به
بهانهی روزی که «فقط» در تقویم اتفاق افتاده!
نویسنده:
حسن همایون
□
چهاردهم
تیرماه در تقویم ایران به عنوان روز قلم ثبت شده است، روزی که از سوی انجمن محافظهکار
قلم ایران در سالهای آغازین دههی ۸۰ به
شورای فرهنگ عمومی پیشنهاد، و در نهایت در سال ۱۳۸۲ این پیشنهاد به تصویب آن شورا
رسید تا نویسندگان، شاعران و روزنامهنگاران ایران هم روزی را به بهانهی قلم گرد
هم جمع شده و بتوانند از مطالبات صنفی در حوزهی نوشتن سخن بگویند و یا اینکه
بخواهند به نوعی از پیشکسوتانی که به گردن قلم بیشتر حق دارند تجلیل کنند و یا نمیدانم
بهانهیی باشد که اصلا جایی در ساعتی معین همدیگر را ببینند!
میبینی
ماجرا چقدر به کمدی نزدیک است، در واقع، انگیزهی نویسندگان محافظهکار از طرح این
روز در تقویم رسمی ایران هیچکدام از این مسائل نبوده است، بلکه تلاش آنها به این
منظور بوده است که با الم کردن روز ایرانی قلم در برابر روز جهانی قلم به نوعی دایرهی آزادیهای بیان و اطلاعرسانی
را با اینگونه رفتارهای تشکیلاتی محدودتر کنند.
هر
ساله معاونت فرهنگی ارشاد به همین بهانه جمعی از نویسندگان و شاعران محافظهکاری
را که به آنها نشانهای درجه یک، دو ، سه و ... هنری داده است به یکی از بهترین
هتلهای تهران دعوت میکند تا امر تجلیل از دوستان شاعر و نویسنده هر چه با شکوهتر به انجام برسد!
فارغ
از رفتارهای تبعیضآمیز نهادهای متولی حوزهی هنر و ادبیات در تقسیمبندی
هنرمندان و نویسندگان به خودی و غیرخودی اما سوالی که مطرح است این است؛ آیا صرف
نامگذاری یک روز در سال برای تکریم قلم و اهل قلم و سپس اعمال فشارهای شبه قانونی
به آزادی بیان و نویسندگان مطبوعاتی، در تمامی روزهای سال، کارساز و صادقانه است؟
عمادالدین
باقی نویسنده و روزنامهنگاری که بسیاری از آثارش توقیف شده در
اینباره میگوید: «در این مملکت، کی وضع اهل قلم میزان بوده و قلم آنها لرزان
نبوده؟»
او
که این حرفها را در سال پایانی دولت اصلاحات بیان کرده است در توضیحی روشنتر
اضافهمیکند: فقط مشکلات سیاسی نیست. مشکلات اقتصادی هم وجود دارد. این مشکلات هم
از ناحیه قدرتمداران است و هم از ناحیه مردم. زیرا مردم این روزها میانهی خوبی با
روزنامه و کتاب ندارند. بر فرض نویسندهای در تلاش چند ساله، کتابی را تألیف میکند
اما آنقدر شمارگان کتاب پایین است که حقالتألیف، حتی هزینههای کتاب را تأمین نمیکند.
زیرا مردم میانه خوبی با کتاب ندارند. به ناچار در این وضعیت، نویسندگی به حاشیه
رانده میشود و مؤلف باید به سراغ شغل دیگری برود. با این حال او تنها و تنها و
تنها راه حل را آن میداند که نویسندگان همچنان بنویسند و گویندگان همچنان بگویند که
مطبوعات خطرساز نیستند تا فضا باز و بازتر شود، تا گوش ارباب سیاست عادت به شنیدن کند.
زیرا آنها بر این عقیده هستند که فقط باید حرف بزنند و گوش نکنند. پس باید گفت و
گفت، آنقدر که آنها بشنوند و به حدی برسند که برافروخته نشوند».
این نمونهیی از بیشمار اظهار نظرهاییست که
نویسندگان، شاعران و روزنامهنگاران مستقل در سیسال حکومت جمهوریاسلامی آنها را مطرح و بازگو کردهاند
اما همچنان کف مطالبات در نگاهی واقعبینانه در برآورد شدن حداقلها متوقف شده
است.
بدون
اینکه آب از آب تکان بخورد روزی به نام قلم در تقویم ایران هست و این نوع رفتارها
و کنشهای یک بام و دو هوا در برخورد و مواجهه با اهل قلم راه را بر ادامهی حیات
ادبیات و قلم در این سرزمین تنگتر و محدودتر میکند و نمیتواند با ادعای تجلیل
از قلم و اهالیاش هیچگونه همخوانی داشته باشد هرچند جمعی دوستداشتهباشند در
امکانهای وسیع و قدرتمند رسانهیی که دارند؛ بر این طبل بکوبند که ما قلم را دوست
داریم!
متن
شعاریتر از این نمیتوانست اتفاق بیفتد، بهانهیی به دست میدهد برای جمعاتی که
اهل «نقدا» و البته قلم به دست کافیست که کمی مایه، تیلهاش را زیاد کنند تا از
هر چه میخواهند در رسای حال خوب قلم والبته ملامت سیاهنمایی ما رفتار کنند. بگویند
بیخودی اصلا شما حرف میزنید از قلم ما میگوییم که صلاحیتش را ندارید!