خیره می مانم
به حباب
هایی که از دهانت بیرون می آیند
ولبخندی که
مال خودت نیست
برای دهانی
که دیگر نمی خندد
دستی تکان
بده
این جا
پشت خیزران
لرزان
پای این تک
درخت پارک شده
تنگ نیمکت
آشنا
به پروازی
که هر غروب
به دور از
همه نگاه ها
در آسمان
نقاشی می شود
خیره می
مانم
برای چشمی
که دیگر نمی بیند
دستی تکان
بده.
اردیبهشت ٨٦