برزو علی پور متولد ٥/۱۰/١٣٤۸ در شهرستان نوشهر- استان مازندران - هستم. از سال ۱٣٦٥ به صورت جدی تر با شعر روبرو شدم وچندین سال با انجمن ادبی شهرمان همکاری نمودم. در دوران دانشگاه و سپس سربازی با انجمن های ادبی زیر نظر اداره کل ارشاد مشهد وخرم آباد همکاری داشتم. بعضی از
آثارم در نشریات سراسری از قبیل ماهنامه ادبیات معاصر و اطلاعات و کیهان ونشریات استانی لرستان و مجموعه همسایگان دریا و... چاپ شده است. اما از سال ۱٣۷۸ تا کنون ، به علت وضعیت نابسامان شعرروزنامه ای اثری را برای چاپ نداده ام. از اواخر پاییز سال ۱٣۸٤ نیزدر انجمن ادبی اشراق زنجان فعالیت دارم وبه شغل وکالت دادگستری در کنار شعرسرگرم هستم. مجموعه ای نیز به نام "با خودکار کم رنگ نوشته بخوان" آماده برای چاپ دارم تا سال ۱٣۸٦ چه پیش آید.
***
اشعاری از برزو علیپور:
اتاق چهار دیواری که شکل هندسی او تعریف کرده.
با در' یا درهایی (وقتی اتاق تنگ می شود
هر کس جز لهجه ی خودش فریادی بلند نیست
از پنجره راحت تر در می رود ).
روبه رو آشپزخانه ای
چسبیده به توالت
با درهایی هم سایه.
در به در در به در.
تمام روز و شب
سنگین و سبک می کند و
درخت بهانه ی خوبی
برای بالا رفتن.
هر چند شکوفه ها به مرگی تگرگی دچار.
از کوه سرازیری که بیفتد
مغزش روی تخته سنگ
شطرنج می بازد و
قبر چهار دیواری
که شکل هندسی ات مات می شود.
که یک هفته
کیک تولد کرم کوچولو
شمع دارد و
هر کس به لهجه ی خودش
در به در در به درک .
زنجان - ٣/٩/۱٣۸٤
***
پیراهن که زلیخا نمی شود
تا هزار شب
شهرزاد را از دهان نهنگ درآورد و
روی سیم تلفن نامه عاشقانه پهن کند.
پیراهن چاک دل را درز نمی گیرد.
یوسف در خواب لو رفته و
پرینت نجوایش جلوی میز ِ عزیز.
که سند باد خلیفه را با چراغ جادو کند و
با قطار سریع السیر
رویای زلیخارا به ابوالهول برساند.
از ماه که نگاه کنی
اهرام ثلاثه
در هفتمین قصه
خلیفه را به خمیازه می اندازد و
چهل دزد "بغداد کول کرده"
با اولین موشک
درجو زمین می سوزند.
از ماه دورتر می شود
مهتاب ایمیل می زند
ماه واره ها چشمش را دور دیده
متلک می گویند
و
سنگ های آسمانی
روی خاطرات خاکی
پارازیت می فرستند.
از هر جا به شناسنامه نگاه کند
جلوی نام پدر
خط تیره کشیده اند
که شهر زاد از قصه اش
خود را به سیاه چاله انداخت و
روز نامه ها آگهی زدند
پیراهن چند سال نوری
خانه اش را گم کرده و
بوق ماشین ها که چراغ سبز است.
نوشهر ، مازندران
٢٥/۲/ ۱٣۸٤