پیرامون شعر دههی
هفتاد
نویسنده: مزدک
پنجهای
□
١- اگر
بپذیریم که شعر فرآیند تجربهی زیست شدهی شاعر است پس باید پذیرفت که هر تجربه و
"اتفاق،" زمانی که در شاعر درونی شد، در ذات خود ظرفیتهای زبانی دارد
که باید با همان ظرفیتهای خاص سروده شود چرا که اگر آن "اتفاق" با آن
کنش زبانی که خاص آن تجربه است به وقوع نپیوندد، مخاطب با واکنش هیجانانگیزی که
از آن بهعنوان "لذت ِمتن" یاد میکنند، مواجه نخواهد شد.
"تجربهای
که در شاعر درونی میشود حاصل اکتشافات، پیوندها، بارقههای احساسی است که طی ماهها
تحقیق، انتظار، شکیبایی و ناشکیبایی بر روی هم انباشته شده و پس از مدتی در قالب
الهام شاعرانه بر صفحهی سفید کاغذ نقش برجسته کند" ١
به این شعر
از شمس لنگرودی توجه کنید:
باز گشتهام
از سفر/ سفر از من بر نمیگردد. (سفر از
مجموعه شعر «باغبان جهنم»)
شمس
لنگرودی در ابتدا سفر را تجربه کرده است. شاید هزاران بار ِ دیگر در پیچ و خم جاده
و یا در آسمان لایتناهی با ابزار پرواز آن را زیسته باشد. اما پس از آنکه تجربیات
سفر در او درونی شد توانست با اتفاقی که سفر در او پدید آورده، با استفاده از
زبانی که در نهاد آن تجربه نهفته است، "اتفاق" مورد نظر را در ذهن مخاطب
پدید آورد. اوج شعر در سفید خوانیست که متن به مخاطب ارایه میدهد.
٢- در برههای
از زمان شعر موسوم به شعر دههی هفتاد درگیر زبان و زبانآوریهای مصنوعی و تزریقی
توسط شاعران زبان محور بود. برههای که باید آن را عرصهی بازیهای زبانی و کمرنگ
شدن محتوا در شعر خواند.
برای نمونه
شعری از باباچاهی را مرور میکنیم:
متشکرم که
هوا / و هر چه آدم و ابلیس ابری و بارانی را / و بعد و با احتیاط کامل / از ترس
این که مبادا سکوت شیشهای روی میز را / گوشی تلفن را / و با هفت و نیم دایره
تنظیم می کنم – نفسهایام را
/ بیخبر از همه جا – که او / مسیر را گرفته و – با سرعت سیلی / که به راه نیفتاده
است. ( از مجموعه شعر «نمنم
باران» ص ٦٩)
براهنی میگوید:
"زبان برای زبان شدن باید مدام خود را در خطر بیمعنا شدن غرق کند، تا
حوزههای جدید زبانی را با قرار دادن آنها در دور دست، با کش دادن درک لذت آنها
قابل لمس کند. زبان باید به مرگ زبان، به مرگ وجد و شعف زبان، هوشیار شود" ٢
اورژانس!
کسی از چاه ، به داغ توی آب رمیده و دل غافل است / پر از عجیب شدهام است، با بال
میبردم زمان یا در حروف اضافه / صدای دریا، من یا خدا عجب حالی است سیصد سال
مردن و سگی برای سؤال شما برود در نایم! / من به تشنگی از میان گلهی ماهیان سوت
میکشد. ( هادی، محیط – از مجموعه
شعر «خانه سیاه است» ص ٢٥)
پل والری
میگوید:" این زبانی که برای بیان طرح خود، آرزوی خود، خواست و امر خود، یا
عقیدهی خود به کار میگیرم؛ این زبان وقتی ما را به هدف میرساند، به محض شنیده
شدن دود میشود و به هوا میرود. من آن را ادا کردهام تا از بین برود، تا در ذهن
شما از اساس به چیز دیگر تبدیل شود. و من باید بدانم که سبب فهمیده شدن سخن ِ من،
این واقعیت بارز است که سخن ِ من دیگر
وجود ندارد، سخن من جای خود را کاملا ً به معنای خود بخشیده است – یعنی به تصاویر،
انگیزهها، واکنشها یا کنشهایی که متعلق به شماست، سخن کوتاه به تبدیل و اصلاحی
درونی در ذهن شما." ٣
3- گاه در
نقدها عنوان میشود شعر باید دارای کارکردهای زبانی باشد یا آنکه فلان شعر زبان
محور نیست و ...
پرسش این
است شاعر چگونه میتواند شعری عرضه کند که زبانمحور بوده و کارکردهای زبانی نیز
داشته باشد؟ آیا زبان محور بودن یک شعر بر اساس تفکری از پیش طرح شده شکل میگیرد؟
آیا زبان محور بودن یک شعر یعنی شکستن نحو و دستور زبان فارسی یا آنکه ...، این سؤالی
است که شاید نه صاحب این قلم بلکه بسیاری از مخاطبان شعر امروز در جستجوی آن
هستند؟
بحث را به
شکل دیگری نیز میتوان مطرح ساخت، آیا با تئوریهایی که در عرصهی ادبیات میخوانیم،
میتوان شعر سرود؟
آدمی شعر
را نه با ایدهها که با کلمات میسازد. شعر شاید تنها موجودی باشد که پذیرای هیچ
طوق و پابندی نیست. شعر منطق پذیر نیست و از این روست که برخی معتقدند شعر محصول
تفکر منطقگرای آدمی نمی تواند باشد. شعر فرآیند کنشهای عاطفی است که در نهاد
شاعر جوشش میگیرد و نیز آن را تبدیل به پدیدهای تعریف ناپذیر کرده است. شعر تنها
موجودی است که پشت پا به تمام تئوریهای موجود میزند چرا که اگر تئوریپذیر و رامشدنی
بود همهی شعرها یک لذت و هیجان خاص را بیان میکردند.
4-
"مصراع اول شعر را خدایان به شاعر هدیه می کنند و بقیه ی آن را شاعر خود میسراید.
در این گفته نکتهی دقیقی است. آنچه دربارهی استعداد و قریحه و الهام از این قبیل
گفتهاند با همان مصراع اول شروع به همان هم پایان مییابد، از این به بعد همه چیز
بستگی به این دارد که شاعرتا چه حد ذهن خود را با سنت و فرهنگ و تجربهی زندگی
پرورانده باشد تا مصراعهای بعدی را بنویسد" ٤
کسی میداند
/ شمارهی شناسنامه ی گندم چیست: / کدامین شنبه / آن اولین بهار را زائید؟ / یک
تقویم بیپاییز را / کسی میداند از کجا باید بخرم / هیچکس باور نمیکند که من
پسر عموی سپیدارم /باور نمیکنند / که از موهایم
صدای کمانچه میریزد / کسی میداند؟ / گروه خون جمعهای که افتاد روی پل
امروز / پل حالا / پل همین صفحه / منفی است؟ /A یا B ؟ / یا AB؟ ( بیژن نجدی ، از مجموعه شعر "«خواهران این تابستان»)
حال پرسش
دیگری که مطرح میشود این است که واقعا ً شعر شاعران ِ زبان محور به همان شکل که
بر صفحهی کاغذ نگاشته میشود از ذهنشان تراوش میشود؟ یا آنکه آنها با آگاهی و
مطالعه بر تئوریهای شعر در ادبیات ِ امروز، تعمداً رفتارهای زبان محور را در شعر
خلق میکنند؟
منوچهر
آتشی در این باره گفته است: " مسئلهی من با بیشتر شعرهای امروزی همین است که
کارها اکثرا ً از نظر تکنیک خوبند، ولی آن رگ یا رگها یا عصبها وجود ندارد، بلکه
عملا ً حذف شدهاند ...در جریانهای اخیر «شعر و نقد شعر» میبینیم کار بر عکس
انجام میشود. اول نقد و تئوری نقد و «گزاره های تئوریک» نوشته میشود و بعد بر مبنای
آن شعر ساخته میشود." ٥
در
رفتارشناسی شعر امروز آنچه که نمایان است تئوریهای مطرح شده توسط تئوریپردازان
غربی در شاعران موصوف درونی نشده است چرا که تئوری نیز باید همخوانی با فرهنگ،
تجربیات زیست شدهی شاعر داشته باشد.
در دههی
هفتاد شاعران ِ ما بیشتر تحت تاثیر جریانات غرب و با انگیزهی دیگر گونهسرایی،
زبان ِ شعری کسانی همچون اخوان و شاملو را زبان ادبی ، رسمی و فاخر شمردند و با
اتمام زبان ِ "پدر سالار" به شعر معاصر پیش از خود، بنای گونهای دیگر
از شعر معاصر را در پی ریختند. ولی چیزی که اینها اشتباه کردند Language of power است که به "زبان ِ پدر سالار" ترجمه
کردند و در ادبیات به اصطلاح ادبیات پست مدرنیستی به معنای کاملا ً متفاوتی به کار
میرود. یعنی Language of power در
مقابل زبان مسلط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رادیو، تلویزیون، تبلیغات و تمام زبانهایی
است که دقیقا ً کلیشههای قدرت را القاء میکنند و ..." ٦
٥- آنچه
شعر را شعر میکند معنای ظاهری آن نیست. معنای بیرونیترین لایهی شعر است. کلمهها
از متن ِ فرهنگ بر میخیزند و عبارتها و ترکیبها و اسمها سرشار از تاریخ و تداعی
هستند. شاعر به کمک این سازههاست که شعر را میسراید اما رسیدن به این توانایی
نیاز به دانش گسترده و همه جانبه دارد در شاعر غور شده باشد.
صلوة ظهر /
سکوت ِ بی پرسش ِ شهر/ طرح چابک یک لبخند
/ صدای چرخ درشکه بر سنگ ِ فرش خیابان / - دختر والی به خیاط خانه می رود / صدا،
بریده بریده / شکسته شکسته / مؤذن بی تاب / گلدسته های خشتی و ساروج
/ مسجد لاکانی / حاشیهی سبزه میدان / نمنم باران / شهر، شهر باران /طرح چابک یک
لبخند / بیرون زده از روسری دختر والی / آواز عاشقانهی جوان جنگلی / در دامنهی
البرز / از شمار سپاه ِ کوچک خان / یک
جنگلی کم است / خائن؟! / نه، دلباخته به دختر والی .
علی رضا
پنجهای از مجموعه شعر «عشق اول»
٦- بسیاری از مخاطبان
حرفهای و عام شعر میپرسند آیا بین کلمات، ذهن شاعران موسوم به دههی هفتاد و
زبان برگزیده شده توسط آنها وحدتی صمیمی پدید میآید که بتوان ادعا کرد مخاطب از
خوانش شعرشان لذت میبرد؟
تکلمه: تو با اثر [یا
شعر] خویش اعلام خواهی کرد که جهان را در فاصلهای از خود نگه داشتهای.
پینویس:
١ . والری، پل، شعر و تفکر تجریدی – فصل نامهی فلسفی، ادبی، فرهنگی ارغنون،
شماره ١٤ – زمستان ٧٧، چاپ دوم ...
٢ . براهنی، رضا – چگونه پارهای از شعر هایم را گفتم ، بایا ، شماره ١و ٢،
فروردین و اردیبهشت ١٣٧٨، ص ١٦.
٥ . آتشی، منوچهر، کارنامه،
دوره ی اول، شماره ی ١١، خرداد ١٣٧٩، ص ٦.
٦ . موحد،
ضیاء - شعر دههی هفتاد و نگاهی به شعر
جهان، فصلنامهی زنده رود، شمارهی ٢٥ و٢٦، زمستان ٨١ و بهار ٨٢، ص ٦٣.