مریم ترنج
□
زیبایی جهان
با گیسهای بریده هم میشود
خوشبخت شد
این را مادر کف دستام نوشت
وقتی رختهای سیاهاش را چنگ
میزد
و میخندید
به پیشانی نیمهسوختهام
به سینهام که مرغ ماهیخواری
به آن منقار میکوبد
به سرم که تیر میکشد
برای سربازهایی که کلاغپر
از چشمهایم پریدند
و در گورهای دستهجمعی گم
شدند
گفتم:
"در چشمهایم شمع بکارم
تا زیبایی جهان را بهتر
ببینم
خودم را دیدم
که روی آب برای مرغهای ماهیخوار
میخندم
مادرم را دیدم
به بازویم طلسم بست
به گردنام نعل اسب
به سینهام ورد
و فوت کرد به زیبایی جهان."