بوم ١
آه از نوازش باران
بر گونه ی پاییزی این بوم
...
- صدای وز وز
مردی که روشنفکر
به هنگام اعدام رنگ سبز
نمی گرید
و از تعطیلی این شعر / هیچ نمی فهمد
- ضربه ی لرزان پاهایی
که بر آستانه ی این در
فدای وحشت دیوانه وار
این قلم
بر پایه های استوار آوازیست
که از بغض گلوی تشنه ی این شعر
می چکد
بر تار و پود بودن من
...
آه از نوازش باران
بر گونه ی پاییزی این بوم
و جای پای آن مرد
لانه ی مورچگانی ست
که در هیجی واژه های
پبر خود
می کاوند نه توی پستوی جایی که خالیست.
...
آه از نم نم باران
که چون واژه
واژگون می گردد
بر سر من.
١۸/ ۵ / ٨٦
جشنواره شعر فارسی وازنا - سال 1386