سه
شعر کوتاه از احمد صوفی
□
۱.
فقط همین
مشت پری که به جا میماند
برای پرنده شدن
قفس را باید شکست.
۲.
دستهای مهآلود
و گونههای تهیشدهام
گورهای تاریکاند.
۳.
هر روز
در
سرخی آخرینِ خورشید
به
جای مسیح
به
صلیبام میکشی
و
خاکستر تمام فرشتهگان را
بر
سرم که ریختی،
پشت
میکنی
به
خدایانِ سنگیات
و من
تازه
میفهمم
آن
تبر از آنِ که بود
بر
دوش ابراهیم...؟