امتداد خط آبی ... (گزارشی از شعر مدرن بجنورد )
- دنیا امروز
کوچکتر از همیشه است. اگر باور ندارید میتوانید پنجرهی آپارتمانتان را باز
کنید و خودتان این واقعیت را مشاهده کنید. اما این مسئله چیز خیلی عجیبی نیست.
عجیبتر از آن روزیست که به طور اتفاقی پنجرهی اتاق را باز کنید و در آن سوی
پنجره، در آیارتمان نه چندان دور ِ روبرو، خودتان را ببینید که پنجرهی اتاقتان را
گشودهاید و دارید به خودتان نگاه میکنید ( این ماجرا احتمالا شما را به یاد
تابلوی ندیمهگان بلاسکز خواهد انداخت). آن روز شاید واقعا ً به این باور برسیم که
دنیا خیلی کوچک شده است . اما باز هم خیلی تعجب نکنید. همیشه چیزهای عجیبتری هم
هست. یکی از آن چیزهای عجیب تر پیدا کردن معیارهای عام برای نقد هنرمدرن – و به
ویژه در اینجا شعر مدرن- است. این مسئله از همهی چیزهای قبلی عجیبتر است. و من
برای آنکه در این مقاله متهم نشوم که ذائقههای ذهنی خودم را به نقد شعر علاوه
کردهام، مجبورم یادآوری کنم که نقد ادبی مدرن هم همچون آثار ادبی مدرن بر
سوبژکتیویسم استوار است. این سوبژکتیویسم و ذهنیت گرایی، داوری دربارهی خوب یا بد
بودن آثار ادبی را کنار میگذارد و به توصیف ویژگیهای هر اثر میپردازد. من هم در
این مقاله سعی کردهام چنین کنم.
- مقالهی حاضر گزارشیست دربارهی شعر مدرن بجنورد. برای
این که بدانید بجنورد کجاست؟ باید بگویم: من بجنورد را همیشه جایی در کنار رودخانه
اترک پیدا میکنم. کار سادهی من برای پیدا کردن آن در نقشهی جغرافیا این است:
پیدا کردن آن خط آبی رودخانه اترک و ادامه دادنش به سمت بالا. شما هم میتوانید
چنین کنید و در حاشیهی کوه بلند آلاداغ متوقف شوید.
- پیش از نوشتن هر
مقاله توصیههای والتر بنیامین را به یاد میآورم . بنیامین در «خیابان یک طرفه »
تکنیکهای نویسندگی را در سیزده نهاده مطرح کرده بود. نهاده پنجم همان چیزی است که
انگیزهی من برای نوشتن این مقاله خواهد بود: "نگذار هیچ اندیشهای از ذهنت به طور
ناشناس بگذرد: و در دفترچهی یادداشتات به همان جدیتی بنویس که مأموران امنیتی
اسامی اتباع خارجی را ثبت میکنند". انگیزهی من و این مقاله به حافظه سپردن
چنین اندیشههای ناشناسیست که در امتداد آن خط آبی رودخانهی اترک ظهور کردهاند. بنابراین، نخست از یک تاریخچهی کوتاه شروع میکنم
و سپس به معرفی و ارائهی ویژگیهای شعری آنان خواهم پرداخت.
تاریخچهی
غیر مکتوب
سخن گفتن دربارهی
تاریخ هر چیز – به ویژه تاریخ حاشیه – برای من جذابیت دو چندان دارد. اما آن چه من
به شما میگویم چندان به تاریخ شباهت ندارد. به عنوان یک تاریخچهی غیر مکتوب باید
گفت: شعر مدرن بجنورد دقیقا ً در سالهای میانی دههی هفتاد به شکل جدی پی گرفته
شد. در آغاز تقابل نئوکلاسیکهایی چون حسن روشان، اباصلت رضوانی و احمد مرجانی با
شاعران متقدم کلاسیک بود که اولین دسته بندیهای شعری را به وجود آورد. این تقابل
که با نوعی پیکرهبندی تئوریک از سوی این شاعران نئوکلاسیک همراه بود، شعر بجنورد
را تا حوالی شعر دههی شصت به جلو کشاند. همچنان که میدانیم شعر دههی شصت همچنان
بر الگوهای زبانی و تصویری شعر دههی چهل استوار بود و وجه ممیزهی آن پیگیری نوعی
جزءنگری بدوی و اجتناب از آرمانگراییهای ایدئولوژیکیست که در تجربههای شعری
این دهه ارائه شده است. بر این اساس من میتوانم همین مشخصهها را در آثار شاعران
نئوکلاسیکی همچون روشان و مرجانی نیز پیدا کنم. با این همه تقابل دوم در شعر
بجنورد، تقابلی اساسیتر بود که از مواجههی نظری و نوشتاری شاعران آوانگارد و
مدرنیستی همچون علی نقویان، مهران حاتمی، اکبر رضوانی و نسرین الهی با شاعران
نئوکلاسیک شکل گرفت – البته خود من را هم میتوانید به این نامها اضافه کنید . در
سالهای پایانی دههی هفتاد، آنچنان که به خاطر دارم، نخست علی نقویان به عنوان
شاعری جسور و آشنا با اتمسفر شعری کشور، اجراهای موفقی از شعر مدرن را به نمایش
گذاشت و در ادامه، پیشنهادهای شعری او توسط دیگر شاعران جوان دنبال شد. همزمان با
این حرکت، نقد نیز به عنوان پروژهای اساسی در بازخوانی انتقادی آثار دهههای
مختلف شعری ایران به طور مستمر از سوی شاعران و منتقدان جوان بجنورد پیگیری شد تا
باعث شود شعر مدرن بجنورد در حال حاضر، همواره قادر باشد به غنای تئوریک و پشتوانهی
نظری بوطیقای شعری خود ببالد.
ویژگیهای شعری
در حال حاضر نمیتوانم
به شما بگویم تفاوت ویژگی و ماهیت در چیست! اما میتوانم خصوصیتهای بارز شعر
بجنورد را در چند ویژگی خلاصه کنم. با این وجود نمی توان همهی این ویژگیها را به
کلیه شاعران نسبت داد. من این ویژگیهای کلی را به طورکلی به موارد زیر تقسیم بندی
میکنم و نمونههای شعری مرتبط با آنها را ذکر خواهم کرد:
١ ) حرکت
به سمت زبان طبیعی و نزدیک شدن هر چه بیشتر زبان شعر به زبان گفتار: این همان پروژهی اساسی نیما بود که توسط شاعرانی همچون احمد رضا احمدی به
شکل مؤثری دنبال و اجرا شده است. در حال حاضر شعر بجنورد تجربههای شعری خود
را بر روی کشف ظرفیتهای ساده و طبیعی زبان گفتار متمرکز کرده است و در حقیقت
شعر بجنورد به سمت نوعی شعر منثور در حال حرکت است :
دوستت
دارم
شما
که نمیپرسید :
کدامیک
؟
-
همان که موهایاش از پنجره بیرون ریخته و
چشمهایاش
را هر چقدر بکشید
باز
شبیه سیب نیست ...
- آرش قربانی -
برای
شما چتر آوردهام
به
باران نزدیک میشوید
ای
دل غافل ...
- آرش قربانی -
به
جای دوری نمیبرم شما را
به
رستورانی همین نزدیکی
با
غذاهای دریایی
و
شما میپرسید : حتما ً دریا همین نزدیکی است؟!
و
ماهیهای لب بشقاب
گواهی
میدهند که همینطور هست یا نیست
و
یا شاید گارسون
به
شکل مرموزی از این سئوال طفره رود
و
بپرسد: سالاد چه میل دارید؟
- آرش قربانی -
محو میشود
و من شتاب میکنم
! شتاب
و به همین سادگی بر
میگردم
از ملاقات با سایهها
و در میان همهی کاجها
گم میشوم
(راستی کدام خیابان؟
کدام کاجها؟ ...)
- آرش قربانی -
بجنورد
رنگات میکند
شعر
هی چراغ میدهد
سرخ
آبی میشوم
زیر
چراغ قرمز، له میشوم
بیتعارف لخت
میشوم ...
- علی
تقویان -
اگر نه این که فردا
چه زود میآید
و دیروز به ما چسبیده
است – نه همین الان
( یاد گلها و ترانهها
را داخل پرانتز میگذارم
و تو را، و تو
را در خیال همیشه میبوسم ...)
- علی
تقویان –
به
زندان میآیم
زندان
که باشی مجبوری
و
اینجا اجبار نه اینکه زندان باشد مجبوری
بکشی
تمام لحظهها و واگنها و گاریها را
اگر
هم شده به موهایات دست بکشی مجبوری
زمان
آنچنان در بند میکشدت که دستانات را و پاهایات را
ببین عصبی
شدهام که زمین و زمان را .... و فلان را
- علی تقویان –
اگر بنویسید :
شما چطورید؟
امان از شما؟
ما نیز خوبیم
زندگی رسمیست عزیز
دلم
که تلویزیون یادت میدهد
...
- میثم مهرنیا –
و همه چیز بوی نان
داغ است و خوبی نان داغ است
و تو نزدیکی
از اصفهان
خم میشوی
با رود
و جریان ماهی -
زنده است
- میثم مهرنیا –
و تو خوب میدانی
ساده بودن آنقدر هم
ساده نیست ...
- محدثه نیری -
شما خیلی شبیه نامه
هستید
و شما خیلی شبیه ِ
... امضاء «لطفا ًً» ...
- احسان رضوانی -
اینجا
مسافران خیالی
به سفرهای نامرئی میروند
...
- احسان رضوانی -
ربطی به هیچ کجای
دنیا ندارم
به شعر
به سطرهای خودم
دنیا در گودی کمرم میچرخید
دریا چسبیده پشت سرم
خلیج آرام درشانههایم
لنگر انداخته است
- جواد سجادی -
تولدت
مبارک
این
اشکها به چشمهای خیلی دور
این
دستها به دستهای خیلی دور
این
سطرها به سطرهای خیلی خیلی دور تقدیم میشود ...
- جواد سجادی -
- و فرق نمیكند
زرد
قرمز
سبز
گاهی پشت همهی
رنگها باید ایستاد ...
- شیرین کاظمیان
-
شب بوی خیانت دارد
و همسرم پیش از آن که
زنده زنده مرا دفن کند – میگوید:
عزیزم دوستت دارم و
میز صبحانه بدون تو تنهاست ...
- گل آرا جهانیان -
ازفرصتی
که رفت جا ماندم
از
خیابانی که تمام شد ...
- علی اکبر
رضوانی -
مرا ببخش !
مرا ببخش !
که تو مردی
و من دیر رسیدم ...
- مهتا خوارزمی -
٢ ) فرا روی از
معناگریزی و معناستیزیهای رایج در شعر دههی هفتاد: تأکید مستمر رضا براهنی و برخی دیگر از شاعران دههی هفتادی برای به تأخیر
انداختن معنا چنان غلو آمیز بود که به ناچار بایستی هر نوع نارساییهای
زیباشناسانهی این آثار را به گردن آن نظریهی "تأخیر در معنا " انداخت
و تنبلیها و آسانگیریهای شاعر را با اغماض نگریست. با این وجود، شعر مدرن
بجنورد با تأکید بر آن که نظریه در متن نادیدنیست و کارکردهای غیر متنی دارد، در
تلاش است تا با فراروی از جنبههای صرفا ً کانسترکتیویستی زبان، معنا را به مثابهی
نوعی فرم به اجرا بگذارد. بر این اساس، معنا همواره در نوعی «گفتمان فرمی» رخ میدهد
که قادر به انتزاع آن از فرم و گفتمان فرمی آن نخواهیم بود. به بیان دقیقتر، در
این رویکرد، معنا همواره خود را به مثابهی نوعی بازی زبانی در نوشتار نشان میدهد.
سراسیمه از پلهها
بالارفته بودم
با لرز ِ زمین لرزهای
بزرگ
کلید را در قفل
چرخانده
به خانه
به
خاطرات گذشته
به آن روزی که
مثل زبان در دوستت دارم
گیرکرده بودم ...
- احسان رضوانی -
به
احمقانهترین درد مبتلام
شیوع
ویروس تو
در
رگهای من
لای
حاشیه کسی را دوست دارد
از
تو شروع شد
پک
میزد از تو
از
چشمانتم
می
سوختم ...
- گل آرا جهانیان
-
با
یک مارمولک پشت پنجره شروع میشوم، هر صبح، بشوم
گیرم دوست
مارمولک من !
این
حرفها شروع تمام چیزهایی که تمام شده نیست
یا
خیال برداشته که تمام شدهام
که
باد از عاشق نشدنم کم میکند
که
وقت برای هر جور نخواندم ...
-
علی نقویان -
در
انجمن ادبی
نیم
مصرع یعنی دوسانت و نیم
و
اگر زیگزاگ و خط خطی
که
شعر نداریم بدون چشمهای تو
یواش
یواش مینویسم که بفهمی نفهمی چه حرفهایی که نفهمی بفهمی ...
- علی
نقویان -
(اگر،
کاشکی، شاید، ولی ) ممکن بود، اگر چای، شاید یک لقمه نان
ولی
خود لعنتیام، کاشکی ممکن بود، شاید چای، اگر یک لقمه نان ...
- علی نقویان -
حالا جلوتر بیایید
به مهمانی این شاعر
با سطحی بزرگ از صورتاش
كه مقیاسها و درجهها را كهنه میكند
و حتی اشارهای به او كافیست
تا شما ناگهان پرنده شوید
و یا چتر به سر بگیرید
تا باران بیاید ...
- آرش قربانی -
نگاه
میکنم
به
لکهی آرام لک لکها در دور
و
میفهمم که تسلیتی پیش روست
و
مادری که جهان را جارو میکند
یکروز
از پله ها میرود ...
- آرش قربانی -
٣ ) حرکت به سمت
شعر روایی: شعر روایی از این جهت اهمیت دارد که
فرمهای روایی، به شاعر امکان میدهند تا همزمان با حرکت به سمتِ نوعی جزءنگری و
فرد گرایی، تجربههای انضمامیاش را به مثابهی تجربههایی کلی از مفهوم انسان به
نمایش بگذارد. به بیان دیگر، شعر روایی متجسد شدن کل (یا مفهوم انسان) درتجربههای
انضمامی و فردی شاعر است. از این رو شاعران جوان بجنورد بر آن هستند تا با کشف
ظرفیتهای ناشناخته و گستردهی شعر روایی، ظرفیتهای زبانی و فرمی خود را توسعه
دهند.
همیشه کسی دیر میرسد
ما روی صخره ایستاده
بودیم
با شاخهی
زیتون توی دستمان
کبوتر سفید هم به بازی
دستمال مرد قیقاج میزد.
شما هم نبودید
وقتی کسی داشت جای
تان را پر میکرد.
- علی مهدی دوست
-
همیشه
خانهی ما جمعه بود
و
صدای کسی توی تلویزیون زنگ میزد
الو!
من
مرد سریالهای شنبه شبم ...
- نسرین الهی -
عزیزم امروز اول
مهرماه است
و خواستگارم اگر با
چای یخ زده
مخالف است
میتواند گورش را گم
کند
- نسرین الهی -
ما
سه نفر شیک بودیم
(سرد
لرزهای کوچکی از تنم به باد از باد ...)
ما
سه نفر شیک بودیم که تلفن زنگ زد
:
خانم اینجا مرکز است
(به
طرز فجیعی دروغ میگفتم)
ما
سه نفر در مرکزیم
ثقل
زمین ...
- گل آرا جهانیان
–
- ناخدا دریا دل خون
امشو به تنبک نرسیده خوراک کوسههایی
سیل ای دریا
کن! با بلم که صید مروارید نمیرن کا
از کنار ای دریا که
رد میشم ...
دلم برای
آب برای آب برای آب برای آب
وقتی که از آسمان از
چهار طرف به سوی تو سر ریز میشود تنگ شده است
زیر این مد
ناتمام لنگر گرفتهام
- کا سیل قدیما نکن
دریا سل گرفته (نمیبینی هر روز تاریخشو تف میکنه بیرون)
- جواد سجادی –
حواسم به شمارش معكوس بود
دستهایم به اطراف
پاهایم به دور وُ بر میگشت
دور بود دوری نه
عقلم را نمیفهمیدم انگار
مگر خبر چقدر فوری بود؟!
(برخورد از نزدیكترین نقطه)
هاج و واج نشو!
همه از بیمارستان به آنجا میروند
همه از اینجا به آنجا ...
- آرش قربانی –
پهلوی تو خوابیده بودم انگار
انگار
مرده
نه انگار
نمرده بودم
پردهها را كنار زدم
همسرم از عكسهایم پاك شده بود یكهو
اتوبوس را بر عكس سوار شدم
و خیابان را اشتباهی ...
- آرش قربانی –
اصلا ً من از قطارهای
سریعالسیر خوشم نمیآید
مثل شما که از قهوهی
فوری
و چقدر زود میرسیم؟
چشمهای شما گلهای
اندوهاند ...
اجازه بدهید از این
قطار پیاده نشویم
من اصلا ً دیوانه
نیستم ...
- آرش قربانی –
دیدم که ایستادهاید
درایستگاه
متروک ساده
اینجا
مسافران خیالی
به سفرهای نامرئی میروند
به آنسوی آینهها
...
- احسان رضوانی -
گیرکرده بودم
وهرچه
تلاش وهرچه لابه
کوتاه که نیامدی
ازهمان کوچهای
که
بارنگهای سفید
/ سیاه آمدی ...
- احسان رضوانی -
٤ ) فراروی از
فرمهای دوبعدی و التقاط ژانرها: در سالهای اخیر
شاعران جوان بجنورد همواره در تلاش بودهاند تا با به نحوی از فرمهای
مکانیکی و مبتنی بر ارجاعهای دوبعدی طفره روند و در این راستا میتوان نوعی فرم
غیر خطی را در شعر برخی از این شاعران جوان مشاهده کرد. از آنجا که این نمونهها
به شدت اجرایی هستند، از آوردن آنها خودداری میکنم.
٥ ) رویکرد
آپولونی به شعر: بر این اساس شعر بجنورد در تلاش
است تا به تصور خود از شعر به مثابهی هنری آپولونی و نوعی فلسفهی منظوم، جامهی
عمل بپوشاند و در این راستا میتوان شعر بجنورد را توأام با نوعی اندیشهگرایی
تصور کرد.
مادرم که دردش گرفت
با کافکا نافم را
بریدند
با بهرنگی شیر خوردم
با چوبک خندیدم
با کر که گور راه
رفتم
با انگلس با سواد شدم
با گل سرخی نوشتم
با نیچه مسلمان شدم
با شریعتی دل بستم
با هدایت بریدم
با سیرجانی سیر
شدم
از همه سیر شدم
حالا با کتاب خودم
...
- علی نقویان -
و تویی که قرار است
فردا از من بیایی
شمارش را یاد بگیر
جنگهای جهانی زیادند
...
- شیرین کاظمیان
-
ویرانات
که میکنند آباد میشوی
باد
میشوی
چه گوارا! چه
گوارا!
- معصومه
پورکمالی -
ما
لاک پشت هستیم
ساحره
را دیگران میگویند
پشت
سر قرنها راه میرویم
و
پشت سرمان میگویند:
هیس!
- آرش قربانی –
دیدم آمبولانس در حاشیه ایستاده است
كه هر لحظه یكی را ببرد
و یكی را هر لحظه
تعقیب میشویم وُ
گریز در كار نیست ...
- آرش قربانی –
یك بام و دو هوا دارم
دردم از درد است وُ یار درمان نیست
آنكه میآید اشتباهی میآید اینجا
آنجا نیست
- آرش قربانی –
مارکس هم گفته بود
دود کارخانه به چشم
کارگر میرود
اما نگفته بود
که چشمهای شما هم
سیاه است
و حال ما ...
- آرش قربانی –
گندم هنوز گندم است
معشوقه هنوز موهایاش
شلال، در دست باد
هنوز کسی توی جنگ
بزرگ گیر کرده
و شما خانوم!
هنوز هم نیستید.
- علی مهدی دوست
-
٦ ) چالش با مدرنیته: به نظر میرسد محتوای بسیاری از
آثار شاعران بجنورد را میتوان در راستای نقادی از چالشهای مدرنیته همچون بحران
بازنمایی، بحران اینهمانی، بحران هویت و بحرانهای محیط زیستی تشریح کرد. چنین
رویکردی این شاعران را به فرزندان واقعی زمان خود بدل میکند.
من پشت به جهانی شدن
نشستهام
از هزار سو آویزان
از بالا زرافهام
از روبرو گورخر
و از درون لابد
به قلههای كلیمانجارو
ختم میشوم ...
- مارال اسماعیلی
–
دكتر به دنبال جنین است
نطفه نشانی از "من"
دالها دنبال مدلولند
نه همسری نه جنینی
به خودم گفتم فارغ از دیوارها تو حاملگی كن
- گل آرا جهانیان
-
یعنی
پرنده مردنیست
اشارتیست
به شما
و
هنوز در فکر آن کلاغم
یعنی
مغشوش
و
دلم هری میریزد
که
های و هوی او
در
آن همه شعر یک کوچه فرعی بود ...
- آرش قربانی –
من مثنی شدهام
دو چشم غریب توی
صورتم الاگلنگ میروند
و روانپزشک نمیداند
من حاملهام
رژ لب میزنم ...
- آرش قربانی –
راست میگفت:
چه تشابه زیادی دارد با گل گل
- آرش قربانی –
چهرهای ناشناس
در همهی عکسهای یکْنفرهام
لبخند میزند ...
- آرش قربانی –
یک توضیح در
پایان:
آنچه در این مقال به
عنوان شعر مدرن بجنورد ارائه کردم چیزی نیست جز گزینشهایی شخصی من و نه لزوما ً
یک واقعیت تاریخی. این توضیح را باید بهناچار به تمامی شاعرانی که در این فهرست
گنجانده نشدهاند بدهم که این گزارش به هیچ وجه خود را به مثابهی یک گزارش تمام و
کمال نمیشناسد. همچنین باید اضافه کنم که تقسیمات جغرافیایی شعری چندان در دنیای
کوچک کنونی – که رسانههای مجازی به شدت آن را کوچکتر کردهاند – نمیتواند محلی
از اعراب داشته باشد. مزیت شعر به گفتهی شوپنهاور همانا آشکار کردن جهاتِ کلی
هستی انسانیست و از این رو، بهحتم میتوان گفت مطالعهی آثار شاعری که در نقطهای
دور افتاده زیست میکند، به تنهایی به مثابهی خوانشی از کل هستی انسانی خواهد بود.