1
[سایه های باد ]
از بادها سِِوال کن
چه قدر کلاغ ها
کبوتر شدند
تو
از سمت کدام سایه می وزی
مرثیه ات را
بادها گریه خواهند کرد
آهسته
بیخ گوش بادها
صدایم کن
سایه ها
خواهند شنید
کبوتر ها
هنوز چشم هایشان سرخ است
دانه نپاش.
2
[دن کیشوت]
شوالیه
اسبش چوبی ست
آسیاب ها ی بادی
در مدار ساعت های انتظار
می چر خند
توفان که بیاید
آردش را
اَلَک خواهد کرد.
3
[شاباش]
شاباش
رد می شوی
با ماشینی که بوق های ممتد می زند
برای رسیدن تو به خوشبختی
خودم را
از پنجره ی اتاقم
شاباش می کنم
ماشینت از من
عبور می کند
4
[شلیک]
شلیک می کند
خاطراتم را
با توپی پلاستیکی
توی پنجره
جا می خورم
از صدای کودکی.
5
[کودک]
رد پوتین های پدر
توی حیات
جامانده
من
پابرهنه
دنبال کودکی
می دوم که :
بابا
صدایم می زند.
حسین دیلم کتولی
www.sayehayebad.blogfa.com