پیتزا
پیازی که لای گریه
خرد
خرد می شود
گریه ای که در ماهیتابه
سرخ می شود
پنیر اندازه ای که سیاه
قارچ تا اندازه ای که
سمّی نباشی
این پیتزایی است که مادرم درست میکند
و مزّه اش با مزّه ای مقایسه نمیشود
پودر دموکراسی
نصف قاشق مربُا خوری
بمب خوشه ای
چند خوشه درشت
گوشت چرخی کودکان خاورمیانه ای
به مقدار نیاز
سیاست درست می کند
وبه سیاه ست ختم می شود
ماتیک یک ذرّه
سفیداب دوبار
برق لب به مقدار لازم
روبروی آیینه کباب میکنی
دورش روسری می پیچی
این پیتزایی ست که دختر همسایه
درست می کند
و هر روز مزّه ای از آن
روی لب های خبری مخابره می شود
اکتبر2006 ابوظبی