
مطلبی
که در پی می آید نقد تحلیلی آقای سعدی گلبیانی ست بر "از کنج چندم
دایره" سروده ی مظاهر شهامت. مطلب پیش گفته در روزنامه اعتماد ملی
(پنج شنبه ٢٤ خرداد) انتشار یافته است.
نام
کتاب: از کُنج ِ چندم دایره
شاعر:
مظاهر شهامت
ناشر:
بوتیمار
نوبت
چاپ اول: ۱٣٨٥
شمارگان:
۱٠٠٠ جلد
□
دو قاچ نازک
از قاه قاه خنده ات
هنوز در چشم
هایم می رقصند
(ازمتن
کتاب)
۱. "برای
رساندن چیزی، برای انتقال معنا ما همواره نیازمند معانی مازاد یا اضافی هستیم. این
همان چیزی است که لوی استراوس به عنوان مازاد نشانه شناسی بر معناشناسی مطرح می
کند. بنیامین برای اشاره به وضعیت برخاسته از آشقتگی بابلی زبان ها از استعاره ی
کوزه کمک می گیرد، کوزه ای که شکسته است و تکه های آن در همه جا پراکنده شده اند.
مترجم حقیقتا ً محصول جهانی هبوط کرده است؛ جهان کثرت و دلالت ها، جایی که زبان
دیگر به چیزها اشاره نمی کند. بلکه در آن تمام دال ها طی روندی بی پایان، با دور
زدن خود چیزها صرفا ً به دال های دیگر ارجاع می دهند و معنا را مرتب به تأخیر می
اندازند." ۱ بنابراین هر شاعر مترجم دو
چهارچوب نمادین به یکدیگر است. زبان مبدأ فراشدهای نمادین ناخودآگاه است. رؤیا. و
زبان مقصد زبان واژه هاست که بدان شعر را می سُرایند. مظاهر شهامت که نه،
"فاعل گفتار " ٢ متن های
کتاب، راوی روایت هشدار و فاجعه است. گویی که غیابی را بو می کشد و پاکشان در کوچه
خیابان های متن ها قدم می زند، انگار که نیم ساعت پس از آشویتس ٣ یا انفجار بمب اتم در ناکازاکی، نشسته است
و بمباران شیمیایی حلبچه را پیش گویی می کند.
فاعل گفتار متن های کتاب آینه ی واژه ها را روبه روی یک ناخودآگاه شکسته
نگاه داشته است. ناخودآگاهی که خود از ساختاری تهی، استوار بر تمایز، هویت می یابد٤؛ دال هایی که مدلول های ِ خود را وامدار
افتراق و تمایز اند. مدلول هایی که از شدت کثرت غایب می شوند، مثل روز که از کثرت
حضور شناخته نمی شود مگر تا شب در رسد. پس عرصه بر یک نگاه سنتی ریخت گرا گشوده می
شود که آشنایی زدایی از این واقعی ِ کثیر مشکل نیست مگر با آشنایی زدایی از ادوات
خودکار شده ی زبان، چراکه ما در صحنه ی بی بازیگر شعر نقش می خوانیم. هنری
اندیشمند که مجردانه و فروتنانه از اندک ترین ابزار برای حیات خود سود می جوید و
گاهی دامنه ی این منفعت آنچنان تقلیل می یابد که ماهیت شعر را به همان ابزار فرومی
کاهد. از جمله ی مدخل های این آشنایی زدایی کسر ِ قرابت از زبان روزمره و متداول
است پس شعر نه اتفاقی در زبان (آنگونه که پیروان شعر زبان می انگارند) که امکان
اتقافی در زبان است. از انحاء این اتفاق ها، جا به جایی نحوی ٥
گروه ها در جمله است – گروه های اسمی یا فعلی یا نقش مند، و نیز شکست های دستوری
یا مصدرسازی از اسم. اما آیا این فرآیند (آشنایی زدایی) خود به فرآورده بدل نمی
شود پس از اینکه همین آشنایی زدایی به سهم
ِ خویش خودکار شد؟ آیا بازی های زبانی
هویت خود را در نوبودگی نمی جویند؟ بدین معنا که اگر شعر به صرف ِ صناعت تقلیل
یابد، پس از مدتی مه از مصرف این صناعت گذشت همین پروژه خود پروژه ای آشنا شده
نخواهد بود. وانگهی کدام زبان متعارف و متداول ٦
؟
چند نمونه از شعرهای
کتاب:
نمی بگویم خواهم کاش
پرستویت نام نمی خواندم خواندم (ص ٨۷)
هنوز هم برای سال
نخوابیده ام نمی خوابم که صدایی می گوید (ص ٦٤)
دم دمای ِ صبحی
ترانه تو با باد که بر پنجره / چند انگشت از شیشه می روند آرام (ص ٦٠)
گفته بودی
صدا به صدا هم برسد
می میرد دست های بر گردن حروف و کلمه و بوسه
و بوسه از فلق می
آمد تک سوار می تاخت سفید بود
سفید نبود اگر پیاده ای بود افتاده کنار سنگی خیال ما را نمی برد
و فلق افتاده بود در
یک کاسه آب درست وسط دشتی
و کاسه مس بود از جنس بادام های تلخ وقتی از گلوی زنان آزرده می گذرد
و آب مانده بود از
کوچ آخرین دریا رفته بود دشت دشت تا گم
چشم کار می کرد
و دریا اقیانوس را
به رقص و سیگار لو داده بود پنهانی ِ
سنگراهی کوره
وقتی دست هایمان چشم
ها را بیشتر می بندد
و سیگار می سوخت هم
بدمزه بود آینه را عصبانی می کرد ... (ص ٧٢)
٢.اگر بگویم دغدغه
های مظاهر شهامت متهم به یک نقد توضیحی می شوم که در صدد شناسایی تمایلات ، ذهنیت
،و شخصیت مؤلف است .اگر بگویم دغدغه های متن ها آنوقت باید جوابگوی اقای بارت باشم
که خب دوست ناشنای کدام متن ؟ خواندنی یا نوشتنی ؟ برای بیرون آمدن از این مخمصه
بهتر است بگویم دغدغه های شعرها ، دغدغه هایی هستی شناختی است و شهودی که توأم با
حیرت در برابر عرصه های نامکشوف حیات عارض می شود. احساس عمیق اصالت (نوستالوژی) و
یا نفی اصالت. در برابر این میل به صیانت زیبایی شناسی، قطعیت مرگ و زشتی شناسی
جهان واقع و نیز بازنمایی های اجتماعی قرار می گیرند. ایدئولوژی هایی با عروسک
گردانی سیاست – اقتصاد که سوژه وقتی در دام آنها گرفتار می شود جر به یک سوژه ی
پوچ بدل نمی شود. این ناسازه در بطن خود در عین آن که شهود زیباشناسیک و سکرآوری
را شکل بندی می کند مترتب ِ یک کمپوزیسیون ِ نفی می شود: مکاشفه ی پوچی، زیباشناسی
تهی. عرصه های بینابین لذت و رنج تردید نیست بلکه نوسان شک و یقینی در ساحت زبان
است. شک و یقینی که ناگزیر در ادامه های
آن دغدغه های هستی شناختی رخ می دهند. صادق که باشی بازنده ای اما فضیلت را که
انکار کنی نقاد ِ بزرگواری در درون تو به اخیّه کشیده می شود.
نمونه هایی از کتاب:
خاطره شیشه یک مغازه
است از خیلی قدیم
که من می بینم
دو نیم قد کنار هم
ایستاده اش نامعلوم
یکی سخت سفید می
خندد
نگاهش دیگری اما
غرق است در نمناک ِ
یک معطلی
چند سال است نشسته
ام روی این سنگ
احتمالا ً کنار کوره
راهی خلوت است
فکر می کنم فکر می
کنم اما
تمام قد نمی شوند
شاید صدای جوبار
نزدیکی است به اشتباهم می اندازد
و من
دوباره را بار ها
بار تا شب
شب که می رسد جوبار
در خوابم خاموش می شود
صدای سخت سفید در بی
کرانی مبهم غلیظ تمام نمی شود
کسی تمام قد
همیشه به سویم می
آید نمی رسد
به سویش می روم نمی
رسم
زن فروشنده
تکه ابر سفید پشت
ویترین را عوض می کند
چیزی از اتفاق کم
نمی شود
هنور هم برای سال
های نخوابیده ام نمی خوابم که
صدایی می گوید
فردا صبح بود شیشه ی
مغازه ای را شکستند
و هرچه به بال به
بال کردند عابران را
کسی از جوی نپرید که
نه
فقط احتمالا ً پرنده
ی کوچک یک لحظه پرید از سقف شعری
نشست روی سماور
برنجی روی رف
اما پیرزن این گناه
را در شهری دور
با یک زبان قدیمی
فوت کرد
و بخشید به چند رخت
روی بند
حالا که نه مغازه
است و نه دو نیم قد
تکه ابر سرگردان را
دوش گرفتم
شب ها کنار درختان
می خوابم هرکجا باشند
روز ها می میرم به
فنجانی پر
فرصتی هم اگر باشد
سر ِ راه خودم چاقو
می کشم
صدای سخت سفید تمام
نمی شود (ص ٦٤– ٦٥)
آقا یک نوشیدنی و
کوه ها مال ِ تو مال ِ میان همیشه
شعرهایم بودند
روزی هم شاید شبی
نمی دانم کسی یا خودم نمی دانم در فرازشان آتشی افروخته بود بودم
و کبکی عقابی شاید
نمی دانم آواز غم گساران را از اول تاریخ
می خواند می خواند
و حوّا در بیرون
بهشت بر خار و مار و ماه و مِه می رقصید می گریست
نوشیدنی تلخ بود
خنک گوارا کوه ها سنگین پیشخوان و پیشانی اش و تق ِ در
و من در خیابان خلوت گام هایم را نمی
شمردم اعدام سنگین ترم می کرد (ص ٣٩)
٣. سئوال: اگر در یک
بنیان روش شناختی کلاسیک، مجاز باشیم شکل و محتوا را از هم تفکیک کنیم؛ آیا می
توانیم بگوییم یک محتوای عصیان زده و شورش گر، یک محتوای ِ دردمند یک شکل شکسته می
خواهد؟ برخی برآنند که هر متن باید به قوانینی که خود می گزارد وفادار بماند، اما
من فکر می کنم شعر می تواند قوانینی را که خود وضع کرده بشکند. این بازی قاعده ای
ندارد، شما چه فکر می کنید؟
پاسخ: محتوا ترکیبی است از جانمایه و موضوع، مضمون و
شیوه ی اجرای اینها در اثر هنری. یعنی اگر آن نگاه کلاسیک که محتوا را مظروف و فرم
را ظرف در گمان می داشتند به کناری نهیم، با نیم نگاهی به قیاس ِ سازمند شکل و
محتوا ٧ در رمانتیسیسم، می توانیم بگوییم بنمایه ی
اندیشگی و روند اجرای آن در متن و چگونگی عرضه ی این ها با هم کل یگانه ای می
سازند به نام ِ شعر. یگانه ای که نمی تواند ازدرونه ی تباهی یا شورش گری و مضمون
کثرت طلبانه اضمحلال برخوردار باشد در عین این که این درونمایه ها را در فرمی آرام
و مطمئن ارائه کند. عصیان در اندیشگی، این-همانی سرکشی در پیکره است. درعین این که
"تناقض شرط درونی هر این-همانی است." ٨
این ها دو روی ِ یک سکه اند. این-همانی شکل و محتوا. رفتار با شخصیت. متن با
حاشیه. واقعی با وانموده.
نمونه ای از کتاب:
بیدار شو دوست
من
این کبوتر خوردن
دارد
گردبادی از این جا
خواهد گذشت با ورق آس ِ سیاه
می گیری و کف دست آب
می زنی و تمام
زنی هم شاید گیسوی
خود بر پنجره ها می کشد
می توانی رو به سویش
داد برنی:
آهای بانو!
روبان های سرخ را
باد هنوز می برد در پشت پلک جهان
من این را خواب دیده
ام
و خواب دیده ام
انجمن درختان را که
راه افتاده اند در
ورق های تاریخ و رد ِ مردگان را می شمارند
از یاد می برند و
باز از اول
و خواب دیده ام اعداد
تندیس هر چیز تنهاست (ص ٥٧)
۱ . والتر بنیامین،
عروسک و کوتوله، مقالاتی در باب فلسفه ی زبان و فلسفه ی تاریخ (مراد فرهادپور –
امید مهرگان) - ص ١٢
بنیامین می گوید در
بحث از زبان ما با تمایزی سه گانه روبه رو ایم: ۱. زبان الهی، که مان کلمه ی خلاق
خداوند است و در آن وجود یکی است. ٢. زبان ِ آدم ابوالبشر پیش از هبوط که همان زبان
نام هاست در اسطوره ی عهد عتیق آدم کاشف نام ِ حقیقی ِ چیزهاست و موجودات ِ طبیعت
را نام گذاری می کند. در این سطح از زبان
که بنیامین آن را سطح اصلی نام ها می نامد. شناخت الهی از چیزها به واسطه ی نام
گذاریشان به آدم عطا می شود. ٣. زبان های طبیعی پس از هبوط که در مرحله ی دوم بنا
بر اسطوره ی برج بابل، محصول آشفتگی و تکثر زبان است. در این مرحله رابطه ی بی
واسطه ی نام ها و چیزها از بین رفته و دلالت و معنا به وجود آمده است.
٢ . فاعل یا سوژه ی
دوپاره (The Split Subject).
در نظریه ی لاکان ورود به قلمرو ِ زبان برای کودک ضرورت دارد چراکه در غیر این
صورت بیمار خواهد بود. در عین حال ورود به قلمروی زبان به ناگزیر به تجزیه ی فاعل
گفتار و فاعل گوینده می انجامد. منی که شخن می گوید و منی که در سخن نشان داده می
شود. فاعل یا سوژه با استفاده از واژه ی "من" در جای خود در سخن تثبیت
می شود، اما "من ِ" سخن همواره جانشین "منی" ست که صحبت می
کند. (عمل ِ نقد/ کاترین بلزی، مترجم عباس مخبر: تهران، نشر قصه ١٣٨٤)
٣ . منطقه ای در لهستان که در خلال ِ جنگ جهانی دوم
که نازی ها از آن به عنوان بزرگترین مرکز گردآوری و کشتار یهودیان استفاده می
کردند.
٤ . لاکان می گوید: "ناخودآگاه مانند زبانی از
دال های بدون مدلول است، علامت هایی روی کاغذ که معنایی در پس آنها نیست."
٥ . Syntax: واژه ای سنتی برای مطالعه ی قوانینی که
بر نحوه ی همنشینی واژگان در جمله فرمانش دارند. (Crystal, David,
1941 - / A Dictionary of Linguistics and Phonetics / 5th edit.)
در واقع، می توان
گفت که هرچند متنی تصادفی، آشنایی زدایانه و یا هنجارستیز نوشته شده باشد کماکان
قوانینی نحوه ی ترکیب و همجواری واژگان در آن را اداره و تعیین می کنند.
٦ . این پندار که تنها یک زبان معیار به یکسان در
میان کلیه ی اعضای جامعه رواج دارد توهمی بیش نیست. هر زبانی شامل طیف بسیار
پیچیده ای از سخن است که بر اساس طبقه، منطقه، جنس، منزلت و نطایر آن از یکدیگر
متمایز می شوند و به هیچ وجه نمی توان آنها را دقیقا ً در یک اجتماع زبانی همگن و
واحد جای داد. (ایگلتون، تری، ۱٩٤٣ – پیش درآمدی بر نظریه ی ادبی، ترجمه ی عباس
مخبر، تهران، نشر مرکز ١٣٨٠ )
٧ . به دو معنای متفاوت می توان به نهضت رمانتیکی
اشاره کرد: به معنای موسع ِ آن، این نهضت عبارت است از شورشی بر ضد نئوکلاسیسیم،
یعنی طرد سنت لاتینی، و اتخاذ نظری در باره ی شعر که بر بیان و القای هیجان و
عاطفه متمرکز است. این نهضت در قرن هجدهم پدید آمد و متضمن جریان گسترده ای است که
تمام کشورهای غرب را در برمی گیرد. به معنایی محدود تر می توان از نقدی رمانتیکی
سخن گفت که ناظر بر استقرار نگرشی دیالکتیکی و نمادین برای شعر است. خاستگاه آن
قیاس سازمند یا انداموار (organic analogy) هردِر و گوته است. ولی
از آن فراتر می رود و به شعر به منزله ی وحدت اضداد و مجموعه ای از نماد ها می رسد.
(تاریخ نقد جدید/ رنه ولک: ترجمه ی سعید ارباب شیدانی – تهران، نیلوفر ١٣٨٥)
٨ . در قرائتی که ژیژک از هگل به دست می دهد
محصول دیالکتیک نه یک توافق (reconciliation) یا یک دیدگاه ترکیبی (یا سنتز شده)، بلکه به جای ِ آن این اذعان
است که به قول خود ژیژک تناقض (contradiction) شرط ِ درونی هر این-همانی (identity) است. منظور او این است که یک ایده در
باره ی یک چیز همواره توسط یک تباین (discrepancy) از هم می پاشد و این تباین ضرور است تا یک ایده اصولا ً وجود
داشته باشد. به عبارت دیگر، بر اساس ِ آن عبارت معروف همیشه استثنایی هست و باید
باشد که قاعده را ثابت کند. (اسلاووی ژیژک/ تونی مایرز/ ترجمه ی فطاح محمدی – زنجان: هزاره
ی سوم، ۱٣۸٥ . ص ٢٩)