١. مدرنیته
از همینجا شروع میشود
از شمالیترین یا جنوبیترین پشت کوهها
امتداد نخ چوخا را میگیرم
میرسم به مدرنترین کارخانهی شعربافی
کفشهای کهنهام را میپوشم
میروم تا کمی لگد کنم
نمدهای دلتنگیام را.
□
٢. اکرولیک
گلها و بوتهها
مرا در سکوت فرو میبرند
در نقش لاکی گم میکنند
قلبم ریش، ریش
آهار میشود
فرش جهاز مادر با قافلهی افکار به چین میرود
بخت با قالیچهی ماشینی
به خانه میآید.