معرفی ِ " معرفی کتاب ِ" " پل ها و پله ها "؛ سروده ی محمود تقوی تکیار .

نام کتاب: پل ها و پله ها
شاعر: محمود تقوق تکیار
ناشر: مؤسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر
نوبت چاپ اول: ١٣٨٥
شمارگان: ١١٠٠ جلد
١. هنگامی که قرار باشد وجیزه ای بنویسی که پیشانی نوشت آن معرفی کتاب باشد چه اتفاقی می افتد؟ نام، معرفی کتاب است آنگاه مصداق متنی خواهد بود که محتوای تعریف و شناخته شده ای خواهد داشت. از جمله شناسنامه ی کتاب یعنی اینکه "پل ها وپله ها" را انتشارات آهنگ دیگر در سال ۱٣٨٥ به چاپ اول در آورده است. به سرودگی محمود تقوی تکیار. در شبکه ی دلالتی آن دال که "معرفی کتاب" است احتمالا ً تشریحی سرد و بی طرفانه از دنیای کتاب خواهد گنجید.در واقع شبکه ی دلالتی محملی برای اطلاع رسانی خواهد بود تا کسانی که می آیند "معرفی کتاب " را بخوانند داده هایی کلی درباره ی کتاب داشته باشند . چه چیز های دیگری در "معرفی کتاب " می خوانیم؟ احتمالا ً یک دو سه چند شعر برگزیده از آن مجموعه. پس هویتی که متنی بدین ساخت و کار برای خویش می خرد هویتی پانوشت گونه است. فرق هویتی این متن با یک معرفی کتاب دیگر در چیست؟ آیا می تواند آن را متکثر کند، بشکند و از دل شکسته ها هویتی دیگر بسازد؟ آیا این فرق هویتی، تنها در تمایزی است که مجموعه شعر های تحت معرفیِ هر کدام، با هم خواهند داشت؟ فرض کنید خواننده ای مجموعه ی تحت معرفی را نخوانده باشد .آیا متن "معرفی کتاب" به خودی خود، بودندگی نخواهد داشت؟ البته که دارد . بنابراین ، این "معرفی کتاب" دست کم این کوشش یا مدخل این کوشش را گشوده است که به مثابه ی متنی خودویرانگر حرف زده باشد .تجربه ای که بر روی خود خم می شود .به تعبیر " تری ایگلتون" این ، بن ساخت نظرپردازی است. هر متنی که ادعای خودویرانگری دارد مملو از نشانه هایی است که در سایه روشن یکدیگر و دلالت های یکدیگر، می رقصند. با بازوهایی که بر کمرگاه ذهنیت حلقه کرده اند. نشانه ها به محض اینکه گفته یا نوشته می شوند (هنگامی که از هر چارچوب نمادین دیگر به ساختار زبان فرومی کاهند) به ابژه ای بدل می شوند که که همان رقص و ذهنیت را به چالش می کشد. خواه این گسست و چالش از گونه ی قطعیت گرا باشد خواه با مدعای ادامه یا فتگی ، از نوع تکثر و تعویق و انتشار معنا ، همراه باشد. قطعیت از این نگاه که این معرفی کتاب، هم، آن شناسنامه و نمونه ی عینی آوردن از شعرهای مجموعه را رعایت کرده است و تعویق و خودزنی و خودشکنی، از آن دست که اشاره به فضای شعرهای مجموعه و تحلیل کلی آن ها را بر نتافته است .
٢. اگر هر نشانه در یک گفتمان خاص ، دلالت خاص خود را داشته باشد آیا می توان گفت که آن شبکه ی دلالتی خود نشانه ی دیگری در بافتار خاص خویش خواهد بود؟ آیا می شود این چرخه را چنان ادامه داد که نه معنا، بلکه دلالت ها به تعویق بیافتند؟ برای مثال فرض کنید تعداد پانوشت های یک متن نشانه ی قدرت مولف و تالیف آن باشند. در این موقعیت، نشانه (که صرفا ً می تواند یک نشانه ی زبانی نیز نباشد) پانوشت آوردن و تعدد آن است .دلالت نشانه دربافت متون انتقادی ، سطح مطالعاتی نگارنده ی متن است. خود این دلالت می تواند نشانه ی گفتمان قدرت با شد بدین معنا که سیطره جویی در لباس ماخذ دادن نقش بازی می کند. با یک قیاس نظری می توان گفت هر متنی که ادعای خودساختارشکنی دارد به زیر هژمونی گفتمان ابرساختگرایانه کشیده می شود .به زیر کشیده شدنی که خود نشانه ی هژمونی ایدئولوژی و تمایل سوژه به استبدادجویی است.
شماری چند از شعرهای مجموعه را می خوانیم :
١. وانهاده در خزانی ابدی
میان همهمه ی باد ها و یادها می پوسی
شب ها که خواب های پریشان می بینی و
بیدار می نشینی تا دیرگاه
که آتش دل را فروبنشانی
شریک دلشوره هایت کیست ؟
هر بامداد
از بستر بیدارخوابی ات بر می خیزی و
با تانی کارهای کوچک روزانه را تکرار می کنی
اکنون چه می کنی ؟
ساکت نشسته ای و
گوش سپرده ای با آهنگ گام های باران بر بام سفالین
شاید که از پنجره ی تنهایی ات
به سوی نارنج بنان خاموش و چایزار مه آلوده
خم شده ای و آه می کشی
یا در حیاط خانه
بر سنگفرش کهنه قدم می زنی و آوازی از یاد رفته را
به زمزمه می خوانی
و یا کتاب خاطره ها را ورق می زنی و
اندهان دلت را نم نم فرو می باری
" افسوس !
چه تند و تلخ گذشت عمر
دیگر حتی مجال آرزویی هم نیست! "
سال ها می آیند و می روند
و تو تنها در آن عمارت متروک
می مانی و
پیر می شوی و
فرو می پاشی .
٢. پناه
می آویزد به نگاهم
پرنده ی هراسیده
به سایه ی سنگی پناه جسته
٣. سپید
لک زده دلم
برای سپید
پا به پای هم
با جاپای ژرف
بر برف.
٤. حدس پایان
می ترسی از خودت
از من
و از پایان ِ این بازی پنهان
که کمی نه
خیلی دیر آغاز شده
مثل کتابی که از آخر ورق می خورد
حدس ِ پایان
پایان حدس ها.