1
نيلوفري
از گيسوان تو را
بچه گانه دزديدم
فهميدي
و چراغ هاي شهر به يكباره روشن شد
پله ها را بارها طي كردم
خيابان هاي باريك باب البحرين را چندين بار دويدم
پيراهن نازكم خيس از باران بود
ابرهاي ساليان دور
به زمان نزديك مي شدند
باد بوي وحشي برهنه اي داشت
و نيلوفران كبود
بر دست هاي روسپيان
بوسه مي زدند
عابري
چتري شكسته به من هديه داد
و سايه وار از كنارم گذشت
وادار به رفتن بودم
پايم قرار تو بود .
ابراهيم راننده مي گفت
انشاا… برنده مي شويم
من در ذهنم به دنبال اسم قصه اي مي گشتم
و هرگز نيافتم
كسي را صدا نزده بودم
اما فضا پر از كلمات من بود
شب را با ترانه اي زيبا سپري كردم
I`M READY TO FLY
I`M READY TO FLY
خنديدي از آن بالا
از آن بالا
و من گريستم
خوابيدم
زير بته ها
دريافتم زيبا تر از تمامي واژه ها
عطري ست كه مرا سرگردان مي كند .
منامه – خرداد 85
2
امتداد تمامي لبخند ها
به ارابه خسته اي مي رسد
كه اسب كهربائيش را
فانوسهاي كم رنگ دريايي
خوابانده اند
و اسب با چشمهاي بسته مي تازد
امتداد تمامي لبخند ها
اينجاست
همين كه در اتاق را ببندي
و به عكسي خيره شوي
كه ساليان دور كسي
به تو يادگار داده است .
شبيه مرغ هاي دريايي مي خندي ! ؟
.......
الجبيل - تيرماه 85