زندگی نامه:
٭تارکوفسکی در ٢٤ ژانویه ١٩٠٧ در
"اِلیساوت گراد" ١ در
خانواده ای "نارودنیک" ٢ متولد شد.
به سال ١٩٢٤ به مسکو مهاجرت کرد و در فاصله سال های ١٩٢٤ تا ١٩٢٥در روزنامه ای به
نام "گودوک" ٣ که برای کارکنان راه آهن منتشر می شد به
فعالیت پرداخت.
تارکوفسکی
ترتیبی داد که بخش مربوط به سرمقاله با شعر پر شود، گمان می رفت در این صورت برای
مخاطبان خواندن این شعر ها نسبت به سرمقاله های عادی و کسل کننده راحت تر باشد.
تارکوفسکی هر روز باید سرمقاله هایی شعری می نوشت و یا کسی را پیدا می کرد که این
کار را انجام دهد. لازم به ذکر است که معمولا شعر های این سرمقاله ها از کیفیت
خوبی برخوردار نبودند.
در سال های ١٩٢٥تا
١٩٢٩ او در دانشگاه دولتی روسیه برای تبدیل شدن به نویسندای حرفه ای مشغول تحصیل
شد. در آن زمان او اشعاری از زبان های ترکمنی ، گرجی ، ارمنی و عربی ترجمه کرد. در
طول جنگ جهانی دوم برای روزنامه ای به نام "اعلان جنگ" ٤ مشغول به
کار شد.
تارکوفسکی
در دوران حیاتش به عنوان مترجم چیره دستی در ترجمه آثار ابوالعلا المعری ؛ نظامی ؛
مخدوم قلی فراقی ٥؛ سایات نووا ٦ ؛ واژا پیشاولا ٧
و آدام میچویچ ٨ و بسیاری از شاعران دیگر،
شناخته شد.
تارکوفسکی
دوست "مارینا تِسفِتااِوا " ٩ بود و گاهی اوقات از او به عنوان آخرین عشق
مارینا یاد می شود. تارکوفسکی نسبت به " آنا آخماتووا " ١٠ و "مارینا تِسفِتااِوا " جوان
تر بود و این امر باعث ادراک شخصی وی و به کار گیری سنت های شعری دوران نقره ای در
منشور کاری و خلاقیت بیشینه در آثار وی شد.
او اشعارش
را در طول زندگی مرتب و بازنویسی کرد اما تا سن پنجاه سالگی آن ها را منتشر نکرد.
نهایتا 9 کتاب شعر از او منتشر شد :
قبل
از برف (١٩٦٢)
زمینی(زمین
وار) به زمین (١٩٦٦)
پیغامبر
(١٩٦٩)
اشعار
(١٩٧٤)
روز
زمستانی (١٩٨٠)
گزیده
ی اشعار (١٩٨٢)
شعر
سال های دیگر(متفاوت) (١٩٨٣)
از
جوانی به فرتوتی (١٩٨٧)
نور
آمرزش (منتشر شده پس از مرگ شاعر-١٩٩٣)
او بیشتر
عمر در مسکو و "پردلکینو" ١١
زندگی کرد و در ٢٧ مه ١٩٨٩ در مسکو درگذشت. در این سال بعد از مرگش به دریافت
جایزه ی ملی اتحاد جماهیر شوروی نائل شد.
□
١.
تمام دیروز
از صبح چشم
به راه تو بودم،
آن ها گمان
می کردند نمی آیی،
به یاد داری
هوا چقدر دلپذیر بود؟ مثل تعطیلات!
من بیرون
رفته بودم،
بدون کت به
تن.
امروز آمد
و آن ها
روز تقریبا
ً ملال انگیزی برایمان رقم زدند،
دیر هنگام
بود، و باران می بارید،
قطره ها از
شاخه های سرد شره می کردند.
حرفی برای
تسلی نبود، اشک ها پاک نشد...
□
٢.
انسان تنی
دارد
بسیار تنها
روح از این
غلاف منجمد
ناخوش است.
تن با گوش
و چشم هایی
اندازه ی دکمه ها
پوست و توده
ی زخم ها
ردایی از
استخوان.
نگاه
برفراز بهار
بهشت گون
پر می کشد
به چرخ زنه
ی یخی
به آواز
پرنده ها
آنسوی میله
های زندان.
در گوش
ها...
غوغای جنگل
و علفزارها
کرنای دریا.
روح بدون تن
مثل تن است
بدون پیرهن.
نه در زندگی
یا مرگ
نه در سطرها
یا مفاهیم
این معما را
پاسخی نیست :
چه کسی
دوباره خواهد رقصید
جایی که کسی
نمی رقصد...؟
من روحی دگر
گونه را تصور می کردم
ملبس به
ردایی دگر:
از شک به
یقین،
سوزان،
بی هیچ
ردپایی،
مانند الکل.
بی هیچ
اشتباهی.
پی نوشت ها:
٭
زندگی
نامه ی شاعر برگرفته و ترجمه شده از دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا و سایت www.oldpoetry.com می باشد. در ضمن، متن شعر دوم را در جایی نیافتم
و به ترجمه ی شفاهی شعر از فیلم "آینه" ساخته ی "آندره
تارکوفسکی" (پسر آرسنی تارکوفسکی) اکتفا کردم.م.
٢
. افرادی که عضو جنبش سوسیالیستی
قرن نوزدهم در روسیه بودند که باور داشتند تبلیغات سیاسی بین رعایا منجر به بیدار
شدن عوام و در پی آن حکومت تزاری به سمت آزادی خواهی پیش می رود.م.
٥
. شاعر و فیلسوف اهل ترکمنستان.م.
٦
. شاعر اهل گرجستان و ملقب به شاه
شعر.م.
٧
. لقب شاعر و نویسنده ی گرجستانی به
نام " لوکا.پ.رازی کاشویلی".م.
٨
. شاعر لهستانی و یکی از مشهورترین
نویسندگان رمانتیک قرن 19 میلادی.م.