این روزها ویلچر
بهترین هم سنگری ست
که ترکش ها را انگولک نمی کند و
به ریش تراشیده
چپ چپ نگاه نمی اَندازد.
همسری که لَج کرده
تا گواهینامه نگیرد
قهر قهر قهر
و تو انگار داری
اَز شدت اِدرار می تَرکی و
مستراح هم اول با پای چپ بعد...
- : "چپ راست، چپ راست، چپ راست
کِی خسته است؟..."
(امان از میدانِ مین
که کمر فیل را می شکند.)
به تلفن های بی وقت هم شک کرده ای
خنده های آرام و پچ پچ ِ توی ِ گوشی
از گوشه ی اتاق
و دو چشمی که تو را می پایند
اما خودت را با ماهواره
سرگرم می کنی.
در خودت فرو می روی
که از کدام درد بنالی
ترکشهایی که هر روز
تو را مچاله تر می کنند
یا هم سنگر هایی
که وقتی خانه می رسی
در حال خداحافظی هستند.
- : "آمده بودیم حالت را بپر سیم
نبودی مزاحم نمی شویم."
و نگاه های مشکوک آن مرد و زن به هم
هنگام جدا شدن
و تو اِنگار هیچ کدام را ندیده ای
و تو الان میدان مین سیار هستی .
مازندران - نوشهر
٥/١٢/١٣٨٣