پروانه دلاور
كارشناس مهندسی آبیاری- كارشناس ارشدزبان
وادبیات فارسی
كتابهای مستقل شعر:
انگارآتشی و مرا سركشیده ای، ١٣٧٨،
پاسارگاد
خانم رئیس جمهور، در دست انتشار، فرهنگ
جامع
□
شهریور
شهریور، عاشق پلنگ مادهایست
كه شبها را بو میكشد
دنبال گریههای ماهِ نزدیك
نزدیك میشوی
چینهای دامنم میرقصند
از گله دور میافتم
گیج
میدوم در باغ كاغذهایی
كه ورق میزنی دنبال پروانه
□
خسرو وشیرین
خسرو! به خواستگاریام نیا
سی سال میخواهم شاهنامه بنویسم
این گرز، این نشان!
سرمیرود چای ، پای كاغذها
دشنهی سهراب كشیده میشود تا رستم
ستم میماسد روی شاهنامه
زنگ میزنند
بلندگلایلها سلام میكنند
وانگشتهای خیس دختری كه سی سال میخواهد
نقطه و دندان اسبها
را بشمرد
چادر گلگلی را محكم میگیرد زیر چشم
شین میشود سین
فنجانهای نقرهای میرقصند
ٱ
سكندری میخورم وسط خامههای شیرین
شاخ درآوردهای خسرو!
مهریهام گربهایست
كه دم حجله میخواهد سی سال خون
بالا بیاورد.