] نميشود نوشت ... [
ميآيم
از بلنديها
از دامنت كه افتاده زيرِ پا
تا سقوط
سقط جنين كلمات
در جدولهاي ناتمام
و مويههاي عزاداران ،
در قبيلههاي ناشناخته
از تاريخي گمُ
و دموكراسيهاي دم دمي مزاج
به سليقههاي قابله
با كودكان بيسر
و پستانهاي خشك
نقش روسپيان پير
با خالهاي معوج
تا اين خليج گيج
قيقاج برود سرم
از نقشههاي اطلس
شكل هندوانههاي قاچ
سرخ ....
زرد ....
سپيد ...
مي نويسم كه تب دارم وُ هذيان ...
با تيتر مجلههاي كهنهي آلماني
از جنگهاي اتمي
در اتاقهاي 3 در 4
با ضرب موسيقي كلمات
مثل دو ..دوتا ...چهار تا
نميشود روي اين صندلي راحتي نشست
ميايستم
ايست
بازرسي نمي شوم
دائمالخمر همين كلمات مينويسم
مي آيي ... ،
در من افتاده بچههايي
بيدست ،
بيپا،
مرد عنكبوتي ...
اسپارتاكوس ...
جنگ و صلح
نميشود نوشت
ميآيم وُ اتاق را جارو ميزنم
از جنگهاي اتمي ،
از گلادياتورها،
دزدها ....
سياستمدارها...
من ميمانم وُ تو
استكاني خالي ،
و كاغذ هايي مچاله