پایان ِ بازیهای زبانی
نگاهی به مجموعه شعر «میخواهم بچههایم را قورت بدهم» رویا
زرین
نویسنده: مزدک پنجهای
□
جایزههای ادبی بهانهی خوبی برای خواندن کتاب هستند. همین
که کتابی از سوی داوران جایزهی ادبی برگزیده میشود ذهن مخاطب ناخودآگاه ترغیب به
از نظر گذراندن آن میشود. در این روزها که بازار شعر رو به کسادی هر چه بیشتر است
برگزاری جایزه هایی ادبی با همهی کاستیهایش میتواند نوید بخش حیات حداقلی شعر
در جامعهی ادبی باشد. هر چند که این روزها کتابهای شعر را بیشتر باید در کتابفروشیهای
پایتخت جست و جو کرد چرا که متولیای برای پخش کتاب شعر در شهرستان وجود ندارد و
نیز کتابفروشیهای شهرستانی ترجیح میدهند به جای کتابهای شعر، کتابهای پر
فروشی چون «بادبادک باز» را در قفسههای خود بچینند. چرا که کتابهای شعر ۷۰ - ۶۰
صفحهای نه تنها جای آنها را میگیرد بلکه مخابان احتمالی شعر بیشتر سراغ مجموعه
شعر شاعران تثبیت شدهای چون شاملو، مشیری، اخوان، فروغ، نصرت و... میروند.
«میخواهم بچههایم را قورت بدهم» جزء مجموعه شعرهاییست که
توانست نظر هیات داوران جایزهی شعر زنان ایران (خورشید) را به خود اختصاص دهد و
خوشبختانه توانسته جایگاهی در قفسهی برخی از کتابفروشیهای شهرستانی نیز داشته
باشد.
«میخواهم بچههایم را قورت بدهم» سومین مجموعه شعر رویا
زرین است. مهمترین شاخصهی شعری این مجموعه که متشکل از ۳ دفتر است، عدم پرداختن شاعر
به بازیهای زبانی رایج در دههی موسوم به شعر هفتاد و در نغلطیدن به این ورطه یا
به تعبیر خود شاعر خرده خاله زنک بازی زبانیست.
خداحافظ آقای اورول/ آقا مارکس/ خانم دوراس/ خداحافظ آقای
کوندرا/ خانم سیلویا/ مایاکوفسکی ِ عزیز/ خداحافظ باغ وحش انسانی/ دیالکتیک تنهایی/
عقاید یک دلقک/ خداحافظ تان علایق بشری/ عادات بورژوایی من/ و خرده خاله زنک بازی
ِ زبانی/ لابه لای این همه کتاب و ... ص ۵۶
او شاعریست که منشا الهاماش کتب آسمانیست و اهمیت ویژهای
به اسطوره میدهد. علاوه بر این به نظر میرسد
او شاعریست که شعرش بر اساس جوشش شکل میگیرد و کوششاش بسیار کمرنگ است.
او سعی دارد همانطور که به کلان روایتها (اسطورهها) میپردازد،
آرام و آهسته پای خرده روایتها را نیز به میان آورد در این مرحله است که مخاطب میبیند
با ورسیونهای متفاوتی از یک واقعه مواجه است. یا در ورسیونهای متفاوت به دیالوگ
با شخصیتهای بیرونی شعر خود مینشیند. البته برخی این نوع رفتار را "شعر
پروژهای" مینامند که در شعر ما سبقه دارد.
عوبدیا!/
هوا معطر بود/ و خش خش خوشهها/ تپهها را خمانده بود و ... ص ۲۸
صدای
کودک انسان/ بلند و غمانگیز/ صدایشان پیوسته در فوران بود/ ستارگان کناره گرفتند
و ما سفر کردیم/ تا در مدار تازه عوبدیا/ پیشانی شکستهمان را/ به خاک بمالیم و
... ص ۳۰
حالا/ من انتظارتان را میکشم عوبدیا!/ در درهی داوری و
... ص ۳۳
شعر ص ۵۶ این مجموعه همانطور که در سطور فوق اشاره شد به
نوعی بیانگر استراتژی شاعر در مواجه با شعر و به خصوص مقولهی زبان است. او شعر
را کاملا جوششی مینویسد در واقع او در همان شعر ص ۵۶ اشاره کرده است که علاقهای
به ارایهی بازیهای زبانی (به شکل مصنوع آن) که محصول کوشش (کارخانهی شعرسازی)،
نه جوشش شاعران بوده و اتفاقا یکی از آسیبهای شعر موسوم به دههی هفتاد به شمار
میرفته، ندارد.
زبان شعرهای زرین روایی - تصویری است. زبانی که همراه با
تخیل، احساس و تصاویری منحصر ارایه میشود.
... و کلمات عوبدیا!/ حروف فشردهای که کبوترند/ مثل انگشت
تشنهای/ که رطوبت گونه های مرا میمکد. ص ۴۱
... باد همه چیز را پس نمیآورد/ و ما فقط چند دقیقه/ حواسمان
را بی حس میکنیم/ با سریالهای نود قسمتی/ و قلبمان را مالش میدهیم/ با کرمهای
جوانکننده/ با کرمهای جوانهی گندم/ دهانات را نزدیکتر بیار/ و صدایت را/ در
دهانام بریز/ ص ۳۹
با تمام این اوصاف،
نگارنده قایل به این مهم است که شاعر مجموعه «میخواهم بچههایم را قورت بدهم» میتوانست
با زدودن بسیاری از حروف اضافه چون "واو" در اول هر مصراع و
"کاف" در وسط جملات ِ بسیاری از شعرهایش، به زبان و موسیقیای، یک دستتر
برسد. مگر نه آن که کلمات بسیار تباهی معناست.
"شعر، هنری مبتنی بر زبان است؛ ترکیبات معینی از کلمات
می توانند عاطفه ای را تولید کنند که سایر ترکیبات نمی توانند، و ما آن ها را
ترکیبات شعری می نامیم"۱. در این مجموعه شاعر به خوبی توانسته عنصر عاطفهی
درون خود را به مخاطب منتقل سازد. از این رو او گاه این عاطفه را به برادرش میبخشد
و گاه به فرزندش و از پس این تقسیمبندی مهربانانه است که مخاطب نیز به سهماش
یعنی "لذت" بردن از این انتقال عاطفه میرسد.
... گاهی شکستن گلدانهای خانه تقصیر هر دویمان بود/ گاهی
که آرزوهای کوچکمان را ندیده گرفتی/ تو داد میزنی/ و من نفهمیدم/ که خشم/ یعنی
نیاز وارونه/ که خشم/ یعنی ترس/ و ترس/ یعنی همین سلاح کوچک جدی/ که بچگیهامان/
همیشه پر از آب و خنده بود/ تو از چه ترسیدهای، برادر خوبم؟/ این روبه رو/ همیشه
آغوش روشنی هم هست/ ص ۵۰
نیما معتقد بود (نقل به مضمون) شاعر باید صورتگر معنی باشد،
نه خبرگزار آن و میافزود شاعر باید کلمه را از حالت شنیداری و [خواندنی] به حالت
دیداری و تصویری در بیاورد.
... توی این عکس/ چه عکسهای قشنگی!/ من از عکسهای قشنگ
متنفرم/ وقتی صدای جِنگ جِنگ/ از لا به لای آلبومتان به کوچه میریزد/ و
"فروخته شد این دوشیزه به قیمت روز"/ و توی این عکس/ چه قدر قیافهی
خاله ریزه/ شبیه قمارباز احمقیست/ توی این عکس که دست شماست/ و سینهریز خاله
ریزه دور گردن من/ ص ۸۱
پشینهاد نگارنده این بود (هرچند کار از کار گذشته است) اگر
شاعر عکس مورد نظری را که از آن سخن به میان آورده به صورت فیزیکی در شعر منعکس میکرد
(خود عکس را اگر از لحاظ شرعی میسر بود)، میتوانست تاثیر به مراتب بیشتری بر
مخاطب بگذارد. به این دلیل که در وضعیت کنونی وقتی شاعر میگوید "توی این
عکس" ،مخاطب میپرسد کدام عکس؟ عکسی نمیبیند. عکسی که شاعر از آن یاد میکند
عکس یا خاطرهایست که خود دیده و کاملا برای خود او به شکل فیزیکی درآمده است. از
این رو حال در چنین شرایطی است که نگارنده معتقد است تنها خود شاعر از عکس مورد
نظر لذت برده و این لذت (احتمالا) به مخاطبین او تسری نیافته است.
مخصوصا وقتی می گوید "چه عکسهای قشنگی" و مخاطب
در ذهن میپرسد شاعر چه چیزی در این عکسها دیده که زیبا جلوه نموده است. همانطور
که میبینید، شاعر تنها با ارایهی کلمه در صدد است تا ایجاد وضعیت و حالت در
مخاطب کند. در واقع شاید اینجاست که باید پذیرفت حضور فیزیکی خود آن عکس در متن (به
شرط این که شاعر به این دغدغه یا زیباییشناسی رسیده باشد) میتوانست عاملی در جهت
انتقال این حس (همذاتپنداری) با مخاطب باشد.
اما از دستاوردهای مهم این مجموعه که سبب تمایز آن با دیگر
آفرینههای منتشره شده است، میتوان به فرهنگ موجود در شعرها و تفاوت در نوع نگاه
به اسطوره، کتب آسمانی و استفادهی دیگرگونه از این ابزارها و نیز ایجاد وضعیتی
پارادوکسیکال با دغدغههای امروز، اشاره کرد.
در
پایان باید افزود: شاعران بسیاری در دههی گذشته وارد عرصه ی شعر شدند که
بعضا نامشان به خاطر داشتن تریبونهای
متعدد و رابطههای مافیایی جلوتر از شعرشان قرار گرفت و البته جای بسی خوشحالیست
که "رویا زرین" به عنوان نمایندهای از
شاعران شهرستانی مقیم شهرستان روی سن میرود و شعر میخواند، بی آنکه
منتظر دست زدن کسی باشد.
برای
پسرانام مینویسم/ برای هفت کوتولهی ایالت آسیا!/ برای پسرم/ اِفُس/ دلبندم/
اِفُس دست نیافتنیام/ لباس دلقکان را به تو میدهم/ شلوار پرزیدنتها را/ برایت
کوتاه فبریکی میکنم/ حالا/ روی سن بایست/ خطابهات را بلند بخوان، پسرم!/ و منتظر
دست زدن کسی نباش/ص ۱۵
پی
نویس:
۱. والری پل – ترجمهی: لاجوردی هاله. فصلنامهی فلسفی، ادبی،
هنری. ارغنون شمارهی ۱۴/ مرکز مطالعات وتحقیقات فرهنگی وازرت فرهنگ و ارشاد
اسلامی/ زمستان ۱۳۷۷ /چاپ دوم –ص ۷.