٭خود کشی
درخت تنهاست
با هزاران چشم ِ
سیب های خاکستر پدرانمان
در کنار گور های خالی
که تا مغز استخوانشان را
بلعیده است.
ساکت و با اشتها
ذره ذره پوستم را، تکه تکه می کند
هنوز به استخوانهای سفیدم نرسیده است.
یاد اهرام مصر افتاده ام
من فرعونی از
اهالی همینجا
گوری از شن و مه را در آیینه ی ِ
تلوزیونی سیاه و سفید برای
فصل رسیدن سیب ها
اجاره کرده ام.
درخت تنهاست
با هزاران سیب
که زیر دندان کودکان خیابان
مرا گاز می گیرند.
درخت تنهاست
با هزاران چشم که در نیمه شب
جهان را از خاکستر های پدرانمان
بالغ می کنند.
□
پی نکته:
٭
بها الدین مرشدی روزی برایم این شعر را ادیت کرد ...مجال بازنویسی هنوز نرسیده است
....