوشه كنایه زده بود ) چنان برآشفت كه ، بدون چاپ اصل نامه در پاسخی خشماگین نوشت :‌ آیا خود نیز از این حقیقت آگاهید كه موجودی ابلهید ؟  در كتاب جمعه حالا دیگر " موجودات ابله " هم رعایت حرمتش را می كردند. دوست داشت برای خواننده ها درددل كند و از جمله با تاسف اذعان كه بعضی خوانندگان جوان توان مالی ِ خرید مجله را ندارند ... / ص ٢٩٢/ "

 

شاید توضیح فصل آخر این كتاب - كه برای جماعت ِ ادب دوست خواندنش واجب است -  لازم نباشد، باید آن را خواند، همین ... نگارنده تنها وظیفه ی معرفی ِ مجموعه ی ارزشمند ِ محمد قائد را داشت.

 

 

 

آخر نوشت :

 

١ . بابک احمدی ١٣٢٧

 هنرمند کسی است که بتواند احساسات خود را درست بیان کند، و در اثر هنری خوب این احساسات به گونه ای روشن و انتقال پذیر بیان می شود، و مخاطب ِ خوب هم کسی است که می کوشد تا این احساسات را درک کند. / حقیقت و زیبایی درس های فلسفه هنر، نشر مرکز، ص ٢٥٧

 

٢ . همچنین تی. اس. الیوت می گوید : "  یگانه راه بیان احساسات در شکل هنر، یافتن یک همبستگی ابژکتیو، یا به بیان دیگر یافتن رشته ای از موضوع ها، یا یک وضعیت، یا زنجیره ای از رخدادهاست که بتواند قاعده ی احساسات باشد، چنانکه وقتی حقایق خارجی، که باید منجر به تجربه ی حسی خاصی شوند، ارائه گردند، احساسات نیز به سرعت برانگیخته شوند."

T.S. Eliot , The sacred wood, London , 1972

 

٣گاستون باشلار در ارتباط با پدیدار شناسی ِ شعر می گوید : " فیلسوفی که اندیشه اش را یکسره از مضامین بنیادین علم برگرفته و تا حد امکان مستقیما از خط اصلی مکتب ِ عقلگرایی ِ پویا و بالنده ی دانش معاصر پیروی کرده است، اگر بخواهد به مطالعه ی مسائل مطرح در قلمرو تخیل شعری بپردازد باید دانش خود را به فراموشی سپارد و از تمامی راه و روش هایش در پژوهش های فلسفی دست بکشد، زیرا در این قلمرو پیشینه ی فرهنگی نقشی ندارد و کوشش های پیگیر آدمی در طی سالیان برای نظم بخشیدن به اندیشه هایش سودی نمی بخشد" ترجمه ی علی مرتضویان/ ارغنون ١٤/ درباره ی شعر/ ص ١٢٩

 

٤ . محمد قائد ١٣٢٩

 

٥ . از آن جا که به مثابه بیان ِ ویژگی های اثری مانند ِ " تاریخ گیبون " با خصوصیات ِ روزنامه های هصر هر روز است، قایل شدن به تمایز میان ِ زبان ِ روزنامه نگاری با ادبیات، کاری عبث است. چنین تباینی – به میزان تناقض ِ آشکار در سبک ِ بیان و گفتار عاری از معنی نیز هست. از این رو بیان امتیاز مفید و موثر میان ادبیات و روزنامه نگاری بر معیار ادزرش های ادبی به مانند ِ تعیین وجوه ِ عمده ی افتراق بین نوشته ای خوب با یک نوشته ی بسیار عالی است. / برگزیده ی آثار در قلمرو ِ نقد ادبی/ تی.اس.الیوت/ سید محمد دامادی/ انتشارات علمی / فصل : ادبیات و روزنامه نگاری/ ص ١٣٠/

 

٦ . کشف ناخودآگاه یک در را برای همیشه می بندد و این تصور فریبنده را که انسان می تواند واقعیت روحی فی نفسه را بشناسد، از صحنه خارج می شود، در فیزیک جدید نیز با "اصل عدم قطعیت" که با هایزنبرگ تعلق دارد، در ِ این تصویر فریبنده که ما می توانیم یک واقعیت مطلق فیزیکی را درک کنیم، بسته شده است. کشف ناخود آگاه پندار واهی محبوب را با گشودن یک زمینه ی وسیع و تازه از آگاهی ها جبران می کند – زمینه ای که در آن تحقیقات علمی عینی به طرز جدید و عجیبی با ماجرای معنوی شخص می آمیزد . / انسان و سمبول هایش / کارل گوستاو یونگ / ابوطالب صارمی/ انتشارات امیر کبیر / فصل : فرایند فردیت / ص ٣٥٨/

 

٧ . تي.اس.اليوت

 

٨ . شكل گرفتن تعبير، يك ساخت كلامي يا موسيقايي ، يا يك انديشه در هن دو تن ، بي آن كه با هم ارتباط داشته باشند . / فرهنگ  سخن /

 

 

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است