
نقدی بر کتاب «تو / تهران / ١٣۸٥»
اثر آرش نصرت اللهی
نویسنده: سروش محبوب یگانه
□
این نکته که اشعار کتاب را میتوان در سه گروه مجزا تقسیمبندی و سپس بررسی کرد نکتهی جالبی بود که پس از مطالعهی کتاب توجه من را به خود جلب کرد. واضح است که این تقسیمبندی نسبت به بارزترین وجه هر شعر صورت میگیرد. در غیر این صورت اکثریت شعرها میتوانند در دو یا تمام این سه گروه با یک نگاه موشکافانه قرار بگیرند. من برای نقد این کتاب علاقهمند به بررسی هر گروه به صورت مجزا هستم.
شعرهای عاشقانه
شعرهای عاشقانهی این کتاب تنها کلیت رمانتیکگونهی خود را به مخاطب منتقل میکنند و اجازهی ورود خواننده به دنیای شاعر و برخورد با جزءبهجزء مسایل را به او نمیدهند. دلیل این موضوع به احتمال قوی نحوهی بیان تجربیات عاشقانهی شاعر است. این تجربیات یا اینکه به صورت عمقی بیان نمیشوند یا به شکل انتزاعی بیان میشوند و یا اینکه فضای شعر آنقدر درگیر با دیگر مشغولیات ذهنی شاعر است که مخاطب را از جریان رمانتیک شعر خارج کرده و به تفکر در مسایل اجتماعی وارد میکند. در واقع اکثر این شعرها تصویری کلی از عشق را در ذهن مخاطب تداعی میکنند، ولی اجازهی درگیر شدن در فضاهای عاشقانه شاعر را به او نمیدهند.
یا او را به مسیرهای دیگری سوق میدهند و یا در کلیتی ابهامآمیز از عشق رهایاش میکنند. برای مثال، میتوان به شعر صفحهی ٤٢ یا ٥٢ اشاره کرد. این احتمال را نیز نباید فراموش کرد که شاید شاعر این نحوهی بیان و برخورد با شعر رمانتیک را دوست داشته باشد.
شعرهای انتزاعی
در این نوع از شعرهای کتاب، عناصر ساختاری شعر در بعضی از آثار فاقد ارتباطِ نظاممند و سازمان یافته با یکدیگرند. در واقع، شبیه جزیرههای جدا از هم عمل میکنند که هر کدام به طور مجزا منطق حاکم بر خود را داراست.
چنانچه بخواهیم به خودمان القا کنیم که احساسی مشترک یا ارتباطی منطقپذیر بین این عناصر پیدا کنیم به یکی از این دو نتیجه میرسیم: یا وقتمان را تلف میکنیم یا موفق میشویم که خودمان را گول بزنیم. شعرهای صفحات ٤٦ و ٥٧ مثالهایی در این خصوصاند.
اما وقتی بینش انتزاعی حاکم در شعر بر مبنای زیرساختهای پذیرفته شده از ماهیت و معنای عناصر به کار گرفته استوار شود و یا آن ماهیت و معنای ابتکاری شاعر در شعر خوب تبیین شود آن موقع ارتباط بین عناصر ساختاری حفظ میشود که با چنین شعری میتوان ارتباط برقرار کرد؛ مانند شعر صفحهی ٧٢ کتاب.
شعرهای عینی یا روایی
در این گروه از شعرهای کتاب میتوانیم درخشانترین شعرهای مجموعه را بیابیم.
شعرهایی نظیر «سیاه سفید ...» در صفحهی ١٨ و «قالی» در صفحهی ٥٠ از این جملهاند.
انتقال لذتبرانگیز احساس و اندیشه در کنار استفاده از تخیل درگیر با عاطفه از نکات بارز این شعرها هستند. اما در میان همین گروه از شعرها میتوانیم بدترین نمونههای کتاب را ببینیم. آثاری نظیر «شناسنامه» در صفحهی ۸٩ و «آپارتمان» در صفحهی ٥٩ که نتوانستهاند حداقل شرایط لازم برای ورود به چهارچوب شعریت را فراهم کنند. فضا و محتوای این آثار به نظر من شاعرانه نیست.