یک شعر
از علی اسداللهی
□
«هرکجا
که خون»
قرارمان
هرکجا که می خواهد باشد
مثلا
فست فودی در هيروشيما
که
ساندویچهايش را با دقت
از قارچ
خالی کرده
يا
رستورانی داغ در حلبچه
که بر
هيچ غذایی
سس خردل نمیپاشد
یک بار
سوار بر قطاری میشویم
که در
مسیر استالینگراد-سیبری، چپ کرده
یک بار
در آتشبازی میدان تيان آن من
باید به ضرب گلوله برقصیم و هم
آهنگ باشیم...
میگويند
بغداد هم اين روزها
آرامتر
شده است
و
بولدوزرهای هواییاش
به
شکستن دیوار فرسودهی صوت مشغولند
کارخانههای
ریسندگی کابل نیز
جان میدهد برای چشم دوختن
به
مزارع شعلهور پنبه...
از
چراگاه اسبها، بر بلندیهای جولان
تا
روستایی در ناکجای بوسنی
زیر
مجسمهی خیرهی پینوشه
یا بر
قلههای سر به هوای ویتنام
.
.
.
هر کجای
اين کرهی آبی
چند قطره خون تنوع است!
زمین را
بچرخان
و هر
کجا که خواستی انگشت فاتحهات را بگذار...