"نوروز مبارك"
تقویم ما اهالی وازنا تقویم شعر است. نه به این معنا كه اگر دنیا را آب ببرد ما را خواب میبرد، كه ما نیز در این آب و خاكیم و در همین هوا نفس میكشیم، چه پاك چه ناپاك، و دل در گرو رنج و شادمانی مردماناش داریم، بدین امید كه از آن بكاهیم و بر این بیفزاییم. اینها آیا خود در شعرهایمان به چشم نمیآید؟ ...
اما به هر حال تقویم ما اهالی وازنا تقویم شعر است و حالا كه داریم تقویم سال كهنه را میبندیم تا تقویمی نو بر میز كارمان بگذاریم، وسوسهی ورق زدن وارونه رهایمان نمیكند. راستی این هم خودش موضوعی است. چرا نمیتوانیم یكباره ببندیماش و بگذاریماش كنار؟ آیا این یك جور تلاش مأیوسانه برای دهن كجی به زمان است؟ یا آیا این خانم زمان (به تعبیر سپانلو) است كه دارد برای ما دلبری میكند كه مبادا از برورویاش و قد و بالایاش چیزی را ندیده واگذاشته باشیم. یا شاید هم بر عكس، این عجوزهی هزار داماد دارد ریشخندمان میكند كه بیخود نگرد! هیچكس از این بستر، كامروا بیرون نیامده و هیچ دامادی از این عجوزهی باكره كام نستانده است.
اما ما كه تقویممان تقویم شعر است كامروای این بستریم. و گرنه نیمای ما روز به روز جوانتر نمی شد، فروغ ما دست هایاش هر روز در باغچه سبز نمیشد، شاملوی ما از شكاف سنگ ِ شكسته اش، شكسته شدهاش، كلمات شورآفرین و شورشگر در گلوی جوانها نمینهاد.
ما تسخیر كنندهگان زمانیم. زمستان را بگویید اگر جرئت دارد از قاب اخوان بیرون بیاید، همو كه پاییز را – جاودان بر اسب یال افشان زردش – به پادشاهی فصلها رساندهاست ، و این اواخر مگر منوچهر ما نبود كه آتش بیقرار جاناش را به خاك وانهاد، اما شعلههایش در دفترهای ما هنوز زبانه میكشد. یادش به خیر آتشی عزیز، كه وازنا میراث غیرمستقیم اوست و نطفهاش در كارگاهی كه نام او را بر خود داشت، بسته شد.
ما تسخیركنندگان زمانیم. آنان كه گمان میكنند میتوانند كلمه را به بند بكشند، بندیان مایند. ما زبان آیندهایم.
تقویم ما اهالی وازنا، تقویم شعر است. جایجای ورقههایاش، ردپای كلمهها، همچون دان پرندگان (به تعبیر شمس لنگرودی) پاشیده است. هر آنچه گفتیم و نوشتیم به پاس شعر بود (جز این مباد،) گیرم كلمهای یا سطری را بر خطا گفته باشیم، دلی را آزرده باشیم، شعری را ندیده باشیم، كتابی را از قلم انداخته باشیم، پرسشی را پاسخ نگفته باشیم، پیام مهرآمیز یا قهرآلودی را بیپاسخ گذاشته باشیم (كه بابت همهی اینها شرمساریم،) اما بر این باوریم كه جز به شعر نیاندیشیدهایم. حتی آن جا كه شعر را از افلاك فرود آوردهایم و پایاش را بر زمین گذاشتهایم، یا آن جا كه از این چاقوی خوش دست و خوش تراش موزهها، غبار ستردهایم و ابزار كدبانوی خانهاش كردهایم. اینها همه از رشتههای تعلق ما به او ( شعر) است.
چند ماه پیش، در یكی از جلسات مشترك شعر و داستان كارنامه، نویسندهی نامدار وطنمان، محمود دولت آبادی، هشدار ظریفی به شاعران ما داد و ما را از پراكندن فضای یأس و نومیدی بر حذر داشت. و ما (من و دوستانم در جمع كارگاه شعر) به این موضوع اندیشیدیم. آیا ما از این همه سیاهی و تاریكی، از این همه تلخی و نومیدی، راهی به سوی روشنایی و امید میتوانیم باز كنیم؟ كار شعر كار باید و نباید نیست. اما گاهی وقتها شاید لازم باشد كمی صندلیمان را جابهجا كنیم یا دوربینمان را اندكی بچرخانیم، و شاید حالا كه در آستانهی بهاریم كمی هم سرخوشانه سرودن را بیازماییم. باور كنید مردم خستهتر از آناند كه بتوانند بار خستگیهای ما را هم بر دوش بكشند. برای همین است كه هنوز هم شعر حافظ را مرهم زخم هایشان میكنند و از لا به لای سخن شیریناش روزنهی امیدی میجویند.
سخن به درازا كشید و حرفهایی كه بر نوك این قلم بیقراری میكرد، این یادداشت بهاری را از شكل و شمایل مرسوم و معهود خود دور كرد و نگذاشت گزارشی از وضعیت شعر در سالی كه گذشت و عملكرد یك سالهی وازنا ارائه كنم. امیدوارم در فرصتی دیگر من و همكارانم در تحریریهی وازنا چنین گزارشی را تقدیمتان كنیم. در اینجا تنها مجال آن هست كه از همهی شما خوانندگان وازنا كه با همراهی بی دریغتان به ما نیرو و توان ادامهی كار میدهید سپاسگزاری كنم، و نیز از دوستان شاعر و مترجم كه از ایران و سراسر جهان با وازنا همكاری كردند و امكان فراهم كردن گنجینهی ارزشمندی چون «جشنوارهی شعر وازنا» را میسر كردند تشكر میكنم و امیدوارم در سال آینده حتی بیش از اینها دست وازنا را بگیرند و كمك كنند تا بتوانیم صدای شعر امروز فارسی را در چهار گوشهی گیتی با شایستگی به گوش فارسی زبانان برسانیم. برای ما مایهی مباهات است كه وازنا هم اكنون یكی از مهمترین پلهای ارتباطی بین شاعران فارسی زبانی است كه در سراسر جهان پراكندهاند.
وازنا حاصل زحمت دوستان جوانی است كه با دانایی، پشتكار و رفتار متین و حرفهای خود این مجلهی الكترونیكی نوپا را به یكی از معتبرترین رسانههای شعر ایران بدل كردهاند. من به سهم خودم از علی ثباتی، سعدی گل بیانی، سوری احمدلو، علی مسعودی نیا، فروغ رخشا، مهسا حسنی، كتایون ریزخراتی، هاتف، رسول رخشا، حامد رحمتی و سبا پاكدل كه بار اصلی وازنا را بر دوش میكشند، صمیمانه سپاسگزارم.
تحریریهی وازنا برای شما شاعران، دوستداران شعر و تمامی هموطنان عزیز سالی زیبا و پر بار و برای جهانیان، دوستی و صلح پایدار آرزو میكند.
نوروز بر شما مبارك
حافظ موسوی ، نوروز ٧۸