آویزانِ ِ من
مردی از جنس کاغذ
تک درختش میجست
تا بسازدش قاب
قاب کند خودش را
درخت
آویزانِِ ِآدمهای
ایستاده!
...
مرد، شکسته بود راه
با مشتی از هوا
و قلبی از قاب بیرون
زده
نقش بر درختی که قاب
نبود!!
...
ایستاده میدویدم
باد
به بیابان
درخت نبودم
تا قابم کنی
خاک شدم
رد پایت مانده بر من
آمدنت که نبود
دویده بودیام !!!