دو شعر از خورخه لوئیس بورخس
مترجم: سپیده جدیری

□
جدايی
سيصد شامگاه چون سيصد ديوار
بايد ميان من و محبوبام بايستد
و دريا چون جادويی ميان ما.
چيزی جز خاطرات باقی نخواهد ماند.
آه، بعد از ظهرهای بعد از رنج،
شامگاهان اميد ديدارت،
کشتزارهای بين راه،
آسمانی که میبينم و گم میکنم مدام...
فرجامين چون مرمر
غيبت تو در بعد از ظهرهای بعد، غم میپراکنَد.
□
کتيبه ی گور
برای «ايزيدورو سوآرِز»٭
دلاورياش کوهساران «آند» را پشت سر گذاشت
در نبرد با کوهستان و سپاهيان.
دشنهاش به بیباکی خو کرده بود.
در صحرای «خُنين»
نبرد را به پايان برد با اقبال
و خون «اسپانيايی»
نثار سرنيزههای «پرويی» شد.
نامهی اعمالاش را نوشت
با نثری استوار چون شيپورهای نبرد.
افتخار تبعيد را برگزيد
و اينک مُشتی غبار است و افتخار.
<!--[if !supportEndnotes]-->
<!--[endif]-->
٭ ايزيدورو سوآرِز (١۸٤٦ - ١٧٩٩) جدّ مادری خورخه لوئيس بورخس بود که روز ٦ اوت ١۸٢٤ فرماندهی يک هنگ سوارهنظام را در برابر نيروهای سلطنت طلب در نبرد منطقهی خُنين (واقع در کوهساران پرو) به عهده گرفت و به خاطر دلاوریهاياش از سوی سيمون بوليوار از او تقدير شد.