برج مراقبت سلام!
موقعیت خودم را اعلام می کنم:
کمی خسته
مقدار متناوبی زخمی شدم
در چند مایلی این جو خطرناک
بدون کلاهخود و زره
توی خاکریزهای کلمه
غلت می زنم
و جواز شاعرانه ام را
محکم به خودم فشار می دهم
جنگ سرد است این جا!
حشره های زیادی در حال نیش زدنند....
عادت کرده بودم
روی موهای مجعد مادرم شعر بنویسم
من فقط از خانه تکانی ذهنم برمی گشتم...
برج مراقبت!
اطلاعات پرواز اشتباه بود!
جهت فرود خودم را اصلاح می کنم
جعبه ی سیاه هواپیمای من
هیچ وقت پیدا نمی شود!
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386