تجربهی یکپارچگی يا واكنش به گسست - یادداشتی بر مجموعه شعر «این دفتر را باد ورق خواهد زد»
تجربهی
یکپارچگی يا واكنش به گسست
نویسنده:
سعدی گلبیانی
□
«این
دفتر را باد ورق خواهد زد» آخرین مجموعه شعر شهاب مقربین است. شعرهایی که همگی
تجربههایی کاملاً یکدست را در حوزههای زبان و اندیشه، در معرض میگذارند.
اگرچه گاهی تجربههای فرم، متفاوت از آن لحن آرام زبان و فرم متکی بر تکرار و
ابهام دیگر شعرها میشود... (شعرهای حرف آخر، پشت این پرده، در دو سوی تشک و چند
شعر دیگر). این تجربههای فرمال متفاوت، اغلب از تلفیق دو فضا (در دوسوی تشک) به
دست میآید و یا از به کار گرفتن لوازم و تکنیکهایی در فرم که به گونهای
منحصر به فرد به جایی در درونه و محتوای شعر مربوط باشند (مثل کارکرد "یا"
در شعر "حرف آخر" و تأکیدی که استفاده از این عنصر فرمال بر سرگشتگی
راوی دارد... لحظهای خالی/ یا خلاء زمان/ حرفی بی حرف/ یا/ سکوت). اما آنچه میخواهم
بر آن به عنوان مسألهی بخصوصی دربارهی این شعرها تأکید کنم بیشتر مربوط به
جهانبینی پنهان پشت کار میشود .
سرگشتگی
انسان مدرن با فروریختن ساختارهایی رخ داد که به زندگی او معنا میدادند و باعث
میشدند او هویت یکپارچهای از خود در رابطه با هستی درک کند. طبیعتاً، درک این
وحدت یکپارچه یا ارگانیک (انداموار) عواطف و تجربهها و نگرش انسان را نسبت به
اجزای زندگیاش، نیز سامان میداد. از جملههای این تجربهها تجربهی
زیباشناسانه بود: آنچه که سازمایههای آثار هنری را در همهی ژانرها شکلبندی
میکرد .
پس
از رخداد خلاء معنا، مشربهای مختلف شعری و نیز شاعران مدرن هر یک به نوعی در
برابر این تجربهی فقدان و ازهمگسیختگی هویتی واکنش نشان دادند، و البته در واکنشهایشان
از عناصری مشخص نیز بهره گرفتند و یا به مضامین و ساحتهای بخصوصی نیز پناهنده
شدند. هر چیزی که جای خلاء معنا را بگیرد. نیما با شوریدن علیه قواعد سنت در فرم و
پرداختن به معشوقی مفقود و یأسی مشکوک به جهان در سپهر اندیشگی شعرهایش، به تجربهی
فقدان انداموارگی واکنش نشان داد. شاملو اسطورهی شکستهی معنا را در زبان
آرکاییک و لحن اسطورهای خویش و آرمانهای اومانیسم بازسازی کرد. فروغ، با ستایش
معصومیت کودگی و عشق اروتیک و شورشی و پیشنهاد ظرفیتهایی جدید در زبان روزمره و
پذیرش غمالود ملال هستی، واکنش نشان داد. سهراب با دنیای خوشباشانه و زبان ترکیبها
و تعبیرهای نو، تعبیر دیگری از امر قدسی را در برابر فقدان امر قدسی در جهان مدرن
نشاند...
بر
خلاف اصحاب اندیشه که غالباً در رویارویی خود با ازهمگسیختگی آگاهی انسان مدرن
اغلب به ایدئولوژیها و یا پایان ایدئولوژیها رو میآورند، شاعران، نوادگان
تخیل و زبان و تجربههای حسی خودند. نیاکانی که خود البته ناگزیر، در جریانی از
گذشت آگاهیهای ایدئولوژیک، زاده شده و بالیدهاند.
اما
واکنش راوی شعرهای شهاب مقربین را به این گسست، (تجربهی از دست دادن وحدت
ارگانیک)، در رویآوری به چند عنصر، دلالت صریحتری دارد:
۱-
پرداختن به عناصر طبیعت تا جایی که فضایی شبه پاستورال بر شعرها حاکم میشود.
طبیعت، با همهی یکپارچگی و تمامیت و کلیت خللناپذیر رمانتیکاش!
ساقهی
علفی/ کنار ساقهی علفی/ در علفزاری انبوه/ در باد خم میشویم/ به سمت دیگری/ و
دیگری/ به سمت دیگری/ و دیگری/ به سمت دیگری/ و دیگری... (ص ۹۴)
۲-
اشتیاقی آرزومندانه به گذشته و لحنی نوستالوژیک، بهطوریکه چنین رویکردی بیشتر
موقعیتهای تغزلی این دفتر را به شرایطی بدل میکند که در آنها معشوق و راوی
چهرهای با خطوط محو دارند و آنچه اهمیت پیدا میکند بازنمایی وجه تراژیک تغزل
است. معشوقی از دست رفته در زمانی از دست رفته در قراری عاشقانه در باد... چهرهی
ویرانام را باز نخواهی دید/ اما باد/ که گونهام را به گونهات میچسباند/ تو
را تسلی خواهد داد... (ص ۲۰)
۳-
رویکردی سلبی به تاریخ. به طوریکه گرچه شعرها در بیشتر نمونهها بدون ارجاع به
زمان و مکانی مشخص (و در نوعی تبری از تاریخ) میگذرند، اما سرگشتگی تاریخی راوی
در جستجوی امری غائب و کلیتبخش و کشف هیچها و آرزومندی نسبت به زمان از دست
رفته، خود به تنهایی واکنشی به تمامی تاریخ است، چرا که هیچکس به اندازهی کسی
که از تاریخ میگریزد در تاریخ محبوس نیست.
پشت
این پرده/ میدانستم چیزی هست/ میدیدم تکان میخورد/ میدیدم قلباش موج برمیدارد/
نمیدانستم/ وحشتناکتر از هر چیزی میتواند باشد/ چیزی که/ میبینی/ نیست. (ص ۸۲)