نام کتاب: «لمس کردن روشنایی» - گزینه اشعار آدونیس
مترجم: حمید کریم خانی
ناشر: مؤسسه انتشاراتی آهنگ دیگر
نوبت چاپ اول: ۱٣۸٥
شمارگان: ۱١٠٠ جلد
آدونیس ، شاعر سوری دانش آموخته در دانشگاه سوربون فرانسه، بی تردید از درخشان ترین چهره های شعر معاصر عرب به شمار می رود. تابو شکنی ها و بدعت گذاری های او در شعر عرب، و نوع نگرش او به مقوله ی ادبیات – چه از نظر توجه دقیق و هنرمندانه به مضامین جهان شمول و انسانی و چه از نظر دریافت هوشمندانه ی وی از اهمیت فرم – موجب شده است که اهالی ادبیات از وی به عنوان چهره ای برجسته ، تاثیر گذار و ماندگار یاد کنند. در مقدمه ی کتاب آمده است: "آدونیس در سال ١٩٣٠ در روستای قصابین ...در سوریه به دنیا آمده است...اما چنین نیز می توان نوشت که آدونیس در سال ١٩٤٧ متولد شده است، یعنی هنگامی که "علی احمد سعید" جوان، شعرهایش را تحت عنوان خدای فنیقی که در زبان های سامی عالیجناب معنی می دهد، در مجله ی لاتاکیه به چاپ رساند."
آدونیس این اقبال را داشته که جهانیان حاصل عمری کوشش و مطالعه اش را ببینند و بخوانند، و البته کیفیت خارق العاده ی کارهای او، وی را بدل به چهره ای جهانی نموده است. می توان گفت که موفقیت آدونیس، در به کار گیریِ تمام ظرفیت های ممکن سرایش شعر بوده ، که کار وی را معتبر و خاص نموده است:
استفاده ی به جا و هوشمندانه از اساطیر فنیقی و عربی و شناخت دقیق وی از مفاهیم باستانی سوری و سامی، جادویی غریب به کلام وی بخشیده است. او راوی رازهای گذشته در بستر اکنونی و زنده است، و میراث فکری و فرهنگی خاور میانه را، در متن شعرهایش دمیده و کیفیتی جاودان و نامیرا به شعرهایش بخشیده است:
در سر زنی از قحطان اسبی چهار نعل می تازد
در سر اسب تروآ عرب هذیان می گوید :
تو دل و روده ات را روی نان خواهی دید،
خواهی دید که زمان پیش می رود ، گور از پی گور
(ص٤٣- قصیده بابل – متن کتاب)
شاخصه ی دیگر کارهای آدونیس، علاقه و مهارت وی در روایت کردن است. او شگرد روایت را در شعرش به بهترین شکل ممکن به کار می گیرد وعلاوه بر تزریق لذت روایت به مخاطب – خواه لذتی تلخ و حزن آلود و خواه شیرین و دلنشین- ، شعرش را به اوج گیرایی می رساند. او می تواند لایه های روایی شعرش را به گونه ای بچیند که بی آن که لطمه ای به شعریت شعرش وارد شود، ذهن را درگیر ماهیت قصوی متنش نیز بنماید :
او آمده است
آن گاه که با ستاره ها صحبت کرده ونوس را ترجیح داده است. ونوس او را در رختخوابش خفته یافته است. با او سخن نگفته است، مگر بعد از خاموش کردن شمع ها...
(ص٩٨- در بطن الفبای دوم - متن کتاب)
در واقع نحوه ی روایتگری او چیزی است شبیه تلقی پل ریکور از روایتگری: "روایت چون تاریخ، روایت چون داستان، روایت چون زمان انسانی."
با این همه نباید آدونیس را شاعری کهنه گرا و با گرایش های آرکائیک پنداشت. او عرصه ها را برای خود تنگ نمی کند و یله و فارغ بال در اکناف جهان امروز و دیروز دور و نزدیک سر می کشد وبه انبارش ذهن خلاق خود می پردازد. او نه در زبان و ساختار و نه در مضمون و مفهوم، به هیچ وجه کهنه اندیش نیست. تعبیرهای او گاه چنان زنده و امروزی اند که موجب حیرت هر ذهن آگاهی می شوند. توجه او به خلق تصاویر بکر و معانی رفیعی که از پنداره های فلسفی او نشات می گیرند، موجب شده اندیشه ی شعرش، اندیشه ای پویا و تکامل خواه جلوه کند. ضمن آن که هرگز خود را در پس گزاره های پیچیده و قصار پنهان نمی کند و به تناسب ریخت اثرش، دایره ی واژگانی اش را تا حد امکان ساده، اما وسیع می گیرد :
لب هایش را (من از قلیان حرف می زنم) بین لب هایم می گذارم
وریه هایم را در شکم انار پرتاب می کنم
آن گاه ریه ی هوایی که به نظر می رسد آخرین چیزی است که از بهشت گمشده مان برای ما باقی مانده است ، آنها را دریافت خواهد کرد
در هر سلول اندامم ادراک متعددی برمن گشوده می شود
من خستگی ام را جذب می کنم و آن را جز به جزء
ذخیره می کنم
آن گاه آن را در نی پرتاب می کنم...
(ص١٣۶- قلیان- متن کتاب)
بنا براین می توان گقت که آدونیس در جای حق نشسته است. او ظرفیت های بدل شدن به یک چهره ی جهانی را داشته و بالطبع به آن چه که شایسته اش بوده، رسیده است.
مسلما ً خوانش آثار آدونیس به زبان مبدأ (یعنی عربی) باید حال و هوای خاص و دلپذیری داشته باشد. در پاره ای از شعرهای ترجمه شده ی او، با توجه به حاصل کار در زبان مقصد، می توان حدس زد که شعر در زبان اصلی اش بازی های کلامی وزبانی بسیار جالبی داشته است که در لاجرم های ترجمه؛ آن طور که باید و شاید نمی توان آنها را منتقل کرد:
در خواب از پی هم می آمدند
شهرهای بی شمار بدون خانه
خانه های بی شمار بدون اتاق
اتاق های بی شمار بدون تختخواب
تختخواب های بی شمار بدون خواب
(ص٣٩- دست ابر- متن کتاب)
نکته ی دیگری که در شعر آدونیس می توان به ان توجه کرد، نگرش او به طبیعت و دخل و تصرف هنرمندانه ی او در توصیف المانهای طبیعی است. او منطق استعاره را به خوبی می شناسد، و از طبیعت نیز در حکم یکی از ابزار بیانی، به خوبی بهره و الهام می گیرد:
خورشید دوست دارد برهنه وارد بستر نیل شود
از این رو
آن گاه که به سوی او می رود
با این لذت سرمست می شود:
پاره کردن ابرها، رشته به رشته
(ص٢٩- نیل، شعرِ شعر- متن کتاب)
بی گمان در باره ی اندیشه فلسفی و فلسفه ی اندیشه ی آدونیس می توان به ساحت های بسیار جذابی رسید که در این مقال جا و مهلت آن نیست. لذا تدقیق بیشتر را واگذار می کنم به تحقیق بیشتر و مجالی وسیع تر.
در این میان نباید از کار خوب مترجم این اثر نیز غافل بود. آن چه که در ترجمه ی بسیار ارزنده و خواندنی آقای کریم خانی از آثار آدونیس مشهود است، آن است که ایشان با درایت خاصی از راهی میانه بهره جسته اند تا نه شعریت شعرها در برگردان از دست برود و نه چندان از متن اولیه فاصله بگیرند. از این روست که باید این کار دشوار را ارج نهاد. هر چند بازهم قضاوت درست از کسانی بر می آید که به زبان مبدأ آشنایی و اشراف دارند و کارها را خوانده اند؛ اما آن چه پیش روی ماست اثری است قابل تأمل .