
پاییز
سال ٨٠ تعدادی از شعرهایم را تحت عنوان "سر در نمی آورم" توسط نشر
شولا در ٦٠ صفحه و ١١۰۰ نسخه به چاپ رساندم. البته با هزینه شخصی. آن روزها شر
و شوری داشتم نه اینکه البته الان نداشته باشم اما برای پیگیری نتیجه کار آن روزها روزهای بهتری بودند. حالا دیگر
سالهاست - پنج سال است - که خودم هم سراغ "سر در نمی آورم" نرفته ام. شاید
همین کافی است که اسمش را روی وبلاگم گذاشته باشم. به هر حال چند روز پیش فرصتی
دست داد تا دوباره آن را در یک نشست بخوانم. نامه ی اعمال هر شخص حداقل برای
خود او خواندن داشته و من نمی دانستم. دوباره
بر گشتم به آن روزها و رفتم سراغ واکنش هایی که این کنش در پی داشت. نقد و نظرهایی
که شنیدم و دیدم. از آن میان البته کار دو نفر را بیشتر پسندیدم، گرچه جاهایی دیگر
بیشتر تحویلم گرفته بودند. آن دو، نگاه کوتاه و نیم نگاه به ترتیب علیرضا فرهومند
و اکبر اکسیر بودند که از قضا هر دو در روزنامه ایران به چاپ رسیده اند. اولی
در ٣١/٢/٨١ و دومی در ٧/٩/٨٢ . هر دو را دوست دارم فرهومند و اکسیر
را می گویم چرا که شاعرند و از دیگرانی که بیشتر تحویلمان - من و " سر در نمی
آورم " را - گرفته اند نیز ممنونم. آن چه در زیر می خوانید نوشته ی این دو بر
دفتر شعر "سر در نمی آورم" است.
علیرضا بازرگان
□□□
نگاهی
كوتاه به مجموعه شعر سردرنمی آورم از علیرضا بازرگان
جهانی
شاد و کودکانه
علیرضا
فرهومند
اگر
بخواهیم مجموعه شعر «سردرنمی آورم» را به روش همزمانی مورد مداقه قرار دهیم
فاصله ای مشهود را بین این مجموعه با سایر مجموعه های همسالش در شعر امروز ایران
تشخیص خواهیم داد.
«سردرنمی آورم» بیشتر مواقع شعرهایی را دربرگرفته است كه حاصل حركت كلام از قطب
استعاری و پیوستن به قطب مجازی و حاصل تركیب جملات بر محورهای همنشینی براساس اصل
مجاورت به منظور شكل گرفتن پیام و به مقصد موضوع پیام است. روندی كه باز هم در بیشترمواقع
در آن مدلولها با مصداقها هم آغوش اند و از هم بندرت دور می شوند
تا كفه رئال شعر را سنگین تر كنند. البته استفاده از زاویه دید درونی در اكثر
شعرها هم بر باورپذیری اثر می افزاید. اگرچه، گاهی كلمات نشان دار بر محورهای
جانشینی جان می یابند و حركت شعر را بر قطب استعاری متمركز می كنند.
به عنوان مثال:
«سیب»
(درخت سیب باغچه
آدم را یاد گناهان بدوی می اندازد
چه عشوه های درشتی!
سرخ تر از این نمی شود) ـ ص۴۰
سیب باغچه شعر طوری حركت می كند كه جایش را عشوه های درشت می تواند پر
كند. كلمه توصیفی «بدوی» هم كه دركنار گناهان نشسته است نشان دار جلوه می
كند. اگر به عشوه های درشت و بلافاصله پس از آن به جمله «سرخ تر از این
نمی شود» دقت كنیم تكرار واج «ش» و جمله پس از آن كلمه ای را به ذهن متبادر می سازد
كه در شعر نیست ولی گناهان بدوی هم بخاطر آن كلمه می تواند حضور پیدا كرده
باشد: «شرم».شرمی كه از گناهی بدوی به انسان بدوی ـ با همان منظور كه شاملو از
واژه وحشی استفاده كرد انسانی بكر با احساساتی دست نخورده و بكارتی سر به مهر
ـ دست می دهد. یا شرمی كه از تنها خوردن سیب به او دست می دهد.
در شعر نمونه ی فوق، این روند حركتی ـ تكوینی شعر با جمله ای توضیحی مخدوش می شود؛
در «سیب» سطر «نیستی اما كه!» هر دو سطر تنها لحن شعر را حفظ می كنند وگرنه
دلیل دیگری بر بودنشان حس نمی شود. اگربه دقت شعرهای «سردرنمی آورم» مورد بررسی
قرار بگیرند می شود كتاب را به سه بخش تقسیم كرد:
۱ـ شعرهای قبل از «یادداشت»
۲ـ «یادداشت»
۳ـ شعرهای پس از «یادداشت»
ابزارهای شاعرانه در بخش اول را می شود به نكات زیر خلاصه كرد:
الف. موضوع داستانی كه روند شعر را شكل می بخشد و ساختار شعر بر روی آن بنا می شود.
ب. در بیشتر شعرهای این بخش شكل ذهنی نزولی كه تقریباً همه به خوبی به كار گرفته
شده اند تشكیل دهنده بن مایه ذهنی شعر است: «اخم»، «سفارش»، «آشتی»،
«ابر»، «سلام»، «آینه»، «رونویسی»، «شعر سوزان».
پ. یكی از ابزارهای بسیار پرنقش استفاده درست از لحن به كمك كلمات و جابه جایی شان
در روی محورهای همنشینی و جانشینی و ایجاد لحن خاص شاعر است: لحن در این اشعار به
خوبی تونالیته و ریتم شعر را حفظ كرده با Setting
شعر یكدست نگه می دارد.
پ.a ـ تكرار یك كلمه: اخم
(انگار / انگار مشوش ترین خوابها را می بینم)
پ.b ـ جابه جایی كلمه ها بر محور همنشینی
: سلام (حالا گریه نكن/ گریه نكن حالا)
پ.cـ
استفاده از علایم نگارشی: عذرخواهی (الو؟!/ الو!؟)
پ.dـ تكرار
یك حرف كه موسیقی ایجاد می كند: گوشی تلفن (نشسته باشی تنها و/ دوروبرت شلوغ باشد
از چند كتاب و/ بسته سیگار و)
پ. Eـ جابه جایی كلمه بر محور جانشینی: استفاده از (باران می آید)
به جای (باران می بارد) برای ایجاد لحنی گفتاری
گرچه الف، ب و پ دراین بخش پررنگ تر هستند ولی می شود ردپای ظریف قاعده
كاهی های معنایی را هم ملاحظه كرد كه چند نمونه در پی می آید:
(شب كه می خوابی یادت باشد/ نردبان خانه را بخوابانی) از «سفارش»
(هرچه نمی خوابم خواب تو را می بینم) از «بهانه»
(دیگر از هیچ رنگی خوشم نمی آید/ نه راه راه/ نه اخمو) از «تو باید می خندیدی»
(...قله
ام در مه/ پایین/ می آید) از «كوه» ـ البته قاعده كاهی نوشتاری هم كه در این
بخش تنها یك مورد وجود دارد در اینجاملاحظه می شود.
(من با اجازه از آوازتان بر سر چشمه عكس گرفتم.) از «عكس»
این بخش از بیست و نه قطعه شعر تشكیل شده است.
بخش دوم كه تك شعر «یادداشت» را دربرگرفته است و فعلاً جایش محفوظ.
بخش سوم هم از پنج شعر تشكیل شده است. در این بخش یك چرخش كاملاً مشخص نسبت به
انتخاب ابزارهای شاعرانه مشهود است.
الف. حركت كلام در یك جایگشت استعاری ادامه می یابد: (سیاه می رود) در
«شلوغ»، (قهوه) در «قهوه»، (صندلی) در «صندلی»
ب. قاعده افزایی موسیقایی پررنگ تر چهره می كند مثل «شلوغ» و «صندلی» كه
واج آوایی (همه/ همهمه/ همه) و قافیه سازی (راه می رود، سیاه می
رود، آه می رود) در «شلوغ» و قافیه سازی (صندلی و نمی،... روبرو و نگو)
در «صندلی» این كار را صورت می دهند كه البته به قول دكتر كوروش صفوی هیچ تأثیری
بر فرآیند معنایی ندارد و تنها بر قسمت بیرونی زبان عمل كرده و نقشی فرمیك به عهده
دارد. گرچه در «صندلی» موسیقی «هوهوی باد» از بین موسیقی بند دوم شنیده می شود
و همین طور ریتم شعر ریتم اضطراب است، درنتیجه شاعرانه تربه كارگرفته شده است.
ج. قاعده گاهی نوشتاری یا همان رویكرد به شعر دیداری (Concrete Poem) پررنگ تر جلوه
می كند در «جواهر ده» و «صندلی»
د. قاعده گاهی معنایی و نحوی هم كاملاً خودشان را نشان می دهند:
(سیاه می رود) در «شلوغ» (دارم به یاد تو هستم كه می توانستی) در «قهوه»، (درختها
نمی گذارند جنگل را/ می بینی!؟) در «جواهرده»، (دلش چقدر/ نمی گیرد). در
«جواهرده» و دراین بخش به استثنای شعر آخر كه تفاوت كمتری با شعرهای بخش اول دارد
كم كم زبان با ما صحبت می كند و نه شاعر به كمك زبان و سوبژه
كم رنگ تر جلوه می كند.
اما «یادداشت» به جرأت محصول برآیند تمام تجربیات شاعرانه و ابزارهای ذهنی و كلامی
شعری شاعر «سردرنمی آورم» است. سیلان زمانها شعر را از دیروز به فردا سنجاق می كند.
گویی كه مخاطب صدای شاعر را حتی پس از مرگ می شنود كه شعرش را می خواند
و امروز زمانی محو بی تأثیر بر روند شعری است.
فروید معتقد بود كه هرچیز واپس زده شده (Repressed) تنها با فرآیندی كه با كمك آن
شكل یافته فرافكنی (Projected) می شود.
شاعر انتحار می كند و برای این كار از ابزاری استفاده می كند كه فرآیند
تاب خوردن را تكرار می كند تا یاد آن سه شنبه پاییزی در پارك روشن شود و
جان بگیرد تا یك بار دیگرحتی اگر شاعر قادر به شنیدن آن نباشد صدای خنده اتاق را
پر كند و تمام: «فعلا ً هولم بده.»
«سردرنمی آورم» گاهی آنقدر بارانی است كه زیر آن چنان ساده می شوی كه بتوانی
همه چیز را شعر ببینی. دنیایی كه طراوت و شادابی كودكانه را زیر باران شعری اش
همراه می آورد. مجموعه ای كه تجربیاتی تازه را دربرگرفته و به خوانندگانش هدیه
می كند.
□□□
خدا سایه ات
را از سرشعر كم نكند…
نیم
نگاهی به مجموعه شعر سردرنمی آورم از علیرضا بازرگان
اکبر
اکسیر
شعر
جوان، سبز و با نشاط دوران شكوفایی و بالندگی را می گذراند و می رود تا آینه ای
باشد از فكر و روح جوان، واژه های جوان، موضوعات بكر، یك انرژی رهاشده و سیال
در شعر امروز، انگار تمام یأس ها برخلاف شعر دهه چهل به انرژی بدل شده تا امید
زندگی را در سطرسطر خود به تماشا بگذارد. اما چرا با این همه سرسبزی و نشاط و
نوآوری های شگفت انگیز شعر امروز در اذهان خوش ننشسته؟ این برمی گردد به
سابقه ی تاریخی ذائقه خوانندگان شعری كه وزن و قافیه جزء لاینفك آن بوده است. هنوز
زبان نیما برایمان تفسیر نشده، هنوز انقلاب نیما تحلیل دقیق
نشده است و جواز ورود به اذهان نیافته است و اگر تك و توكی شعر نو از نوع سپهری
و مشیری اش آن هم به مدد گریس وزن دهان به دهان می گردد امیدواركننده نیست؛
لذا خواننده شعر امروز حق دارد نسبت به حركت جوانترها و تولید انبوه شعرشان مشكوك
باشد و جواب هر شعری را با «اه» بدهد. شعر جوان ما هنوز در بوته نقد و بررسی دقیق
قرار نگرفته است و راه و چاهش بر همگان معلوم نیست. شعر امروز ایران پس از گذر از
دهه ی شصت و هفتاد، اینك به مرحله ای رسیده است كه باید به استقبال راهیانش
رفت و مقدمشان را گرامی داشت. شعر جوان امروز، شعر بالنده ماست خون سبز رگهای پیر
ادبیات كهن ایران زمین.
علیرضا بازرگان با اولین مجموعه اش «سردرنمی آورم» كه توسط نشر
شولا در ۶۰ صفحه به دوستداران شعر جوان تقدیم شده است
از جمله شاعران جوانی است كه باید به نقد و بررسی شعرهایش همت گماشت. شعرهای این
دفتر صمیمی و ساده است به زلالی آب و گاهی آنچنان مجذوب شعرها می شوی كه
انگار یله در جاری شعری. او گاهی در اوج می نشیند و خدا از او عكس می گیرد و گاهی
از زیادی درخت جنگل را نمی بیند:
باران می آید با این آسمان ابری لابد مرا می بخشد
اگر نتوانم به تماشای ماه بنشینم در ساعت قرار … (ص. ٥)
شعر امروز نه حاصل عرق ریزان روح كه محصول همخوانی اندیشه و زبان است. زبان
فارسی قابلیت هایی دارد شگرف كه اگر صیاد لحظه های شهودی باشی آن
وقت می توانی به صیدت بتازی:
شب كه می خوابی یادت باشد/ نردبان خانه را بخوابانی/ حوض
را هم خالی كن/ ماه اگر به زیبایی تو دست بیابد/ دیگر سراغ از هیچ بی ستاره ای
نمی گیرد… (ص. ٧)
علیرضا بازرگان با توجه به سن و تجربه شاعری اش آغازی خوب و دلنشین دارد
اگر از عشق زمینی كه این روزها لوس و لوث شده است بپرهیزد و دوست داشتن را روی
بخار شیشه ننویسد و بداند شعر امروز نه جای شعارهای سیاسی است نه جایی برای
عاشقانه های دست چندم دارد. شعر امروز كه نوعی از آن را فرانو نامیده ام
شعری است كه از واژه های ذهنی به واژه های عینی روی آورده است با زبانی
ساده/ توجه به اشیا و مفاهیم روزمره كه در پیرامون ما یتیم مانده است و خود می
تواند شعر امروز را زیباتر كند.
شعرهای این دفتر را كه می خوانی انگار شاعر این مجموعه اكثر شعرها را در یك
هفته سروده است او گاهی احساس می كند به سلامتی برای خودش مردی شده است
و لذا از حد گلایه های احساسی ـ شخصی شاعر فراتر نمی رود:
می دانستم كه برمی گردی / تو نمی توانستی بد باشی/
حالا بنشین/ بنشین و بگو كجا بودی این همه وقت… (ص. ۱۶)
اغلب
شعرها یك روایت خطی است از نقطه ای شروع می شود و پس از لحظاتی احساس به پایان بندی
نارس تن می دهند. ای كاش علیرضا بیشتر دقت می كرد تا می گفتیم: حقا که
در برابر تو/ دست و دل هركه نلرزد شاعر نیست! (ص. ۱۸)
در شعر علیرضا، مؤلف حضوری گسترده دارد و اول شخص مفرد به دانای كل بدل شده
است. انگار راوی تمام لحظات، خود شاعر است و در خواب و رؤیای خود با مادر با سارا
و با دوم شخص مفرد مجهول حرف می زند. گاه گلایه، گاه قهر و گاهی به روایت
خاطرات می پردازد. اما اگر از شعرهای ساده و معمولی بگذریم به شعرهایی می رسیم
كه از لحاظ استخوان بندی، ساختاری محكم و از نظر بیان، زبانی روان ولی هوشمندانه
دارد. شعر در جای جای آن ضربه می زند و به رنگ و بوی تازه و استقلال زبان می رسد.
شعر عكس؛ صفحه ۴۳ ، یك دیالوگ زنده و سبز است اصالت زاد و بوم با زبانی نرم
و غافلگیری های شاعرانه ، شگردهای بازرگان را در شعر امروز می نمایاند…
راستش دیدم كاری از دست شعر برنمی آید/ وگرنه من
شاعرم/ علیرضا بازرگان اهل همین حوالی/ البته یك رگم به آسمان رفته/ زود ابری می شوم/
خاصه وقتی كه ببینم…
علیرضا با همین شعر این مجموعه هم می تواند ادعا كند كه از امیدهای شعر
جوان ایران است و از صداهای ماندگار شعر فردا و اگر زیاد بخواند و كم بنویسد روزی
كه دیر نیست اهالی شعر از قول خود او صادقانه خواهند گفت: خدا سایه ات را از
سرشعر كم نكند!