از خون جوانان وطن لاله دمیده

  صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS


 

■  درباره‌ی ما
■  شعر ایران
■  شعر جهان
■  جلسات ماهانه‌ی وازنا
■  پرونده‌ی شعر مهاجرت
■  شعر و ادبیات کهن
■  ترجمه‌ی شعر فارسی
■  اخبار و گزارش
■  کارگاه شعر کارنامه
■  کارگاه شعر سید علی صالحی
■  کارگاه شعر علی باباچاهی
■  کتاب‌های شعر و مجلات ادبی
■  نقد شعر
■  ویژه‌نامه
■  جمع‌خوانی شعر
■  گفت‌وگو
■  مقالات و مباحث نظری
■  یادداشت‌ها
■  ستون طنز
■  ترانه‌ی ایران و جهان
■  واژگان و مفاهيم ادبی
■  كتا‌‌‌ب‌خا‌نه‌ی الكترونيكی
■  معرفی وبلاگ‌های ادبی
■  آلبوم تصاوير

سایت رسمی احمد شاملو
اینک فلسفه
خانه شاعران جهان
hopkinsclub
جن و پری
گالری مامک
مجله‌ی ادبی پیاده‌رو
مجله‌ی ادبی امضا
مجله‌ی ادبی دینگ‌دانگ
mindmotor
عروض
سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه؛ دانوش


پیوندهای شعر به ترتیب حروف الفبا


3panj
آستانه
ابوالفضل پاشا
اثر
احمد پوری
احمد شاملو
آرش نصرت‌اللهی
ادبکده
ادبیات امروز ایران
ادبیات فارسی
ادبیات و فرهنگ
اسماعيل خويي
اسماعیل یوردشاهیان
امضا
امیر مهدی حقیقت
انجمن قلم ايران
باباچاهی
باغ در باغ
بلوط
بنیاد گلشیری
بهزاد خواجات
بیژن الهی
پاراگراف
پایاب
پرویز اسلام‌پور
پروین سلاجقه
پیاده‌رو
تادانه
تازه‌‌های ادبی
جازما
جایزه‌ی ادبی
جرجیس
جشنواره‌ی شعر صلح
جغد
جغد مینروا
جن و پری
حافظ موسوی
حامد رحمتی
حامیم
حفره
حمیدرضا آتش‌ بر آب
خانه شاعران
خانه شاعران جهان
خانه فرهنگ گیلان
خانه کتاب
خانه هنرمندان
خبرنگار
خزه
خوانش
داریوش آشوری
دانوش
دفتر شعر جوان
دوات
دومینو
دیباچه
دینگ دانگ
رضا براهنی
رسول رخشا
رندان
رونا
رویانز
سخن
سخنوران پارسی
سرخط
سعید سعیدپور
سمرقند
سوشلیفا
سهراب سپهری
سیاه‌کمدی
سیب گاززده
سید علی صالحی
سیروس رادمنش
شاعران فارسی گوی
شعر
شعر اسپانیایی
شعر ايلام
شعر نو
شمس لنگرودی
شهاب مقربین
شیون فومنی
صدای مستقل ادبیات ایران
صحنه‌ها
عادل بیان‌گرد جوان
عباس صفاری
عروض
عصر آدینه
عصرنو
علی باباچاهی
علی‌رضا پنجه‌ای
علی عبدالرضائی
علی قنبری
علی‌شاه مولوی
غزل امروز
فرشته مولوی
فروغ
فرهاد مرادی
فریدون مشیری
فیروزه
قفسه
کارگاه
کارون
كافه تيتر
کافه داستان
كانون ادبيات ايران
کانون نویسندگان
کانون وبلاگ‌های ادبی
كتاب شعر
کتاب هفته
کتایون ریزخراتی
کزاز
کلاغ
گاف
گروس عبدالملکیان
لوح
مارال
مانا آقایی
ماندگار
مانيفست
مایند موتور
ماه مگ
مجله‌ی ارمغان فرهنگی ماه
مجله‌ی شعر
محسن عمادی
محمد آزرم
محمد علي اسلامي ندوشن
محمد علی بهمنی
محمود فلکی
محمود کیانوش
مدیا کاشیگر
مریم آموسا
مطرود
مظاهر شهامت
مولانا نيوز
منصور بنی‌مجیدی
م.مؤید
موج ناب/شعر حجم
مهتاب کرانشه
مهدی عاطف‌راد
مهرنوش قربانعلی
میثم ریاحی
نصور - آرشیو مقالات فارسی
نوشتا
واژه
والس
وضعیت
ولادیمیر هولان
هرمز علی‌پور
هرات
هشتاد
هفت سنگ
هفتان
هوشنگ چالنگی
هومن قاپچی
هیجار
یدالله رؤیایی


شاعرانی که مایلند کتابهای آنها ( تالیف و یا ترجمه ) در سایت معرفی شود یک نسخه از کار را به آدرس کارنامه ارسال نمایند . آدرس کارنامه : خیابان وحید دستگردی - خیابان فرید افشار - کوچه ی نور - پلاک 24 - موسسه ی کارنامه - تلفن 22228243 / تلفکس: 2279646





شاپور جورکش

جهان ترجمه ناپذیر

«جهان ترجمه ناپذیر»

یادداشت هایی پیرامون میزگرد به مناسبت حضورآقای فوشه كوره، مترجم حافظ به فرانسه در شیراز

نویسنده: شاپور جورکش

 

 

١- ترجمه­ی حافظ به فرانسه به دست پروفسور هانری دو فوشه كوره یعنی جبران كوتاهی‌های فرهنگی ما و سفارت فرانسه. چرا كه با این ترجمه همه­ی ناگفته­های ما را حافظ به ولتر خواهد گفت. داغ­های ما را و آرزوی ما را برای روزگار بهتر. و من مطمئن هستم كه دست­های خسته­ی فوشه كوره فقط در عطر گلاب منتشر در آرامگاه حافظ تسلا خواهد یافت. فقط در شیراز، كنار حافظ. دوست‌ام عنایت سمیعی می­گفت: "وقتی در خیابان­های شیراز قدم می­زنم احساس غربت نمی­كنم و در غرب فقط در پاریس است كه همین احساس به من دست می­دهد." در شیراز و پاریس ارواحی بزرگ خفته­اند كه نفس آن‌ها و آرزو­های بزرگی كه برای بشریت داشته­اند با لطافت خاك و هوا در آمیخته و معلق مانده­اند. آرزوی مهر و دوستی در حافظ در حد اعلای خود متجلی می­شود :

 

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز كم كن كه دراین باغ بسی چون تو شكفت

گل بخندید كه از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

همین مایه نازك‌طبعی و لطافت حضور را سنت اگزوپری دست‌مایه­ی  «شازده كوچولو» قرار می­دهد – آن‌جا كه شازده از گل‌اش  قهر می­كند - و آوازه­ی او در این گنبد دوار تا امروز بازتاب می­یابد.

حافظ مركز ثقل فرهنگی ایرانیان است. در اشعار او از سویی نقد فرهنگ گذشته انجام می‌شود و رنسانس ایرانی را شكل می­دهد:

رهایی از گناه و بار كمرشكن آن:

 

پدرم روضه­ی رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم

 

و بهشت زمینی او در برابر بهشت موعود قرار می­گیرد:

 

باغ بهشت و سایه­ی طوبی و قصر حور

 با خاك كوی دوست برابر نمی­كنم

 

درشعر حافظ ریاضت­ها­ی عرفانی و رنج چله‌نشینی به گونه­ای ساده شده و با شادی می­آمیزد و عرفان عبوس وآسمانی خراسان، دست‌یافتنی و شادی بار می­شود:

 

وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم

كه در طریقت ما كافری‌ست رنجیدن

 

نه تنها "رنجاندن" كه "رنجیدن" از نظر حافظ گناه است. ریاضت‌كشی، ندیدن نعمت لحظه­ها. ندیدن گیسوی یار، ندیدن نرگس برای حافظ كفران نعمت است، و عشق ورزیدن معنای تام حیات. التقاط كه شیراز و پاریس را به هم نزدیك كرده، از دیرباز یكی از مشخصه­های شیراز بوده است. در این‌جا اندیشه­ی عبید زاكانی در كنار ملاصدرا همزیستی داشته. هزلیات سعدی در كنار اشعار لسان‌الغیب هم‌ارزی داشته و تنوع آفریده است. اقلیت‌های مذهبی پیوسته این شهر را محل امن خود یافته­اند. همین اقلیت­ها در زمان حافظ هم بوده‌اند و حافظ و شعر حافظ حامی و پناه آن‌ها بوده است. خلاف مولانا و سعدی كه از اقلیت‌ها به تحقیر یاد می­كنند و برای آن‌ها لفظ "گبر"، "ترسا"، و "جهود" به كار می­برند، - یكی جهود و مسلمان نزاع می­كردند -، حافظ می‌داند كه كاربرد این واژه­ها چه سلاح برنده‌ای به دست امیر مبارزالدین می‌دهد. پس شعر خود را محملی برای حرمت و پناه این اقلیت­ها می­كند و به جای "جهود"، " آتش موسی" را می­آورد كه بارقه­ای قدسی دارد. به جای "ترسا" از "انفاس عیسوی" یاد می­كند، و می ِ ­مغانه را ستایش می­كند تا اقلیت­ها نفس راحتی بكشند و از شمشیر مبارزالدین در امان باشند. و این یعنی نقد فرهنگ و اصلاح الگوهای قومی. این­ها یعنی رنسانس ایرانی درسده­ی هشتم شمسی برابر باقرن چهارده میلادی.

و باز ترجمه­ی حافظ به فرانسه از این رو مهم است كه حافظ التقاطی، به آیینی گلچین شده اشاره می­كند كه در جهان امروز مداراگری و درك حضور دیگری را تشویق می­كند:

 

زمی سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید

كه سالك بی­خبر نبود زراه و رسم منزل­ها

 

"می" از آیین مهری گرفته شده است، "سجاده " از آیین اسلام، "پیرمغان" از آیین مغان و كلمه­ی "سالك"، از بودیسم، از عرفان تبت گرفته تا عرفان سرخپوستی را در خانه­ی كوچك یك بیت اسكان می­دهد. و این بیت مثل پیش نویس حقوق بشر در عهد مبارزالدین برای حافظ خطرآفرین بوده است. در حالی كه همین امروز من جرأت ندارم كه در محضر آقای دكتر بهشتی از عرفان یك اقلیت حرف بزنم كه می­گوید: "الهی قلبی چون درعطا فرما" و مغضوب نشوم.

 

اما برای ما جالب است كه بدانیم آقای فوشه كوره چگونه این فرهنگ چند بعدی را تعبیر كرده؟

به جای كلمه­ی "یار" كه به ده‌ها صفحه پانویس نیاز دارد چه واژه­ای قرار داده؟ و چه شب‌های رنگینی را با این غور و بررسی در خلوت گذرانده؟ گذر این افكار و بازسازی آن‌ها در ذهن یك غربی مسلما ً نوید بزرگی‌ست. چراكه حافظ و شعر او، مردمان التقاطی و صلح‌طلب ایران را به جهان خواهد شناساند. چرا كه حافظ - به قول آقای روحی نژاد - حاصل خرد جمعی ایرانیان است. برای ما جالب است كه بدانیم كلمه­ی "غیر" را آقای فوشه كوره چگونه با ایده‌ی "مهاجرت پذیری" و "مهمان نوازی ِ" دریدا پیوند می­دهند. واژه‌هایی چون "غیر" و "نامحرم" در اشعار حافظ معمولا ً به یك مفهوم برمی‌گردد و نه به شخصی خاص كه بتواند محمل مفهوم "خودی" و "غیرخودی" باشد :

 

عقل می­خواست كزین شعله چراغ افروزد

دست غیب آمد و بر سینه­ی نامحرم زد.

 

شعر حافظ دعوت عام است كه درآن بدون آن‌كه حذف فیزیكی افراد اتفاق بیفتد، تنها افكار و اندیشه­ها مورد نقد قرار می­گیرد. در شعر او خرقه می‌سوزد اما خرقه‌دار حق حیات دارد.

برای ما آموختنی‌ست كه آیا آقای فوشه كوره این بیت را كه می­گوید:

 

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

چرخ گردون مگر از این دو سه كاری بكند

 

در نسخه­ی خود آورده­اند یا نه؟ این بیت تنها موردی‌ست كه در آن برای رقیب – به طنز – آرزوی مرگ شده. ولی این بیت در خیلی از نسخه­های حافظ وجود ندارد.

به خاطر همین نكات ریز است كه می­گویم ترجمه­ی حافظ به فرانسه از دیدگاه پروفسور فوشه كوره كه هم‌عصر دریدا و فوكو است، می­تواند پیام دوستی ایرانیان را به جهان برساند و جبران كوتاهی­های فرهنگی ما باشد.

 

٢-  ادبیات معاصر ما ممكن است منعكس كننده­ی فضای آشفته­ی فرهنگی روز ایران باشد اما هنوز كه هنوز است ایرانی جماعت كهن‌الگوهای خود را از ادبیات كلاسیك خود می­گیرد و حضور چند شاعر جوان در پاریس فقط می­تواند بازتاب دهنده­ی بخش كوچكی از كل فرهنگ باشد. ادبیات امروز ما در مرحله­ی گذار جای حرف بسیار دارد. اشاعه­ی این نگاه­های جوان هم به جای خود قابل تحسین است. اما حذف نقدهایی كه بر این نگاه معاصر وارد است، می‌تواند به معنای حذف بخشی از فرهنگ ما از سوی سفارت فرانسه باشد. آندره ژید گفته بود "عظمت در نگاه توست، نه در آن چیزی  كه به آن نگاه می­كنی." این آموزه روزگاری به نسل ما می­آموخت. اما امروز- در وضعیت فعلی – همین آموزه می­تواند منجر به سوءتفاهم بسیار شود و به بهانه­ی نگاه تكثرگرا به حذف بینجامد. انتخاب آثاری مثل "باغ مارشال" و "بامداد خمار" برای ترجمه در اروپا و آمریكا، می­تواند بخشی از فرهنگ ایرانی را منتقل كند كه به نوبه­ی خود شاید برای غرب مفید باشد. دست‌كم این‌كه ناشر این آثار به عنوان یك كالای ادبی-اقتصادی ضرر نخواهد داد. در انتخاب اثر، اولین گزینش صورت می­گیرد. و در ترجمه­ی اثر هم گزینش و تعبیر می­تواند شكل دیگری از "نگاه" و زاویه­ی دیدی كه آندره ژید می­گفت اعمال شود. گویا هابرماس گفته بود در ایران "كانتی" وجود دارد كه آلمانی­ها او را اصلا ً نمی­شناسند.

دست‌كم در ایران دیده‌ایم كه ترجمه­ی آثار غربی به ایرانی چقدر دست‌خوش  نگاه مترجم یا تعبیرگر شده كه مثل تعبیر خواب، نزد معبران مختلف، متفاوت از آب در آمده و وقتی مسأله با مترجم مطرح شده، پاسخ او این بوده كه "من تعبیر خود را نوشته‌ام."

دستاوردهای نسبی‌گرایی و تكثرگرایی، اخیرا ً در ایران ابزاری شده برای حذف و یكسونگری. بنگاه­های خبرسازی ما به میل خود "متن" را تعبیر می‌كنند و روی آنتن می­برند. بخشی از خبر را حذف می­كنند و آن چه دل‌خواه‌شان است ازآن بیرون می­كشند.

و گاه هست كه كل خبر را سر به نیست می­كنند. دوستان فرهنگی ما هم، شاعران ما هم، گاه در مجله­ها و روزنامه­ها همین حذف را اعمال می­كنند. و با گزینش و تعبیر فردی، مطلبی را به نفع خود مصادره به مطلوب می­كنند. دوستی می­گفت اخیرا ً در تهران آن قدر خبرهای ضد و نقیض زیاد شده كه آدم ترجیح می­دهد به خبرها گوش ندهد. و این امر یعنی فلج كردن ذهن. نه تنها مضمون­های جدیدی كه در ادبیات و فرهنگ غرب پیدا شده به زودی برای ما غیر قابل ترجمه خواهد شد، نه تنها شعر – هنر ملی ما – با تأكید بر بازی­های زبانی به زودی غیر قابل ترجمه خواهد شد، بلكه مفاهیم تازه­ای مثل تكیه بر فردیت، تكثرگرایی و نسبی‌گرایی و مرگ مؤلف می­تواند مورد سوءاستفاده­ی فرهنگی و سیاسی قرار گیرد و به ترجمه ناپذیری و گنگ‌بودگی منجر شود كه نمونه­ی ساده­ی آن، گرایش سطحی‌نگر به فمینیسم، و تعبیر و ترجمه­ی آثار فمینیستی ما به فرانسه است. وقتی در شعری می­خوانیم :

انسان نر / از مادینه‌هات / یكی‌ش زخم می­خورد و یكی‌ت زخم/،

این نگرش در پی ایجاد تفاهم است. ولی چه بسیار آثاری كه این نگرش را برای انتقام از نرینه‌سالاری به كینه آغشته­اند و فكر می­كنند مادینه‌سالاری اگر به جای نرینه‌سالاری بنشیند معنای برابری و تساوی ادا شده است. و غرب با دعوت از فمینیسم این چنینی و گسترش چنین دیدگاهی جز در پی گسترش فرهنگ مصرف زانتیا، ماكسیما و پژو و پراید خود نیست.

اگر گزینش شاعران زن زیر سی سال برای دعوت به فرانسه خوب است، پس چرا شاعرانی كه از فرانسه دعوت به ایران می­شوند بالای پنجاه سال دارند، اگر چه آن‌ها زمانی شاعران خوب زمان خود بوده­اند، حالا دیگر احساس‌شان به عقل اقتصادی بدل شده. پس چرا ما از شاعران زیر سی سال فرانسوی هیچ اثری ندیده‌ایم؟ و این­ها همه در حیطه­ی تعبیر و ترجمه­ی گزینشی اتفاق می­افتد.

 

 ٣- دولت ما، ممكن است من و امثال من را مغضوب نگه دارد. و این را می­توان فهمید كه چرا. چون گزینش ركن اصلی دولت است كه از ابتدا آن را اعلان كرده. اما این دولت در حال صیقل خوردن ممكن است روزگاری به تفاهم برسد. خیلی از كتاب­های غرب كه در ایران غیر قابل ترجمه بودند در همین سی سال ترجمه شدند. پژوهش و نقد هیچ وقت به اندازه­ی این سی سال خود را به دولت ایران تحمیل نكرده است. ولی آیا حتی بخشی از این پژوهش­های ایرانی كه بیانگر اندیشه­های نوست، به فرانسه ترجمه شده؟ 

یا فقط شعر­های فمینیسمی آن‌چنانی گزینش شده‌اند؟ سخن آندره ژید در این‌جا به ما لطمه می‌زند. گزینش ِ بخشی از ادبیات ما و انعكاس آن در غرب مبنای غیر فرهنگی دارد. سفارت معتقد است بعضی كارها غیر قابل ترجمه­اند یا "سخت خوان" و درست می­گوید چون نگاه تعبیرگر و گزینش كننده در این‌جا مداراگری را مصادره به مطلوب می­كند. كار فرهنگی آن است كه نگاه­های گوناگون به یك اندازه مجال حضور داشته باشند.

فرانسه كه با پیشینه­ی تاریخی هفتصد سال مبارزه، دموكراسی را درك كرده معلوم نیست چرا وقتی پای‌اش به ایران می­رسد ولترنمای روبسپیر فروش می­شود. و اگر كسی به خود جرأت دهد كه به مطامع سیاسی نهفته درپشت گزینش­های این‌چنینی اشاره كند بی­درنگ انگ این را می­خورد كه: "چون خودش انتخاب نشده،..."

مرا ببخشید كه مجبورم از نمونه­های عینی و شخصی شروع كنم. سفارت فرانسه كارت دعوت و بلیط رفت و برگشت به تهران را برای من می­فرستد ولی وقتی می­بیند در مصاحبه‌ای گفته‌ام "فرانسوی­ها میل دارند ایرانی­های جوان را فرانسوفیل كنند"، با یك تیپای سیاسی مرا از سفارت بیرون می‌اندازد. پس فرانسوی­ها چه فرقی بین دولت خود و دولت ِ "خودی" و"غیرخودی" می­بینند؟ فرض كنیم تا این‌جای قضیه را هم حق دارند چراكه فیلتر گزینش در سفارت فرانسه هم عمل می­كند و تو نمی­توانی با این آدم­های "متمدن"، هم بدون دستمال ابریشم دیالوگ داشته باشی. ولی وقتی آثار خاصی در ترجمه حذف می­شوند، این‌جا دیگر انگ ِ "غیر قابل ترجمه" مهری سیاسی‌ست كه بر پیشانی مؤلفان بسیاری می­خورد. چرا آقای كریستف بالایی فقط در این حد كه یك نسخه از "بوطیقای شعر نو" را ببرد و به دانشجویان خود معرفی كند دست‌اش باز است؟ چرا كه سفارت‌ها، با نگاه پست‌مدرن، با گزینش بر مبنای نگاه و تعبیر تكثرگرایی، فقط می­خواهند وجوه خاصی از فرهنگ ما را پر رنگ كنند و به ترجمه در آورند. 

٤-  تعریف­های گوناگونی از ترجمه داریم: یكی ترجمه­ی واژه‌ به‌ واژه است، دیگری ترجمه‌ی فرهنگ به فرهنگ و معادل‌یابی معنایی‌ست. و سوم این تعریف كه گفته­اند ترجمه یعنی نقل قولی كه دیوانه­ای از دیوانه­ای برای دیوانه­ای دیگر می­كند. هم چنین گفته­اند ترجمه مثل زن است كه اگر زیبا باشد، وفادار نیست و بالعكس. محمد قاضی با ترجمه­ی دون كیشوت نشان داد كه زن می­تواند زیبا و در عین حال وفادار باشد. فیتزجرالد نشان داد كه ترجمه­ی فرهنگ به فرهنگ می­تواند خیام را در فرهنگ غرب بازسازی كند. ولی هر چه بیش‌تر می­گذرد گویی این تعبیر، كه ترجمه نقل قول دیوانه­ای از دیوانه­ای به دیوانه­ای دیگر است بیش‌تر نمود می­یابد. امروزه می­بینیم كه در ترجمه­ی آثار از فرهنگی به فرهنگ دیگر، بازتاب روح و روان دوران، گفتمان­های مسلط، پایگاه فكری مترجم و خواست و اراده­ی او به شدت می‌تواند شكل و محتوای اثر را تحت‌الشعاع قرار دهد. و به این شكل به زودی جهانی غیر قابل ترجمه خواهیم داشت.

چند سال پیش در مصاحبه­ای گفته شده بود كه ما به زودی از عراق و افغانستان نوبل‌گیرهایی خواهیم داشت كه آثارشان دنیا را خواهد گرفت. چرا كه نگاه تعبیرگر آمریكا پشت آن‌ها خواهد بود. با این روال، به زودی باید منتظر باشیم كه آثار نویسندگان ایرانی با هر قدرت قلم و نگاه نو، تنها وقتی به ترجمه  درآیند  كه آثاری در ستایش جنگ عراق یا رثای شهدای برج‌های دو قلو بیافرینند.  اثری مثل «لولیتا خوانی در تهران» آیا از همین منظر نیست كه به عنوان رمان پرفروش به خواننده­ی غربی عرضه می­شود؟ با توجه به این مسائل است كه دوست‌ام احسان صفاپور در مقاله­ی چاپ نشده­ی خود به نام «استعمار در ترجمه » نگاهی تازه به این مسأله خواهد داشت.

  ٥- روزگار بازی واژه­ها فرا رسیده. كلمات قدرت بینایی واقعیت را فلج كرده. حقیقت مرده و كلمات بی­رحمانه بر ما حكومت خواهند كرد. برج سازانی كه پول‌شان از پارو بالا می­رود، با برجی كوچك از كلمات خواهند توانست مولدان فرهنگ را حلق آویز كلمات خود كنند. و تعبیرگران آماده­اند تا واقعیت و حقیقت دست‌ساز را مثل كاغذ توالت تولید كنند. واقعیت هرچه باشد، باشد، چهار بار در چهار رسانه­ی مختلف تكذیب كن كه در فلان جشنواره داور نخواهی بود. باز می­بینی كه در نطق اختتامیه اسم‌ات را زده­اند، وجودت و حرف‌ات را نادیده گرفته­اند. افراد غیرخودی انگار حضوری شبح‌گونه دارند كه برای مواقع ضروری احضار می­شوند و بعد به عالم لاهوتی شوت می­شوند. و عجیب این‌كه یاران قلم‌به‌دستِ ما هم گاه همین كار را می­كنند. از نقدی كه بر آثار شاعری نوشته­ای و در جلسه­ای خوانده­ای تنها آن بخش به مطبوعات راه می­یابد كه عوام فریبانه می­تواند ستایش‌آمیز جلوه كند.

در چنین بلبشویی‌ست كه گزارش پروفسور فوشه كوره از حافظ می­تواند كمبود­های فرهنگی و كم كاری­های ما را جبران كند. چرا كه او معتقد است "در ترجمه­ی شعر باید كافر بود. باید شعر را به تملك در آورد و آن را طوری سرود كه انگار مترجم خود شاعر دیگری‌ست." به همین جهت برای ایرانیان اهمیت دارد كه بدانند آقای فوشه كوره چگونه گزارشی از حافظ داده‌اند. به‌ویژه كه آقای مدیا كاشیگر می­گوید این ترجمه­ی حافظ به فرانسه را باید بار دیگر به فارسی ترجمه كرد. به هر حال من این ترجمه را نخوانده‌ام ولی سپاس‌گذار او هستم كه ناگفته­های ما را به فرانسه در آورده. و معتقدم همراه با این كتاب وظیفه­ی منتقدان و فرهنگ‌وران ماست كه نقد ونظرهای خود را بر آن بنویسند و با ترجمه­ی فرانسه­ی آن همراه كنند.

 

 اردیبهشت ٨٦

 شاپور جوركش 

 

 

 

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 نقل مطالب اين سايت (به جز لينک مستقيم) تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است