بركهی شب
سروهایی كه از سورمهای
شب آویزان بودند
ماه را در بركهی شب
نوشیدند
و زمین روشنتر شد
یكبار برای همیشه
همه چیز به همین خوبی
پیش رفت
□
سیزیف نوین
مردی هر شب از مانیتور
كامپیوتری بیرون می آمد
غلتان غلتان
میرفت و میخفت
در برهنگی ساکت و
سرخورده ی تنهایی همسرش
در بوسه ای خاموش بر
گونه ی کودکش
بی هیچ
لبخندی
صبحدمان قبل از اینکه
بیدار شوند
كتشلوار میپوشید
به آن مانیتور برمیگشت
غلتان
غلتان